The Producing Of The Meaning in Iranian Folk Short Stories By Enjavi Shirazi Based On Discourse Semi- Semantic View In Classical Narratives

Document Type : .

Authors
1 PhD in Persian Language and Literature, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Razi University, Kermanshah, Iran.
2 Associate Professor of Persian Language and Literature, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Razi University, Kermanshah, Iran
3 Professor of French Language and Literature, Department of French Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Tarbiat Modares University, Tehran, Iran
Abstract
In Iranian folk short stories, such as the other classical narratives around the world, narratives are formed around the axis of meaning and characters turn to subjects, when having of something becomes important for them, and start an action process to achieve that thing. Thus, as much as subjects in these stories, there are narratives in which subject follows a way to produce meaning. but the important matter is that these subjects, regarding to their main or secondary role in a narrative, how they succeed in producing meaning, that’s why in this research with descriptive- analytic and statistical method, based on discourse semi- semantic view in classical narratives, which is a sub branch of Semantics in Linguistics, 201 Iranian folk short stories are considered that are common around the Iran and Seyyed Abolghasem Enjavi Shirazi has collected them in a four volume collection: Arousak va Sang-e Sabour, Dokhtar-e Narenj va Toranj, Gol Ba Senowbar Ch-e Kard, Gol-e Boumad. In this research the result of action processes of 661 subjects for producing meaning is analyzed. findings show that the result of action processes of subjects which are put in five category: ordinary, average, special, legendary and mythical and two main and secondary positions, have three feedbacks: producing of meaning, repairing and proving of meaning, destroying and death od meaning. In between, producing of meaning and repairing and proving of meaning, in respect, have the most and the least frequency among these subjects.

Keywords


. مقدمه

در روایت‌های مدرن ما همواره با پدیده‌ای به نام «نقصان معنا» رو به رو هستیم که دریافت یک معنا به صورت کامل را نقض می‌کند. بنابراین در روایت‌های مدرن معنا تا حدود زیادی یک امر سیّال محسوب می‌شود و به این سبب شناخت سازوکار تولید معنا بیش از خود معنا در هر متن دست‌یافتنی است و با دستیابی به سازوکارهای تولید معنا در یک متن، می‌توان معناهای موجود در بافت‌های آن را نیز تا حدود زیادی ردیابی کرد. به همین دلیل است که علم معنی‌شناسی[1] که از زیرشاخه‌های زبان‌شناسی است، بیشتر به دنبال بررسی شرایط تولید و دریافت معنا در گفتمان است تا خود معنا؛ اما در روایت‌های کلاسیک معنا یک امر سیال و دست‌نیافتنی نیست؛ چرا که در این قصّه‌ها «داشتن» همواره اصلی‌ترین معنایی است که سوژه‌های گوناگون با جایگاه‌های گوناگون در روایت به دنبال تولید آن، فرایندهای گوناگون کنشی را در پیش می‌گیرند تا براساس این فرایندهای کنشی یک چیز ارزشی یا به اصطلاح «اُبژۀ[2]» را تصاحب، بازتصاحب یا حفظ کنند؛ در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی که از جملۀ روایت‌های کلاسیک محسوب می‌شوند؛ همانند سایر روایت‌های کلاسیک جهان، روایت‌ها حول محور معنای داشتن شکل گرفته‌اند و شخصیت‌ها در این قصّه‌ها زمانی سوژه [3] می‌شوند که داشتن چیزی برای آن‌ها بااهمیت شود و برای دستیابی به آن چیز فرایندی کنشی را آغاز کنند؛ بنابراین به اندازه تمام سوژه‌ها در این قصّه‌ها، روایت وجود دارد که در همۀ آن‌ها، سوژه‌ها در پی تولید معنای داشتن هستند؛ اما نکتۀ مهم در مورد در این قصّه‌ها این است که در بسیاری موارد، این سوژه‌ها موفق نمی‌شوند معنای داشتن را تولید ‌کنند و حتی معنای داشتن برای آن‌ها از بین می‌رود؛ به همین سبب در اینجا این مسئله مطرح می‌شود که سوژه‌ها در قصّه‌های عامیانه کوتاه ایرانی تا چه اندازه در تولید معنای داشتن موفق بوده‌اند. باتوجه به موارد یاد شده، در این پژوهش دو پرسش عمده به شرح ذیل شکل ایجاد می‌شود که پاسخ به آن‌ها می‌تواند روشن کنندۀ مسئلۀ پژوهش باشد:

1.               معنای داشتن، در روایت قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی باتوجه به گوناگونی سوژه‌ها و جایگاه فرعی و کانونی آن‌ها چگونه نمود یافته است ؟

2.               سوژه‌های گوناگون با جایگاه‌های گوناگون در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی تا چه اندازه در تولید معنای داشتن موفق یا ناکام بوده‌اند؟

فرضیه‌ای که این پژوهش بر پایۀ آن شکل گرفته است، بیان کنندۀ این امر است که سوژه‌های قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی که دارای گونه‌های مختلف و نیز جایگاه‌های فرعی و کانونی در قصّه‌ها هستند، همواره و فقط معنای داشتن را تولید نکرده‌اند، بلکه معنای داشتن در قالب گونه‌های دیگر در این قصّه‌ها نمود می‌یابد و این نمود گوناگون معنای داشتن در این قصّه‌ها، بر پایۀ گونه‌های سوژه‌ها و جایگاه فرعی و کانونی آن‌ها در فراوانی‌های متفاوت شکل گرفته است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و آماری و با تکیه بر دیدگاه نشانه-معناشناسی گفتمانی در روایت‌های کلاسیک (که از زیرشاخه‌های معنی‌شناسی در علم زبان‌شناسی است)، تلاش کرده است که در 201 قصّۀ عامیانۀ کوتاه ایرانی اصیل- گردآوری شده به کوشش سیدابوالقاسم انجوی شیرازی در مجموعۀ چهار جلدی شامل: عروسک و سنگ صبور، دختر نارنج و ترنج، گل با صنوبر چه کرد و گل بومادران- نتیجۀ فرایند کنشی 661 سوژه برای تولید معنای داشتن واکاوی شود تا ضمن پاسخگویی به پرسش‌های پژوهش، مسئلۀ مطرح در این پژوهش نیز روشن گردد و در نهایت فرضیه بیان شده در این مقاله نیز اثبات یا رد شود. سبب انتخاب قصّه‌های انجوی شیرازی به عنوان پیکرۀ این پژوهش این است که این قصّه‌ها به شکلی علمی گردآوری شده است و از نظر ویژگی‌های ساختاری دارای ویژگی‌های شاخص قصّه‌های عامیانۀ کوتاه جهانی هستند؛ چرا که در این قصّه‌ها نیز معنای داشتن اصلی‌ترین مؤلفه برای شکل گیری روایت است؛ همچنین در این قصّه‌ها، در بیشتر موارد هر قصّه دارای روایات متعددی است که انجوی شیرازی آن‌ها را از جاهای مختلف ایران شنیده شده است و آن‌ها ثبت کرده است؛ کلمات و اصطلاحات محلی به همان شکل در این قصّه‌ها باقی مانده است و در صورت لزوم در پانویس توضیح داده شده است. در انتهای هر روایت نام راوی و مشخصات اولیه او، از جمله سن و مکان زندگی ذکر شده است و در انتهای روایت‌ها نیز یادداشتی از پژوهشگر آمده که مربوط به طبقه‌بندی جهانی قصه است.

1-2. پیشینۀ پژوهش

تاکنون پژوهش‌های گوناگون از دیدگاه نشانه‌شناسی در مورد روایت‌های کلاسیک و قصّه‌های عامیانۀ ایرانی در قالب کتاب و مقاله انجام شده‌است که برخی از آن‌ها به این شرح است:

رحیمی‌جعفری و شعیری (1389) نقش چالش‌های گفتمانی در ایجاد شرایط برای عبور سوژه به اَبرسوژه و ناسوژه در نمایشنامۀ ژآن ژنه[4]را بررسی کرده‌اند؛ هدف پژوهش آن‌ها بررسی نمایشنامه سیاها اثر ژان ژنه از طریق رویکرد گفتمانی و نشانه- معناشناختی جهت تبیین شرایط عبور سوژه به ابرسوژه یا به ناسوژه بوده است، بر این اساس نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که روابط قدرت در نمایشنامه سیاها تابع عوامل گوناگونی مانند ساختارهای اجتماعی، نمادهای سیاسی، کارکردهای ایدئولوژیک و حضور پدیدارشناختی می باشد؛ شیری و همکاران (1391) دیدگاه مولانا را در مورد سیر رشد روان انسان به عنوان سوژه، بر اساس نظریۀ لکان[5] مورد تبیین کرده‌اند؛ نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که آرای مولانا جلال الدین محمد بلخی درباره سیر رشد روان انسان را نیز می توان از گذرگاه نظریۀ لکان مورد توجه قرار داد. از دیدگاه مولانا، روح- که از سرچشمه و مبدا اصلی خود جدا شده‌است- پس از عبور از سطح خیالی، به این جهان (ساحت نمادین) قدم گذاشته است و پس از آنکه مدتی در این جهان سرگرم تعلقات دنیوی و گرفتار «زبان» می شود، درمی یابد که از اصل خود دور شده‌است (مهم ترین وجه تشابه نظر لاکان و مولانا نیز در همین تسلط زبان بر انسان است) و در نتیجه به مبدا نخستین خود تقرب جوید و با ابژه های دیگری کوچکی چون پیران و مظاهر اله، و دل و سماع عارفانه- که هرکدام نشانی از عالم مبدا او هستند- به اصل خویش نزدیک شود. در این پژوهش، نگارندگان در پی این هستند تا ابتدا سیر رشد روانی را از دیدگاه لاکان توضیح دهند، سپس این نظریات را در آرای مولانا بررسی کنند؛ وحید نژاد (1394) ضمن تأمل بر نظریه لکان درمورد سوژه، مفهوم سوژه را در بستر زبان و دگردیسی‌های آن را بررسی کرده است؛ در این مقاله تلاش بر این است تا با گذر از عناصر، مولّفه ها و تبیین جایگاه ساختارگرای، زبان شناسی و روانکاوی نزد لَکان، برداشت های وی از زبان، معنا و گفتار را در زنجیره های «معنایی»، «نشانه ای» و «دالّ ها» نمایان شود و نقش فلسفه را در تعریف روانکاوی وی نشان دهند. عباسی(1395) در روایت‌شناسی کاربردی ضمن پرداختن به مبحث روایت به روشی کاملاً علمی از دیدگاه نشانه- معناشناسی؛ شیوۀ روایی کنش‌گران را نیز واکاوی کرده است؛ شعیری(1395) در کتاب نشانه- معناشناسی ادبیات سوژه را بر اساس چهار نظام گفتمانی کنشی، بُوشی، شَوشی و تنشی مورد پژوهش قرار داده‌است؛ کریمی و حسام پور (1396) ضمن بررسی سوژه در چند داستان معاصر؛ بیان می‌کنند که سوژه‌ها در فضایی نامحدود قرار دارند و هیچ غایت مشخصی برای آن‌ها وجود ندارد؛ تا آنجا که حتی ماهیتشان نیز مورد تردید است؛ همچنین کریمی (1396) کوشش کرده است در رمان تاریخ سری بهادران فرس قدیم شمیسا وضعیت انسان یا سوژه را به عنوان «انسان»، نه شخصیت داستانی مورد بررسی قرار دهد. ‌معین(1396) در کتاب خود سوژه را در قالب نظام معنایی برنامه‌مدار و نظام معنایی مجاب سازی و نیز نظام معنایی تطبیق مورد تحلیلی قرار می‌دهد که به نوعی بررسی روایت‌شناسی کلاسیک از یک نگاه متفاوت است؛ کریمی(1397) در کتاب خود؛ موقعیت سوژه از نظر بازنمایی، هویت در متن داستان پسا‌مدرن و به طور کل شخصیت در این داستان‌ها را تبیین کرده است؛ شعیری (1398) در مقدمه ترجمۀ کتاب نقصان معنای گرمس[6] سیر تحول سوژه را از روایت‌های کلاسیک تا روایت‌های مدرن بررسی و تحلیل کرده‌است و ابراهیمی و بیاد (1398) بازتاب گفتمان مردسالارانه را در دو روایت‌های عامیانه خراسانی بررسی کرده‌اند تا چگونگی بازتاب اجتماعی آن را در برساخت سوژۀ مؤنث بررسی کنند. باتوجه به موارد ذکر شده و جستجوهای فراوان در سایت‌های علمی و پژوهشی، هیچ مقاله‌ای یافت نشد که تولید معنای «داشتن» در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی بر پایۀ نشانه- معناشناسی گفتمانی در روایت‌های کلاسیک بررسی کند.

2. مبانی نظری پژوهش

1-2. نشانه- معناشناسی گفتمانی در روایت‌های کلاسیک

نشانه‌شناسی همواره در حال دگرگونی بوده است و اصطلاحات بنیادی آن مدام بازتعریف شده‌اند. نشانه‌شناسی به‌عنوان یک علم دارای نظریه‌هایی است که می‌توان برای آن سه سنت اصلی اروپایی، آمریکایی و روسی را در نظر گرفت. در سنت اروپایی آن نشانه‌شناسی به طور کل از بنیان‌های نظری دو زبان‌شناس سویسی (فردینان دوسوسور[7]) و دانمارکی (یلمسلف[8]) پیروی می‌کند. سوسور در مطالعات خود نظام نشانه‌ای را تبیین کرده است که مبتنی بر روابط دالی و مدلولی در سطحی انتزاعی است. نظام نشانه‌ای سوسور نظامی بسته که در آن مدلول پایان می‌یابد. در ادامه سنت نشانه‌شناسانۀ سوسوری، یلمسلف نظریۀ «پلان‌های زبانی» را جایگزین «نشانه» می‌کند تا به جای سیستم و نظام، «فرایند» را در مرکز مطالعات زبانی خود قرار دهد. او به‌جای روابط دالی و مدلولی، مجموعه‌های بزرگ نشانه (دو پلان صورت و محتوا) را که در تعامل با یکدیگر، فرایند «سیموزیش» یا «نشانه- معنا» را تحقق می‌بخشند، در نظر می‌گیرد. این سنت همان روشی است که بعدها مبنای تفکر گرمس و شاگردان در مکتب پاریس قرار گرفت و براساس آن نشانه- معناشناسی گفتمانی که به بررسی مجموعۀ بزرگ گفتمانی در بافت‌های انسانی، فرهنگی، اجتماعی، کنشی، تجربه‌ای، جسمانی‌ای، عاطفی، حسی- پدیدرا، تنشی، اتیک و غیره می‌پردازد، شکل گرفت (شعیری، 1395: 1-2). نشانه- معناشناسی باتوجه به اهمیتی که به مطالعۀ معنا و تولید آن می‌دهد از جملۀ علوم حوزۀ معنی‌شناسی است که شاخه‌ای از علم زبان‌شناسی محسوب می‌شود و در آن به مطالعۀ و بررسی دلالت‌های واژگانی پرداخته می‌شود؛ با این تفاوت که در نشانه- معناشناسی این دلالت‌ها از سطح واژه، عبارت و جمله عبور کنند و پدیده‌های دلالتی را در کلیت گفتمانی آن بررسی کنند. (عباسی، 1395: 5). اما رویکرد تحلیل روایت بر پایه نشانه- معناشناشسی گفتمان گرمس و شاگردان او در مکتب پاریس در مورد روایت‌های کلاسیک در قدم نخست از دیدگاه ولادیمر پراپ[9] متأثر است، تا جایی که می‌توان گفت که پراپ بنیانگذار تحلیل روایت است، زیرا او در تحلیل‌های خود به مطالعۀ کنش کنشگران و رابطه‌ای که آن‌ها در مسیر روایت با یکدیگر برقرار می‌کند، می‌پردازد و بر این پایه کوشش کرده‌ است که نحو روایی را بررسی کند (ر.ک: عباسی، 1396: 26)؛ پراپ کوشش کرد که براساس کنش و ساختار روایت، قوانینی را در روایت قصّه‌های پریان کشف کند که این قوانین بر روایت هر قصّه‌ای قابل تعمیم باشد؛ به زبان دیگر پراپ تلاش کرد که مفهومی کلیدی را به نام کارکرد[10] از دل قصّه‌ها پیدا کند که همین مفهوم کلیدی هدایت کنندۀ قوانین و نظم عملِ روایت است. پراپ بعد از تجزیه و تحلیل و طبقه‌بندی کارکردها سعی کرد تا مفهوم شخصیت داستانی را در مرحله دوم اهمیت قرار داشت در این قصّه‌ها مورد پژوهش قرار دهد، به همین سبب پراپ کارکردهایی سی و چندگانه برای شخصیت‌ها تعریف کرد که در بیشتر موارد ثابت هستند و از یک توالی و ترتیب معین پیروی می‌کنند و همۀ آن‌ها تنها یک روایت را تعریف و آماده می‌کنند؛ در ادامه گرمس نیز با اهمیت دادن به مفهوم کارکردِ پراپی، الگوی پراپی را خلاصه‌تر و به نوعی مرتب می‌کند (همان: 26- 39)؛ گرمس در مطالعات خود در مورد نشانه- معناشناسی و فرایند تولید و دریافت معنا سه سطح خاص را تعیین کرده است؛ سطح نخست در مطالعات گرمس معنا را صورتی متعدد و نامحدود از از نمایه‌های قابل فهم و مشاهده است که عملیات گفتمانی یا استفاده از شگردهای خاصی که خود بسیار متنوع هستند؛ به آن‌ها نظم بخشیده است و آن‌ها را ارائه می‌دهد؛ اما سطح دوم در مطالعات گرمس، سطحی است که در آن ساختارهای گفتمانی تحت کنترل کامل گفته‌پرداز قرار گرفته‌اند، به همین دلیل به نظام نحوی تقلیل می‌یابد که این امر منجر به شکل‌گیری دستور زبان روایی یا کارکردهای کنشی، تقابلی، القایی و ارجایی می‌شود، این سطح همان چیزی است که تحت عنوان روساخت گفتمانی از آن یاد می‌شود؛ اما سطح سوم این مطالعات ژرف‌ساخت گفتمانی را تشکیل می‌دهد، سطحی انتزاعی که آن را ساختار اولیۀ معنا نیز نامیده‌اند. (شعیری، 1390: 33-51) بهاین‌ترتیب در سطح دوم مطالعات گرمس گفتمان ادبی دارای رویکرد خاصی است که کلیت متن را دربرمی‌گیرد که این کلیت معنادار همۀ عناصر روایت را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن‌ها را در مسیری خاص هدایت می‌کند. بنابراین می‌توان از گفتمان غالب در روایت با عنوان «نظام گفتمانی» یاد کرد. نظام گفتمان‌های ادبی درکل حول محور دو اصل کنش (عمل‌گرایی برنامه‌مدار) و شَوش (دگرگونی درونی و عاطفی) شکل‌ می‌گیرد که به ‌نوعی ساختار همۀ نظام‌های گفتمان‌‌ها با آن‌ها مرتبط است (شعیری، 1386: 106ـ119) و می‌توان آن‌ها را براساس کارکرد و چگونگی حضور سوژه در روایت، در چهار گونۀ کلیِ «گفتمان کنشی، شَوِشی، تنشی و بُوشی» (شعیری، 1395: 14) دسته‌بندی کرد که نشانه- معناشناسی گفتمانی در روایت‌های کلاسیک بر پایۀ نظام گفتمان کنشی شکل گرفته است که در آن با سوژه‌ای روبه‌روییم که فرایندی برنامه‌مدار یا گاهی بی‌برنامه را آغاز می‌کند تا ارزش بیرونیِ قابل تصاحب و یا ارزش درونی اما با قابلیت تصاحب در جهان بیرون را به‌دست آورد. (ر.ک: گرمس، 1398: 17) در نظام گفتمانی کنشی، در دنیای بیرون چیزی برای به‌دست آوردن سوژه وجود دارد که سوژه یا آن را نداشته و اکنون داشتن آن برایش امری ایجابی شده‌است و یا به‌ دنبال بازتصاحب چیزی است که بنا به دلایلی از تصاحب او خارج شده‌است. نظام گفتمان کنشی ارزشی دارای رویکرد‌های چندگانه‌ای است که دو خرده‌نظام کنشی القایی و نظام کنشی تجویزی از مهم‌ترین زیرشاخه‌های آن محسوب می‌شود. در نظام گفتمان کنشی القایی، شاهد حضور دو سوژۀ همسان از نظر ارزشی قدرت هستیم که در آن، یک سوژه با استفاده از مؤلفه‌های القا‌کننده‌ای همچون دروغ، التماس و چاپلوسی و... سوژۀ دیگر را برای کنشی در راستای هدفی مشخص فعال می‌کند (معین، 1394: 108) و سوژۀ القاشونده بدون هیچ اجباری، مجاب می‌شود ابژۀ مورد نظر سوژۀ القا‌گر را برایش به‌دست بیاورد. اما در نظام گفتمانی تجویزی، رابطۀ افقی دو سوژه وجود ندارد و ما با دو سوژه‌ای مواجهیم که در رابطه‌ای عمود و جایگاه‌هایی همچون سوژۀ کنش‌گزار و سوژۀ کنشگر قرار می‌گیرند که در این رابطه، سوژۀ کنش‌گزار در جایگاه برتری از سوژۀ کنشگر قرار دارد (شعیری، 1395: 24) و می‌تواند با دستوری الزام‌آور، دیگری را مجبور به انجام کنشی کند که درنتیجۀ آن، ابژۀ مورد نظر کنش‌گزار دست‌یافتنی می‌شود. باتوجه به موارد یاد شده روایت‌ها در دیدگاه نشانه- معناشناسی گفتمانی در روایت‌های کلاسیک دارای یک دستور نحوی روایی خاص است که در قالب یک الگو چهاربخشی متشکل از : عملیات القایی یا تجویزی، فرایند کنشی، گسست یا پیوست با ابژۀ ارزشی و ارزیابی نهایی قابل تبیین است (همان)

الگوی (1). نظام روایی کنشی

عملیات القایی یا تجویزی فرایند کنشی گسست یا پیوست با ابژۀ ارزشی ارزیابی نهایی

 

 

3. بحث اصلی

1-3. ارزیابی نتیجۀ فرایند کنشی سوژه‌ها بر اساس تولید یا عدم تولید «داشتن» در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی

شخصیت‌ها در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی زمانی از نظر نشانه- معناشناسی گفتمانی در رورایت‌های کلاسیک دارای اهمیت هستند که بر اساس یک نقصان ایجابی (باید چیزی را داشته باشم که هرگز پیش از این، آن را نداشته‌ام)، نقصان سلبی (باید چیزی را دوباره داشته باشم که در گذشته از آن من بوده است) و خطر نقصان سلبی (باید چیزی را که دارم ، حفظ کنم تا از دستم خارج نشود) «داشتن» یک ابژه برای آن‌ها چنان مهم می‌شود که فرایندی کنشی را برای تصاحب، بازتصاحب یا حفظ آن ابژه آغاز می‌کنند. در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی 661 شخصیت دارای تعریف سوژه هستند که در پنج دستۀ کلی سوژه‌های عادی یا سوژه‌های رعیت- سوژه‌ها، سوژه‌های خاص یا سوژه‌های حاکم- سوژه، سوژه‌های متوسط، سوژه‌های اسطوره‌ای و سوژه‌های افسانه‌ای قرار می‌گیرند که این سوژه‌های پنجگانه باتوجه به نقش و اهمیت آن‌ها در در شکل‌گیر و پایان روایت، سوژه‌های کانونی یا فرعی محسوب می‌شوند؛ به این معنا که اگر روایت با نابسامانی پیش‌آمده و گسست ضرباهنگ برای سوژه‌ای آغاز ‌شود و تمام رویدادها و حتی نابسامانی‌ها برای سایر سوژه‌ها به نوعی با او مرتبط است و او یا در تمام روایت قاب حضور دارد و یا رد پایی از حضور وی در آن دیده می‌شود و روایت قصّه فقط زمانی به پایان می‌رسد که نوسان در ضرباهنگ زندگی آن سوژه به بسامانی‌ تبدیل شده باشد؛ سوژه کانونی محسوب می‌شود و در غیر این صورت سوژه، سوژه‌ای فرعی است که از نظر تعدادی می‌توانند بیش از یک سوژه در هر روایت باشند.

 2-3. نتایج سه‌گانۀ فرایند کنشی سوژه‌ها باتوجه به کوشش برای تولید یا احیای معنای داشتن

باتوجه به مطالب یاد شده، سوژه‌ها در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی با هر طبقه و جایگاهی کوشش می‌کنند به نوعی معنای داشتن را تولید یا زنده کنند و باتوجه به این امر که همۀ این سوژه‌ها در فرایند کنشی خود برای تولید یا زنده کردن معنای داشتن موفق نمی‌شوند، ارزیابی نهایی فرایند کنشی این سوژه‌ها نسبت به تولید و احیای معنای داشتن متفاوت است؛ در بررسی‌هایی انجام شده بر روی نتایج فرایند کنشی سوژه‌های گوناگون در این پژوهش انجام‌شده‌است، نتیجۀ فرایند کنشی سوژه‌ها دارای سه رویکرد تولید معنای داشتن، تعمیر و تثبیت معنای داشتن و تخریب و مرگ معنای داشتن است.

1-2-3. تولید معنای داشتن

تولید معنای داشتن در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی زمانی اتفاق‌می‌افتد که یک سوژه که دارای یک نقصان ایجابی است، به ابژۀ خود دست‌می‌یابد؛ به این معنا که سوژه بر اساس یک رخداد که زندگی عادی و روزمرۀ او را دچار خلل‌ می‌کند، داشتن چیزی را آرزو می‌کند که پیش از این هرگز آن را نداشته‌است؛ بهاین‌ترتیب سوژه فرایندی کنشی را آغاز خواهد‌کرد تا بتواند با تصاحب ابژه، معنای داشتن را برای خود تولید کند. بهاین‌ترتیب تولید معنای داشتن زمانی در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی مطرح می‌شود که نقصان سوژه، نقصانی ایجابی باشد و ابژه نیز ابژه‌ای باشد که سوژه پیش از این داشتن آن را تجربه نکرده است. برای مثال درقصّۀ «لِتِ خروس» (انجوی شیرازی، 1395: 299- 303) سوژه نصفه خروسی است که می‌خواهد از حاکم فلان شهر باج بگیرد؛ بهاین‌ترتیب تولید معنای داشتن (گرفتن باج) افق معنایی می‌شود که سوژه برای تصاحب آن فرایندی کنشی را آغاز می‌کند و در نهایت بر اساس یک سلسله کنش‌های هوشمندانه موفق می‌شود این ابژه را تصاحب کند و اینگونه در نهایت معنای «داشتن» را تولید می‌کند.

2-2-3. تعمیر و تثبیت معنای داشتن

 تعمیر و تثبیت معنای داشتن در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی به رویدادی گفته‌شود که بر اساس آن یک سوژه که ابژۀ او از تصاحبش خارج شده‌است یا بنابر دلایلی خطر ازدست‌دادن آن برای او وجود دارد، فرایندی کنشی را آغاز می‌کند تا ابژۀ ازدست‌رفته را بازتصاحب کند و یا ابژه‌ای که دارد را حفظ کند. بهاین‌ترتیب سوژه‌ها، اینگونه موفق می‌شوند معنای داشتن را که در ابتدا دچار خدشه و آسیب شده‌است، تعمیر و تثبیت کنند؛ برای مثال در قصّۀ در قصّه‌های «جن کوچلو»(همان: 105- 107) «جن کوچلو»؛ «جوران»(همان: 107-109)؛ «جوران» یک نوجوان است که گرفتار دیو می‌شود و آزادی او از بین می‌رود؛ اما در ادامه جوران بر اساس یک فرایند کنشی موفق می‌شود خود را آزاد کند و اینگونه معنای داشتن را که برای او دچار خلل و خدشه شده‌بود را تعمیر و تثبیت کند.

3-2-3. تخریب و مرگ معنای داشتن

تخریب و مرگ معنای داشتن در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی به رویدادی گفته‌شود که طی آن یک سوژه که می‌خواهد یک ابژه را تصاحب، بازتصاحب یا حفظ کند در فرایند کنشی خود با شکست روبه‌رو می‌شود و یا حتی در راه این فرایند کنشی جان خود را از دست می‌دهد و اینگونه معنای داشتنی که سوژه به دنبال تولید یا تثبیت و تعمیر آن است، برای همیشه از بین می‌رود و تخریب می‌شود؛ بهاین‌ترتیب، مهم نیست که سوژه چه نوع نقصانی را نسبت به ابژه احساس کرده است چرا که با شکست یا مرگ سوژه در فرایند کنشی، معنای داشتن برای همیشه برای او تخریب و نابود می‌شود؛ برای مثال در قصّۀ «گبوری» (انجوی شیرازی، 1396: 341- 345) مرد بازرگان وقتی متوجه می‌شود «گبوری»- همان غلام سیاهی که برای انجام کارهای خانه خریده است- تصمیم دارد که زن و زندگی او را صاحب شود، تصمیم می‌گیرد شبانه فرار کند و همه چیز خود را حفظ کند، اما در نهایت به سبب حیلۀ گبوری شکست می‌خورد و به جای گبوری در آب انداخته‌می‌شود و می‌میرد و بهاین‌ترتیب معنای داشتن برای او دچار مرگ و تخریب می‌شود.

3-3. ارزیابی نهایی فرایند کنشی سوژه‌ها باتوجه به طبقۀ اجتماعی یا جایگاه کانونی یا فرعی آن‌ها در قصّه‌ها

همانگونه که بیان شد سوژه‌ها در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی دارای پنج دسته از نظر طبقۀ اجتماعی هستند و از نظر جایگاه و نقش آن‌ها در شکل‌گیری یا ادامۀ روایت، دارای دو رویکرد کانونی یا فرعی هستند و نتیجۀ فرایند کنشی آن‌ها نسبت به موفقیت یا عدم موفقیت در تولید یا احیای معنای داشتن در قالب سه رویکرد تولید معنای داشتن، تخریب و مرگ معنای داشتن و تعمیر و تثبیت معنای داشتن قابل بررسی و ارزیابی است؛ در ادامۀ این پژوهش نتیجۀ فرایند کنشی سوژه‌های پنجگانه در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی؛ باتوجه به جایگاه فرعی و کانونی آن‌ها؛ واکاوی و بررسی می‌شود تا مشخص شود که تولید معنای داشتن، تعمیر و تثبیت معنای داشن و مرگ و تخریب معنای داشتن در میان این سوژه‌ها چگونه نمود یافته‌است.

4-3. ارزیابی نهایی فرایند کنشی سوژه‌‌های عادی (رعیت- سوژه‌ها) کانونی و فرعی در قصّه‌ها

در 210 قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی بررسی شده در این پژوهش، در مجموع 280 رعیت- سوژه، شامل کشاورزان، صنعت‌گران، مردمان فقیر، دامداران، چوپانان و... وجود دارد که از نظر ارزش اجتماعی در پایین‌ترین جایگاه قرار دارند. از میان این سوژه‌ها؛ باتوجه به جایگاه و نقش آن‌ها در شکل‌گیری و ادامۀ روایت، 127 سوژه دارای جایگاه کانونی و 153 سوژه نیز دارای جایگاه فرعی است که هر کدام از این سوژه‌های عادی و کانونی در فرایند کنشی خود کوشش کرده‌اند که با تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژۀ خود معنای داشتن را تولید کنند و یا به نوعی این معنا را تثبیت و تعمیر کنند؛ اما در این میان، بسیاری از رعیت- سوژه‌ها در فرایند کنشی خود موفق نمی‌شوند که ابژۀ خود را تصاحب، بازتصاحب یا حفظ کنند و بهاین‌ترتیب معنای داشتن با شکست یا مرگ آن‌ها در جریان فرایند کنشی، دچار تخریب و مرگ می‌شود؛ بنابراین معنای داشتن در میان رعیت- سوژه‌ها یا همان سوژه‌های عادی کانونی و فرعی در قالب سه رویکرد تولید معنای داشتن، تعمیر و تثبیت معنای داشتن و مرگ و تخریب معنای داشتن نمود یافته است که در این بین تولید و تثبیت و تعمیر معنای داشتن بیشترین فراوانی را در میان رعیت- سوژه‌های کانونی داشته‌است و در مقابل تخریب و مرگ معنای داشتن بیشتر در میان فرایند کنشی رعیت- سوژه‌های فرعی رخ‌داده‌است و این در حالی است که تخریب و مرگ معنای داشتن در هیچ مورد در میان رعیت- سوژه‌های کانونی دیده نشده‌است؛ برای مثال در قصّۀ «بمونی و اسکندر»(انجوی شیرازی، 1396: 71- 77)، رعیت- سوژه‌ای به نام «بمونی» و قصّۀ «کچل و قاضی» (همان: 311- 319) رعیت- سوژه‌ای به نام «کچل» که هر دو سوژه‌های کانونی هستند، با تصاحب ابژه‌هایی که پیش از این هرگز آن‌ها را نداشته‌اند (اسکندر و انتقام از قاضی)، معنای داشتن را تولید کرده‌اند و همچنین رعیت- سوژۀ «دهقان» در قصّۀ «مار و دهقان» (انجوی شیرازی، 1394: 167- 169) که سوژه‌ای کانونی است با کشتن ماری که او را اسیر کرده است و بازگرداندن آزادی خود، معنای داشتن (داشتن آزادی) را که با اسیر شدن به دست مار برای او دچار خدشه و آسیب شده‌است؛ تعمیر و تثبیت کند؛ همچنین در همان قصّۀ «بمونی و اسکندر» (انجوی شیرازی، 1396: 71- 81) دختر ماهیگیر همسایه که می‌خواهد خودش را جای بمونی جا بزند، رعیت- سوژه‌ای فرعی محسوب می‌شود که با شکست و کشته شدنش در مسیر فرایند کنشی، معنای داشتن برای او دچار تخریب و مرگ می‌شود.

5-3. ارزیابی نهایی فرایند کنشی سوژه‌‌های خاص (حاکم- سوژه‌ها) کانونی و فرعی در قصّه‌ها

در میان سوژه‌های قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی 222 سوژه از طبقۀ حاکم- سوژه‌ها یا همان سوژه‌های خاص وجود دارد که شامل سوژهایی چون: شاه، حاکم، وزیر، فرزند شاه، همسر شاه، همسر وزیر و... می‌شوند که در میان آن‌ها 45 حاکم- سوژه، دارای جایگاه کانونی است و در مقابل 177 حاکم- سوژه نیز دارای جایگاه فرعی هستند که این سوژه‌های کانونی و فرعی در جریان فرایند کنشی خود کوشش کرده‌اند که معنای داشتن را برای خود تولید یا تعمیر و تثبیت کنند که در میان این سوژه‌ها نیز حاکم- سوژه‌هایی وجود دارد که در جریان این فرایند کنشی دچار شکست و مرگ شده‌اند و بهاین‌ترتیب معنای داشتن نیز برای آن‌ها دچار تخریب و مرگ شده‌است؛ بنابراین معنای داشتن در میان حاکم- سوژه‌ها نیز دارای سه رویکرد تولید معنای داشتن، تعمیر و تثبیت معنای داشتن و تخریب و مرگ معنای داشتن است که در این میان تولید معنای داشتن بیشترین فراوانی را در میان حاکم- سوژه‌های کانونی داشته‌است و در مقابل تخریب و مرگ معنای داشتن برای هیچکدام از این سوژه‌ها اتفاق نیفاتده است. اما در مقابل تخریب و مرگ معنای داشتن بیشترین میزان فراوانی را در میان حاکم- سوژه‌های فرعی داشته‌است و تعمیر و تثبیت معنای داشتن در میان حاکم- سوژه‌های فرعی در کمترین میزان فراوانی نمود یافته‌است و در کل در میان سوژه‌های حاکم- سوژۀ کانونی و فرعی بررسی شده در این پژوهش تخریب و تعمیر معنای داشتن و تعمیر و تثبیت معنای داشتن به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را کسب کرده‌اند. برای مثال در قصّۀ «آکچلک» (انجوی شیرازی، 1394: 103) پسر پادشاه همسایه که حاکم- سوژه‌ای فرعی است و سال‌های عاشق دختری است که در قصّه زن آکچلک می‌شود، پس از ناکامی در تصاحب معشوق، معنای داشتن برای او دچار تخریب و مرگ می‎‌شود؛ همچنین در قصّۀ «شاهزاده ابراهیم و فتنۀ خون ریز» (انجوی شیرازی، 1396: 39- 47) شاهزاده ابراهیم که حاکم- سوژه‌ای کانونی است پس از تصاحب معشوق یا همان ابژۀ خود (دختر فتنۀ خون‌ریز) معنای داشتن را در روایت زندگی خود تولید می‌کند؛ همچنین در همین قصّه (همان) پدر شاهزاده ابراهیم که حاکم- سوژه‌ای فرعی است پس از جستجوی فراوان، با یافتن دوبارۀ شاهزاده ابراهیم و به اصطلاح بازتصاحب ابژۀ خود، معنای داشتن را که در زندگی او دچار خدشه شده بود را تعمیر و تثبیت می‌کند.

6-3. ارزیابی نهایی فرایند کنشی سوژه‌‌های متوسط کانونی و فرعی در قصّه‌ها

از میان 661 سوژۀ بررسی شده در این پژوهش 43 سوژه در جایگاه سوژه‌های متوسط قرار گرفته‌اند که شامل سوژه‌هایی چون: کدخدایان، قاضیان، ملاکان، اربابان و... می‌شوند که نسبت به رعیت- سوژه‌ها دارای جایگاه بالاتری از نظر اجتماعی و فرهنگی هستند و در عین حال نسبت به حاکم- سوژه‌ها، دارای جایگاه پایین‌تر هستند. اما از میان این سوژه‌های متوسط 14 سوژه کانونی و 29 سوژه فرعی هستند که باتوجه به شکست یا موفقیت آن‌ها در فرایند کنشی برای تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژه، معنای داشتن در میان آن‌ها نیز به نسبت تعداد آن‌ها یا کانونی یا فرعی بودن آن‌ها، در سه رویکرد تولید معنای داشتن، تعمیر و تخریب معنای داشتن و تخریب و مرگ معنای داشتن اتفاق افتاده است. در میان سوژه‌های متوسط کانونی تولید معنای داشتن بیشترین میزان فراوانی را داشته‌است و تخریب و مرگ معنای داشتن در میان این سوژه‌ها نیز رخ نداده‌است؛ همچنین در میان سوژه‌های متوسط فرعی تخریب و مرگ معنای داشتن بیشترین فراوانی را داشته‌است و این در حالی است که تولید معنای داشتن در میان این سوژه‌ها کمترین میزان فراوانی را نسبت به دو رویکرد دیگر داشته‌است. برای مثال در قصّۀ «دهاتی و تاجرها» (انجوی شیرازی، 1394: 258- 265) سه تاجر که سوژه‌های متوسط فرعی هستند؛ قصد دارند مردی دهاتی را فریب دهند و گاو او را رایگان از چنگش در بیاورند ولی در این جریان نه تنها موفق نمی‌شوند بلکه دارایی خود را نیز از دست می‌دهند؛ بهاین‌ترتیب معنای داشتن در زندگی این گروه- سوژه (سوژه‌هایی که همگی دارای یک ابژه، یک کنش مشترک و یک نتیجه مشترک در فرایند کنشی خود هستند؛ به نوعی که گویی یک سوژه هستند که در قالب دو یا چند نفر نمود یافته‌اند) دچار تخریب و مرگ می‌شود؛ همچنین در قصّۀ «گرگ و کدخدا» (انجوی شیرازی، 1394: 161- 167) کدخدایی که سوژه‌ای متوسط فرعی است، وجود دارد که می‌خواهد گوسفندان ده را در مقابل گرگ‌ها حفظ کند اما در تقابل با فرایند کنشی گرگ‌ها که در قالب فریب مادر کدخدا نمود می‌یابد، شکست می‌خورد بهاین‌ترتیب نمی‌تواند ابژۀ خود را حفظ کند و معنای داشتن برای او دچار مرگ و تخریب می‌شود؛ همچنین در قصّۀ «فرزندان بازرگان» (انجوی شیرازی، 1394: 124-128) بازرگانی که سوژۀ متوسط کانونی است، قصد دارد که فرزند عیاش خود را به راه راست بیاورد؛ بهاین‌ترتیب برای تصاحب این ابژه ( به راه راست آمدن فرزند) فرایندی کنشی را آغاز می‌کند که در نتیجه موفق می‌شود فرزند خود را اصلاح کند و اینگونه معنای داشتن را برای خود تولید می‌کند.

7-3. ارزیابی نهایی فرایند کنشی سوژه‌‌های اسطوره‌ای کانونی و فرعی در قصّه‌ها

سوژه‌های اسطوره‌ای از جمله سوژه‌هایی هستند که در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی حضور دارند که شامل دو گونۀ «دیو» و «پری» می‌شوند که دارای یک ریشۀ کهن اسطوره‌ای هستند؛ دیو از جمله واژگان کهنی است که نزد آریایی‌های هند و اروپایی به معنای خدا بوده است؛ این واژه در ایران به سبب اصلاحات دین زردتشت، معنای منفی به خود می‌گیرد بهاین‌ترتیب دیو در این اعتقاد به هر نیروی شری که در جهان هستی وجود دارد اطلاق می‌شود (زمردی و همکاران، 1391: 73-99) که در بسیاری از موارد با مفهوم ابلیس، شیطان و اهریمن هم‌پوشانی معنایی پیدا می‌کند؛ اما پریان از جملۀ دیگر سوژه‌های اسطوره‌ای در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی هستند که بر اساس آنچه که در اوستا و متون پهلوی آمده است، اهورامزدا از روشنایی مادی موجوداتی آفرید که تا یاور مزدیسنان (= مزدا پرستان) باشند و اهریمن نیز در مقابل مزدیسنان را از راه راست گمراه کنند و پری از جملۀ این آفریدگان اهریمن بود (وند. فر. 1، بند 10) بهاین‌ترتیب پری و دیو دو مؤلفۀ اهریمی در اساطیر و اعتقادات کهن هستند که در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی نیز به عنوان سوژه نمود یافته‌اند؛ با این تفاوت که در اینگونه قصّه‌ها پریان به سبب داشتن زیبایی ظاهری با گذر زمان بار معنایی مثبتی را کسب می‌کنند و دیوها همچنان با همان بار معنایی منفی باقی مانده‌اند؛ اما نکته‌ بااهمیت در مورد اینگونه از سوژه‌ها در قصّه‌ها از دیدگاه سازوکار تولید معنا این است که این سوژه‌ها از نظر ماهیتی، دارای تفاوتی اساسی با سه دسته سوژۀ عادی، متوسط و خاص است؛ چرا که در دایرۀ معنایی سوژه‌های اسطوره‌ای، تعریف تحول افزایشی یا کاهشی جایگاه معنایی برای آن‌ها چندان قابل استناد نیست و این طبقه به سبب تفاوت بنیادی گونه‌ای با سوژه‌های سایر دایره‌های معنایی طبقاتی، قابلیت تحول و حرکت در میان آن‌ها را ندارد بهاین‌ترتیب به‌عنوان یک گونۀ مجزا در این قصّه‌ها بررسی می‌شود؛ به هر روی در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی 71 سوژۀ اسطوره‌ای وجود دارد که در میان آن‌ها تنها 2 سوژه دارای جایگاه کانونی است و این دو سوژه نیز تنها موفق شده‌اند معنای داشتن را تعمیر و تثبیت کنند؛ اما در میان سایر سوژه‌های اسطوره‌ای فرعی، باتوجه به موفقیت یا عدم موفقیت در تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژۀ خود، می‌توان سه رویکرد تولید معنای داشتن، تعمیر و تثبیت معنای داشتن و تخریب و مرگ معنای داشتن را مشاهد که در این بین تخریب و مرگ معنای داشتن و تعمیر و تثبیت معنای داشتن به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را در این قصّه‌ها داشته‌است. برای مثال در قصّۀ «دندان آهنی» (انجوی شیرازی، 1394: 287- 293) دیو دختری به نام «داندان آهنی» که سوژه‌ای اسطوره‌ای فرعی است، وجود دارد که گرفتارکردن و خوردن شاهزاده برایش به عنوان یک ابژه تعریف می‌شود اما به سبب شکست در فرایند کنشی و مردن در جریان روایت، معنای داشتن برای او دچار تخریب و مرگ می‌شود؛ همچنین در قصّۀ «بی‌بی‌نگار و می‌سس قبار» (انجوی شیرازی، 1394: 243-250) می‌سس قبار که یک دیو است و سوژه‌ای اسطوره‌ای کانونی محسوب می‌شود، ناگهان آزادی خود را از دست می‌دهد و در آخر قصّه باتوجه به فرایند کنشی، این معنا دوباره برای او تعمیر و تثبیت می‌شود و اینگونه سوژه موفق می‌شود معنای داشتن را که دچار خدشه شده‌است، تعمیر و تثبیت کند؛ همچنین در قصّۀ «درخت سیب و دیو» (انجوی شیرازی، 1396: 277-287) سه دیوی که سه سیب پادشاه را می‌دزدند به دست پسر پادشاه کشته می‌شوند و با شکست و مرگ این سوژه‌های اسطوره‌ای فرعی در جریان فرایند کنشی، معنای داشتن برای آن‌ها دچار تخریب و مرگ می‌شود.

8-3. ارزیابی نهایی فرایند کنشی سوژه‌‌های افسانه‌ای کانونی و فرعی در قصّه‌ها

سوژه‌های افسانه‌ای دستۀ آخر از سوژه‌های مطرح در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی هستند که 45 سوژه را در این قصه‌ها در تعریف آن قرار می‌گیرند و طیف متفاوتی از شخصیت‌ها که به نوعی عجیب و غیر طبیعی هستند را شامل می‌شود؛ بر همین اساس موجوداتی چون: غول‌ها، حیوانات سخن‌گو، جادوگران و جمادات جان‌دار و در کل، همۀ موجودات عجیب و شگفت‌انگیز در قصّه‌ها در ذیل این دسته از سوژه‌ها قرار می‌گیرند. اما نکتۀ با اهمیت درمورد سوژه‌های افسانه‌ای این است که اینگونه از سوژه‌ها نیز همانند سوژه‌های اسطوره‌ای دارای تفاوت اساسی با سوژه‌های عادی، متوسط، خاص و حتی سوژه‌های اسطوره‌ای دارند؛ چرا که در مورد اینگونه سوژه‌ها نیز تعریف تحول افزایشی یا کاهشیِ جایگاه معنایی چندان قابل استناد نیست و این سوژه‌ها نیز مانند طبقۀ معنایی اسطوره‌ای، به سبب تفاوت بنیادی گونه‌ای با سوژه‌های سایر دایره‌های معنایی طبقاتی، قابلیت تحول و حرکت در میان آن‌ها را ندارد؛ اما سوژه‌های افسانه‌ای نیز مانند سایر گونه‌های سوژه‌ها در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی از نظر جایگاه و نقش در شکل‌گیری و ادامۀ روایت دارای جایگاه کانونی یا فرعی هستند که 13 سوژه از میان آن‌ها سوژه‌های کانونی هستند و 32 سوژه نیز سوژۀ فرعی محسوب می‌شود می‌شوند؛ این سوژه‌های کانونی و فرعی باتوجه به موفقیت یا عدم موفقیت در فرایند کنشی خود برای تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژه، سه رویکرد تولید معنای داشتن، تعمیر و تثبیت معنای داشتن و تخریب و مرگ معنای داشتن را تجربه کرده‌اند؛ بر همین پایه در میان سوژه‌های افسانه‌ای کانونی تولید معنای داشتن بیشترین میزان فراوانی را داشته‌است و این در حالی است که در میان این سوژه‌ها نیز تخریب و مرگ معنای داشتن هرگز اتفاق نیفتاده است و در مقابل، در میان سوژه‌های افسانه‌ای فرعی تخریب و مرگ معنای داشتن بیشترین میزان نمود را داشته‌است و تعمیر و تثبیت معنای داشتن با اندکی اختلاف با تولید معنای داشتن، کمترین میزان فراوانی را در میان اینگونه سوژه‌ها دارا است. برای مثال در قصّۀ «خندۀ ماهی» (انجوی شیرازی، 1394: 255- 261) جمجه‌ای سخنگو وجود دارد که می‌خواهد عنوان «قاتل چهل و یک تن بودن» را کسب کند و در نهایت پس از دگرگونی موقتی به یک جوان و انجام یک فرایند کنشی موفق می‌شود چهل و یک تن را بکشد و این عنوان را کسب کند و دوباره در قالب یک جمجمه به زندگیش ادامه دهد. بهاین‌ترتیب جمجمه که سوژه‌ای افسانه‌ای کانونی است معنای داشتن را در روایت خود تولید کرده است. همچنین در قصّۀ «متل روباه» (انجوی شیرازی، 1396: 105-121) گرگی که یک سوژۀ افسانه‌ای فرعی است، می‌خواهد از روباهی که او را فریب داده‌است انتقام بگیرد، اما در میانۀ این فرایند کنشی کشته می‌شود و اینگونه معنای داشتن برای او دچار تخریب و مرگ می‌شود؛ همچنین در قصّۀ «مار و دهقان» (انجوی شیرازی، 1394: 251- 255) ماری که یک سوژۀ افسانه‌ای فرعی است با اجرای یک نقشه قصد دارد که دهقانی را استثمار کند اما در نهایت کشته می‌شود و معنای داشتن نیز برای او دچار تخریب و مرگ می‌شود؛ همچنین در قصّۀ «قلاقه و مرد باقالی‌کار» (انجوی شیرازی، 1395: 349- 353) کلاغی که یک سوژۀ افسانه‌ای فرعی محسوب می‌شود و همیشه محصول کشاورزی را می‌دزد، در نهایت گرفتار کشاورز می‌شود و اینگونه معنای داشتن (داشتن آزادی) برای او دچار نقصان می‌شود. اما در ادامه این قصّه کلاغ با انجام یک فرایند کنشی، خود را رها می‌کند و اینگونه معنای داشتن را برای خود تعمیر و تثبیت می‌کند.

جدول 1. فراوانی و درصد فراوانی کلی نتایج فرایند کنشی سوژه‌ها در مواجه با مسئلۀ معنای داشتن در قصّه‌ها

نتجۀ فرایند کنشی سوژه‌ها

فراوانی

درصد فراوانی

تولید معنای داشتن

286

43.27

تثبیت و تعمیر معنای داشتن

122

18.46

تخریب و مرگ معنای داشتن

253

38.28

جدول 2. فراوانی طبقاتی معنایی سوژه‌ها و کانونی یا فرعی بودن آن‌ها در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی

گونه‌های سوژه در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی

فراوانی

سوژه‌های کانونی

سوژه‌های فرعی

سوژه‌های عادی (رعیت- سوژه)

280

127

153

سوژه‌های خاص (حاکم- سوژه)

222

45

177

سوژه‌های افسانه‌ای

45

13

32

سوژه‌های اسطوره‌ای

71

2

69

سوژه‌های متوسط

43

14

29

جدول3. نتایج ارزیابی فرایند کنشی سوژه‌ها و فروانی آن‌ها در قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی

سوژه‌های قصّه‌ها

تولید معنای داشتن

تثبیت و تعمیر معنای داشتن

تخریب و مرگ معنای داشتن

عادی کانونی

94

14.22

33

4.99

-

0.00

عادی فرعی

37

5.60

12

1.82

104

15.73

خاص کانونی

37

5.60

8

1.21

-

0.00

خاص فرعی

68

10.29

32

4.84

77

11.65

افسانه‌ای کانونی

11

1.66

2

0.30

-

0.00

افسانه‌ای فرعی

10

1.51

9

1.36

13

1.97

اسطوره‌ای کانونی

-

0.00

2

0.30

-

0.00

اسطوره‌ای فرعی

13

1.97

10

1.51

46

6.96

متوسط کانونی

10

1.51

4

0.61

-

0.00

متوسط فرعی

6

0.91

10

1.51

13

1.97

نمودار1. فراوانی نتایج فرایند کنشی سوژه‌ها بر اساس طبقۀ معنایی و کانونی یا فرعی بودن آن‌ها در مواجه با مسئلۀ معنای «داشتن»

نمودار2. درصد فراوانی نتایج فرایند کنشی سوژه‌ها بر اساس طبقۀ معنایی و کانونی یا فرعی بودن آن‌ها در مواجه با مسئلۀ معنای «داشتن»

3. نتیجه‌گیری

معنای داشتن اصلی‌ترین مؤلفه در شکل‌گیری نظام گفتمانی در روایت‌های قصّه‌های عامیانۀ کوتاه ایرانی انجوی شیرازی انجوی شیرازی و یا هر روایت کلاسیک دیگر است و شخصیت‌ها در این قصّه‌ها زمانی تبدیل به سوژه می‌شوند که معنای داشتن، دوباره داشتن یا حفظ یک ابژه برای آن‌ها چنان بااهمیت می‌شود که فرایندی کنشی را در پیش می‌گیرند که البته باتوجه به موفقیت یا عدم موفقیت آن‌ها در تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژه، نتیجۀ فرایند کنشی آن‌ها متفاوت خواهد بود؛ یافته‌های این پژوهش باتوجه به جدول‌های شمارۀ 1، 2 بیان کنندۀ این امر است که 661 سوژه در 201 قصّۀ بررسی شده در این پژوهش وجود دارد که باتوجه به جایگاه اجتماعی آن‌ها (سوژه‌های انسانی) و گونه‌های آن‌ها (سوژه‌های انسان‌نما) و نیز نقش و جایگاه آن‌ها در شکل‌گیری و ادامۀ روایت در پنج دستۀ سوژه‌های عادی یا رعیت- سوژه، سوژه‌های خاص یا حاکم- سوژه، سوژۀ متوسط، سوژه‌های افسانه‌ای و سوژه‌های اسطوره‌ای جای می‌گیرند که که از میان آن‌ها به تعداد قصّه‌ها، 210 سوژه در این قصّه‌ها جایگاه کانونی دارد و 451 سوژه نیز دارای جایگاه فرعی هستند که جدا از جایگاه کانونی یا فرعی بودن آن‌ها، سوژه‌های عادی یا همان رعیت- سوژه‌ها و سوژه‌های متوسط به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را دارا هستند و باتوجه به جایگاه کانونی یا فرعی بودن، در میان سوژه‌های کانونی، رعیت- سوژه‌ها و سوژه‌های اسطوره‌ای به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را دارند و در میان سوژه‌های فرعی، حاکم- سوژه‌ها و سوژه‌های متوسط به ترتیب بیشترین و کمترین میزان بسامد را داشته‌اند؛ این سوژه‌ها هر کدام فرایندی کنشی برای تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژۀ خود در پیش می‌گیرند که نتیجۀ فرایند کنشی آن‌ها بر اساس موفقیت یا عدم‌موفقیت آن‌ها در سه رویکرد: تولید معنای داشتن (به دست آوردن ابژه‌ای که هرگز پیش از این آن را نداشته‌اند)، تعمیر و تثبیت معنای داشتن (بازتصاحب ابژه‌ یا حفظ ابژه‌ای که سوژه قبلاً آن را داشته‌است یا هنوز در اختیار او است ) و یا تخریب و مرگ معنای داشتن (عدم‌موفقیت در تصاحب، بازتصاحب یا حفظ ابژه که ممکن است همراه با زنده ماندن یا مرگ سوژه در فرایند کنشی باشد) نمود پیدا کرده است که در این بین تولید معنای داشتن و تعمیر و تثبیت معنای داشتن- جدا از گونه‌های سوژه‌ها و جایگاه کانونی یا فرعی بودن آن‌ها- به ترتیب بیشترین و کمترین فراوانی را در این قصه‌ها داشته‌است اما یافته‌های این پژوهش باتوجه به جدول شمارۀ 3 و نمودارهای 1 و 2 بیان کنندۀ این امر است در میان سوژه‌های عادی کانونی یا همان رعیت- سوژه‌های کانونی، تولید معنای داشتن بیشترین فراوانی را داشته‌است و این در حالی است که تخریب و مرگ معنای داشتن در میان این سوژه‌ها اتفاق نیفتاده است؛ همچنین در میان سوژه‌های عادی فرعی، تخریب معنای دشتن بیشترین فراوانی را داشته‌است و تعمیر و تثبیت معنای داشتن، کمترین میزان فراوانی را به خود اختصاص داده‌است. اما در میان حاکم- سوژه‌ها یا سوژه‌های خاص باز هم تولید معنای داشتن بیشترین فراوانی را داشته‌است و تخریب و مرگ معنای داشتن در میان این سوژه‌ها نیز اصلاً اتفاق نیفتاده است و در مقابل در میان سوژه‌های خاص فرعی، تخریب و مرگ معنای داشتن و تولید معنای داشتن به ترتیب کمترین میزان فراوانی را به خود اختصاص داده‌است. همچنین تولید معنای داشتن و تخریب و مر گ معنای داشتن در میان سوژه‌های متوسط کانونی نیز به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را دارا است و این در حالی است که در میان سوژه‌ها متوسط فرعی، تخریب و مرگ معنای داشتن و تولید معنای داشتن به ترتیب بیشترین و کمترین میزان بسامد را داشته‌است. اما در میان سوژه‌های افسانه‌ای کانونی نیز تولید معنای داشتن و تخریب و مرگ معنای داشتن به ترتیب بیشترین میزان فراوانی را دارند و در مقابل تخریب و مرگ معنای داشتن و تعمیر و تثبیت معنای داشتن به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را داشته‌اند و در آخر در میان سوژه‌های اسطوره‌ای کانونی باتوجه به تعداد دو موردی آن‌ها تنها تعمیر و تثبیت معنای داشتن اتفاق افتاده است و در میان سوژه‌های اسطوره‌ای فرعی، تخریب و مرگ معنای داشتن و تعمیر و تثبیت معنای داشتن به ترتیب بیشترین و کمترین میزان فراوانی را داشته‌اند. همچنین یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تولید معنای داشتن بیشتر در میان سوژه‌های کانونی اتفاق افتاده است و در مقابل تعمیر و تثبیت معنای داشتن در میان سوژه‌های فرعی رخ داده‌است و تخریب و مرگ معنای داشتن صرفاً در میان سوژ‌های فرعی دیده می‌شود.



[1]. semantics

[2]. object

[3] .subject

[4]. J. Genet

[5] .J. Lacan

[6]. A. J. Greimas.

[7]. F. de Saussure

[8]. L. Hjelmslev

[9]. V. Propp

[10]. function

ابراهیمی، سید رضا و مریم سلطان بیاد (1398). «بازتاب داستان‌های خراسان در برساخت هویتی سوژه در روایت‌های ادبیات مهاجر ایران». فرهنگ و ادبیات عامه. س7، ش30، 27- 49.
انجوی شیرازی، سیّد ابوالقاسم (1394). گل بومادران. تهران: امیرکبیر.
انجوی شیرازی، سیّد ابوالقاسم (1394). عروسک سنگ صبور. تهران: امیرکبیر.
انجوی شیرازی، سیّد ابوالقاسم (1395). دختر نارنج و ترنج. تهران: امیرکبیر.
انجوی شیرازی، سیّد ابوالقاسم (1396). گل به صنوبر چه کرد. تهران: امیرکبیر.
معین، مرتضی بابک (1394). معنا به مثابۀ تجربۀ زیسته. تهران: سخن.
معین، مرتضی بابک (1396). ابعاد گمشدۀ معنا در نشانه‌شناسی روایی کلاسیک. «نظام معنایی تطبیق یا رقص در تعامل». تهران: علمی و فرهنگی.
رحیمی‌جعفری و حمیدرضا شعیری (1389). «از ابر سوژه تا ناسوژ». نقد زبان و ادبیات خارجی. دوره 2، ش4، 1-18.
زمردی، حمیرا و همکاران (1391). «خاستگاه و ردّ پای دیو و اهریمن در ادب کهن فارسی». شعرپژوهی. س4، ش1، پیاپی 11، 73-99.
شعیری، حمیدرضا (1384). «مطالعۀ فرایند تنشی گفتمان ادبی». پژوهش‌های زبان‌های خارجی. ش25، 187-204.
شعیری، حمیدرضا (1390). «نشانه- معناشناسی گرمسی و پساگرمسی، مکتب پاریس و تحولات آن». نامۀ نقد. س2، شمارۀ 4، 33-51.
شعیری، حمیدرضا (1395). نشانه- معناشناسی ادبیات. تهران: انتشارات دانشگاه تربیت مدرس.
شعیری، حمیدرضا (1396). تجزیه و تحلیل نشانه- معناشناختی گفتمان. تهران: انتشارات سمت.
شعیری، حمیدرضا (1397). نشانه‌شناسی دیداری، نظریه و کاربرد. تهران: سخن.
شعیری، حمیدرضا ()1397. مبانی معناشناسی نوین. تهران: انتشارات سمت.
شیری، قهرمان و همکاران (1391). «از لاکان تا مولانا». ادبیات عرفانی. س3، ش6، 81-100.
عباسی، علی (1395). نشانه‌شناسی روایی مکتب پاریس. تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
عباسی، علی (1396). روایت شناسی کاربردی. تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
کریمی، فرزاد (1396). «تحلیلی بر سوژۀ پسامدرن با مرور تطبیقی بر سیر نظریه‌های فلسفی و ادبی معاصر». نقد و نظریۀ ادبی. دوره 2. ش4، 5- 16.
کریمی، فرزاد (1397). تحلیل سوژه در ادبیات داستانی پسامدرنیسم. تهران: روزنه.
کریمی، فرزاد و سعید حسام پور (1396). «تقابل زیست- جهان سوژه در چند داستان مدرن و پسامدرن فارسی». کاوش نامۀ زبان و ادبیات فارسی. دوره18، ش 35، 121-142.
گرمس، الژیر ژولین (1398). نقصان معنا. ترجمۀ حمیدرضا شعیری. تهران: نشرخاموش.
وحید‌نژاد، محمد (1394). «تأملی بر سوژۀ ژاک لکان در بستر دگردیسی یا تکامل زبان». پژوهش‌های زبان و ادب فرانسه. دوره2، ش4، 93-120.