Document Type : .
1- مقدمه
جنبههای تجربی مفاهیم در قالب ساختارهای زبانی در مکالمات روزمرۀ ما بازنمایی میشوند و زبان شیوههای بیان مفاهیم را برای ما ممکن میسازد. پردازش ذهنی کار مفهومسازی دادههای ورودی به ذهن ما را برعهده دارد. مفهومسازی فرایندی متن-محور است و اطلاعات موردنیاز برای ترکیب مفاهیم را از متن (فضای ذهنی) میگیرد و به ترکیب آنها میپردازد (لانگاکر[1]، ۱۹۹۰). غالب نیازهای بشر در صورت زبانی او نمود مییابند و ساختهای زبانی را بازتابدهندۀ شیوۀ تفکر او قرار میدهند (سابی و کُوِک، ۲۰۱۴: ۱۲). مفاهیم ذهنی در قالب صورتهای مختلف زبانی از واژه گرفته تا متن، برای برآوردن نیازهای ارتباطی مختلف بازنمایی میشوند. انواع فرهنگها در جوامع زبانی مختلف به منظور رفع بسیاری از نیازهای آموزشی، ارتباطی، علمی، ادبی، هنری و فرهنگیِ کاربران این فرهنگها تدوین میشوند. یکی از اهداف فرهنگنویسی نوین این است که نحوۀ گزینش و تنظیم مدخلهای فرهنگها بازتاب موفقی از ساختارهای مفهومی ذهن انسان باشد. پس، میتوان به نوعی هدف فرهنگنویسی را با هدف زبانشناسی شناختی همسو دانست. هدف زبانشناسی شناختی این است که بتواند دانش زبانی افراد را از طریق الگوهای زبانشناختی تبیین کند بهطوریکه دستاوردهای این حوزه با یافتههای دانشمندان حوزههای دیگرِ شناخت سازگار باشد. در این شاخۀ علمی، بر جنبههای مشترک حوزههای مختلف زبانی تأکید میشود و مطالعۀ ساختار، اکتساب و کاربرد زبان و ارتباط آنها با ادراک، مقولهبندی، مفاهیم معنایی و سایر قوای ذهنی اهمیت مییابند (راسخمهند، ۱۳۸۶: ۱۷۴-۱۷۶). در فرهنگنویسی نوین، توجه به نظریههای زبانشناختی در ایجاد پیکرهها و استخراج واژههای پایه در بخش کلانساختار[2] و تنظیم میزان مقولههای اطلاعی مختلف در خردساختار[3] فرهنگ ضروری است و فرهنگنگار میکوشد تا شیوۀ تنظیم کلانساختار و خردساختار فرهنگ را به شیوۀ بازنمایی دانش زبانی در ذهن گویشوران آن جامعۀ زبانی نزدیک کند.
تهیۀ فهرستی از واژگان پایۀ یک جامعۀ زبانی همیشه جزو دغدغههای اصلی مسئولان امر آموزش و فرهنگنویسی بوده است. واژگان پایه فهرست بهروزشوندهای از واژههای اصلی هر زبان است که در مقابل تغییر یا زوال کامل مقاوم است. لاندو[4] (۱۹۸۴: ۱۶۱) از اصطلاح پوشۀ ارجاع[5] برای این واژهها استفاده میکرد و معتقد بود مواد این پوشه باید هرچندسال یکبار بهروزرسانی شود. سُوادش[6](۱۹۷۱) برای نخستین بار فهرستی از صد واژۀ پایه در زبان انگلیسی ارائه کرد. این فهرست ابتدا در مطالعة شباهتهای واژگانی بین زبانهای همخانواده در بررسی روابط خویشاوندی استفاده میشد (سعید، ۲۰۱۶: ۷۳).. نسخههای فراوانی از فهرست واژگان پایه یا فهرست مفاهیم پایه[7] بعد از سوادش با اهداف پژوهشی و آموزشی گوناگون منتشر شد (لیست و همکاران[8]، ۲۰۲۱). انتشارات کمبریج (۲۰۱۲) هرساله فهرستی از واژههای پایۀ زبان انگلیسی برای ردۀ سنی الف و ب (تحصیلات ابتدایی و زبانآموزان سطح مقدماتی) منتشر میکند. این فهرست دست کم از ۳۰۰۰ واژه تشکیل میشود که از این واژهها در امر آموزش زبان معیار به کودکان انگلیسی زبان، در آموزش زبان دوم به افراد غیرانگلیسی زبان و در فرهنگنویسی برای سطح مقدماتی زبانآموزان و کاربران در تعریف معنی واژهها استفاده میشود. استفاده از رویکرد زبانشناسی شناختی در مراحل مختلف فرهنگنویسی تفکر جدیدی نیست و فرهنگنویسان و زبانشناسان مختلفی با اهداف پژوهشی و آموزشی متفاوت در استفاده از این رویکرد و مفاهیم مختلف آن در مراحل مختلف فرهنگنویسی از جمله در تهیۀ واژگان پایه، تعریفنگاری[9] و تفکیک معنایی[10]، بررسی روابط معنایی شامل ترادف، شمول معنایی، چندمعنایی، تقابل معنایی، فرایندهای مفهومسازی مجاز و استعاره کوشیدهاند. در فرهنگنویسی مرسوم است که واژههای این فهرست در فرهنگ مدخل و تعریف شوند. باوجود اینکه تفاوتهای فرهنگی در جوامع زبانی مختلف معمولاً تهیۀ چنین فهرستی را دشوار میسازد، نظم بنیادین و مشترک در حوزههای مفهوم میتواند فهرستی باز از این واژهها را برای زبانها و گویشها ارائه دهد. این پژوهش در حین ارزیابی فرهنگی دربارۀ گویش شیرازی از منظر مقولهبندی شناختیِ مدخلهای آن، به ارائۀ فهرستی از این واژهها برای گویش شیرازی میپردازد.
در فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) با عنوان «شیرازی: نگاهی به لهجۀ مردم شیراز»، انسان به مثابۀ موجودی فرهنگی در نظر گرفته شده است. حجم بیشتری از واژهنامه و اصطلاحات شیرازی به تجربیات بدنمند انسان در قالب موجود فرهنگی اختصاص یافته است و اهمیت مطالعۀ انسان را در بافت فرهنگی و اجتماعی جامعۀ زبانی خود یادآوری میکند. ما در اینجا به اختصار این فرهنگ را براساس سلسلهمراتب حوزههای مفهومی (کرافت و کروز[11]، ۲۰۰۴) مرور میکنیم و نظم شناختی مفاهیم پایه در زیرساخت این فرهنگ را نشان میدهیم. این مفاهیم حاصل فعالیت عصبی در مغز هستند. در انگارۀ زبانشناسی شناختی نظام ذهن نظامی تصویری است و زبان نمودی از این نظام است. یافتههای تجربی عصبشناختی[12] نشان میدهند که عقل ساختار خود را از جزئیات بدنمند انسان شکل میدهد. همان سازوکارهای عصبی و شناختی که امکان ادراک و حرکت را برای ما ممکن میسازند، سامانههای مفهومی و وجوه عقل را نیز ایجاد میکنند (اتکینز، فیلمور و جانسون[13]، ۲۰۰۳). دانشمندان علوم شناختی بدنمندی ذهن را قبول دارند و مفاهیم را به عنوان واحدهای بنیادینِ بازنمایی ذهنی، دانش، تعقل یا معنای زبانی تعریف میکنند. مفهوم بدنمندی به دو منظور بهکار میرود: یکی بدنمندی پدیدارشناختی که در آن مفهوم از طریق طرحوارهسازی از بدن و پدیدههایی که بدن دائم با آنها تعامل دارد، فهم و کسب میشوند و دیگر، بدنمندی عصبی است که آن دسته از سازوکارهای عصبی را نشان میدهد که محل شکلگیری مفاهیم هستند و آنها را ایجاد میکنند مانند سازوکارهای عصبی در درک رنگها و تعیین ساختار مقولهای آنها (صفاییقلاتی و همکاران، 1392). نوزاد انسان، علاوهبر فرایندهای ادراکی معمول برای مقولهبندی اشیا و طرحوارهسازی از آنها، سازوکاری برای خلق مفهوم دارد که به واسطۀ آن اطلاعات ادراکی را تحلیل و صورتهای سادهتر را بازتوصیف میکند. طرحوارۀ تصویری قالب بازتوصیفهایی است که به وسیلۀ تحلیل معنای ادراکی انجام میشود. این قالبها به مفاهیمی که به صورت تصویر یا کلمه به ذهن آورده میشوند، ساختار میدهند. طرحوارههای تصویری ساختارهایی پیشامفهومی و غیرگزارهای هستند که بهصورت الگوهایی تکرارشونده و پویا از تعاملات ادراکی و برنامههای حرکتی به تجربۀ انسان انسجام و ساختار میبخشند (ایوانز و گرین[14]، ۲۰۰۶).
اصطلاحات مقولههای زبانی بزرگتر از واژهاند که قالبهای مفهومی[15] در ساختن آنها نقش دارند. اغلب اصطلاحات محصول نظام مفهومی ما هستند و تنها تولیدات زبانی به شمار نمیروند. معنای اصطلاحات برگرفته از دانش کلیتر ما از جهان است و فقط از معنای اجزای سازندهشان دریافت نمیشود (سابی و کُوِکسس، ۲۰۱۴: ۱۲۰-۱۲۲). از اینرو، در رویکرد زبانشناسی شناختی، اصطلاحات ماهیت مفهومی دارند نه زبانی، و دارای معنای انگیخته هستند. این مقولهها بیشتر در گفتار و سبک محاورهای زبان بهکار میروند و «کار تعامل اجتماعی را تسهیل میکنند، انسجام درونمتنی را افزایش میدهند و از همه مهمتر انعکاسدهندۀ الگوهای اساسی تفکر بشر هستند» (راسخمهند و شمسالدینی، ۱۳۹۱: ۱۳). اصطلاحات نیز مانند دیگر مقولههای زبانی دارای دو کارکرد لغوی و کاربردی هستند. معمولاً مرجع لغوی این اصطلاحات بیانگر کنش یا عمل است ولی مرجع اصطلاحی آنها میتواند حسی-عاطفی و یا وجودی باشد. کاربرد اصطلاحات دلایل شناختی نیز دارد و هم در تولید و هم در درک زبان میانبُرهای ذهنی فراهم میکند. دلیل بهکارگیری اصطلاحات در زبان این است که مردم معنای مجازی اصطلاح را سریعتر از معنای تحتاللفظی یا تفسیر همان اصطلاح درک میکنند. درواقع، کاربرد اصطلاحات با اصل اقتصاد زبانی سازگارتر است زیرا مسیر پردازش کوتاهتری دارند. یکی دیگر از کاربردهای اصطلاحات در بافت زبان، تعیین زمان تغییر موضوع است. اصطلاحات در مقایسه با ضربالمثلها، از تغییرپذیری اندکی برخوردارند و معمولاً برای شخص و شمار صرف میشوند (راسخمهند و شمسالدینی، ۱۳۹۱: ۱۳-۲۱).
٢. مقولهبندی شناختی
از میان واحدهای زبانی مختلف، واژهها مستقیمترین رابطه را با مفهومسازی فرهنگی برقرار میکنند (پالمر[16]، ۱۹۹۶: ۶۶). مقولهبندی یکی از شیوههای مشترک مفهومسازی شناختی در قالب تجارب بدنمند در همۀ انسانهاست. در مقولهبندی، مقولههای شناختی[17] به دو دستۀ کلی مقولههای اولیه و مقولههای ثانویه تقسیم میشوند (تالمی[18]، ۲۰۱۹). مقولههای اولیه بخش جداییناپذیر از نظام شناختی انسان محسوب میشوند. علاوهبر تجربیات بدنمند مشترک، مقولهبندی به تجربیات فرهنگی سخنگویان هر جامعۀ زبانی نیز بستگی دارد. به عنوان مثال، شناخت برپایۀ اندامهای بدن جزیی از همگانیهای زبان انسان است؛ اما فرایندهای مفهومسازی و شیوههای بازنمایی این ناماندامها با توجه به ملاحظات فرهنگی زبانها متفاوت است (مهرابی و ذاکر، ۱۳۹۵: ۲۲۹).
مقولههای شناختی در بافت پویایی دارند و به مدلهای فرهنگی و شناختی انباشته در ذهن ما متکی هستند. مقولهبندی شناختی فرایندی سلسلهمراتبی است و در سطوح مختلفی صورت میگیرد. مقولههای سطح اولیه شامل موجودات زنده و اشیاء و حوزۀ فعالیتهای آنها میشوند. در سطح میانیِ مقولهبندی، با روابط جزء به کل سروکار داریم. مقولههای سطح میانی به دو مقولۀ شامل و مقولۀ زیرشمول تقسیم میشوند و مقولهبندی واژگان ذهنی ما را صورتبندی میکنند. در سطوح ثانویه، فرایندهای قدرتمندتری برای پیوند ساخت و محتوای شناختی مقولههای انتزاعی با مقولههای عاطفی مانند مجاز و استعاره نقش دارند. این ابزارهای مفهومی نهتنها در ساخت مقولههای واژگانی دخیلاند؛ بلکه در درک ما از متون پیچیدۀ علمی، سیاسی و اجتماعی نیز مؤثرند (کرافت و کروز، ۲۰۰۴؛ اونگرر و اشمیت[19]، ۲۰۰۶: ٣-۵). یکی از ویژگیهای جالب شبکههای عصبی مغز این است که در آنها عناصر «چه» و «کجا» در بخشهای مجزایی از این شبکه بازنمایی میشوند.
گاردنفرز[20] (۲۰۲۰: ٢-۵) مقولههای شناختی را به سه مقولۀ اصلی فضا[21]، اشیاء[22] و کنشها[23] تقسیم میکند. این مقولهها بهطور مستقل از یکدیگر وجود دارند و متغیرهایی که به ایجاد یا تغییر آنان منتهی میشوند نیز مستقلاند. اما خودِ مقولهها میتوانند باهم در تعامل باشند. وی فضا را به دو نوع فضای بلافصل اطراف بدن[24] و فضای دور از دسترس[25] تقسیم میکند. این فضاها کارکردهای متفاوتی برای نوع بشر دارند. در فضای نوع اول تعامل مستقیم با اشیاء صورت میگیرد و فضای نوع دوم به سفر و اکتشاف اختصاص مییابد. درک مقولۀ شناختی فضا از طریق تعامل چشم و دستِ ما با دنیای بیرون شکل امکانپذیر میشود. درک این مقوله به ما میآموزد که از اطلاعات دیداری و شنیداری یا لمسی چطور میتوان برای ایجاد فعالیتهای دیگر در حوزههای معنادار استفاده کرد. یکی دیگر از توانمندیهای شناختی انسان در ارتباط با درکِ مقولۀ اصلی فضا، بازنمایی فضایی دیگری است که فضای تخیلی درون ذهن ما را شکل میدهد و فرد در آن موقعیت ثابتی ندارد. وجود چنین فضایی امکان رهایی از خویشتن و تصور جهان از زاویهای دیگر را ممکن میسازد. نقش اصلی این فضا امکان برنامهریزی برای حرکتهای آتی درونِ فضای اولیه است. اشیاء دومین مقولۀ شناختی اصلی هستند و ویژگیهایی دارند که آنها را از تودهها[26] متمایز میسازند. شکل، اندازه، استحکام، رنگ، خاصیت تغییرپذیری، انسجام و قابلشمارشبودن مشخصههای اشیای فیزیکی هستند. در مقابل، اشیای تودهای، دارای شکل ثابتی نیستند، اندازۀ آنها مدام در حال تغییر است و از مواد همگن ساخته شدهاند. کنشها نیز ویژگیهایی دارند که در همۀ انسانها مشترک است و به همین دلیل، کنشها نیز در زمرۀ مقولههای شناختی اصلی قرار میگیرند. در هر کنش فیزیکی، عاملی وجود دارد که نیروی کافی برای ایجاد تغییر یا حرکت را به شیء وارد میکند. از آنجا که بخشهای مختلفی از بدن در ایجاد این نیرو نقش دارند، الگوهای متفاوتی از نیروها برای ایجاد کنش یا حرکت شکل میگیرد. در نتیجه، گاهی در انجام یک کنش، چند نیروی برداری به طور پیاپی در تعامل هستند. انسان علاوهبر درک خودِ کنش، قادر است نیت یا قصد انجام کنش را نیز درک کند و به تفاوت کنشهای ارادی و غیرارادی پی ببرد. این کنشها نیز در زبانهای مختلف به صورتهای متفاوتی بازنمایی میشوند مانند تفاوت کنشهای «دیدن» و «مشاهدهکردن» در زبان انگلیسی. نیتمندی عمل مستلزم بازنماییِ فضاییِ هدفی است که نیت عامل به آن باز میگردد. در همۀ زبانها مقولههای شناختی اصلی وجود دارند؛ اما نحوۀ رمزگذاری آنها در زبانهای مختلف متفاوت است مانند اینکه، بازنمایی معنایی مقولۀ واژگانی اسم بر مبنای مقولۀ شناختی اشیاء و فعل براساس مقولۀ شناختی کنش صورت میگیرد. حروف اضافه نیز معمولاً بیانگر روابط فضاییاند. بنابراین، زبانها در بهکارگیری صورتهای زبانی برای دلالت بر اشیاء، کنشها و روابط فضایی مشترکاند (گاردنفرز، ۲۰۲۰: ۵ و ۶).
تعامل مقولههای شناختی اصلی در فضای انتزاعی ذهن، مقولۀ شناختی دیگری به نام «رویداد» را به وجود میآورد. رویدادها مفاهیمی انتزاعی هستند و ساختار شناختی آنها نسبی است و به میزان تعامل مقولههای شناختی اصلی باهم بستگی دارد. شکل زیر، رابطۀ نسبی مقولۀ انتزاعی رویداد را با مقولههای شناختی اصلی نشان میدهد:
شکل ۱. تعامل مقولههای شناختی اصلی
الگوهای اصلی درک رویدادها، الگوهایی مستقل از زبان هستند. به تعبیر گاردنفرز (۲۰۲۰: ۷) هر رویداد شامل چهار سازۀ اصلی کنشگر، بردارِ نیرو، کنشپذیر و بردارِ نتیجه است. وجود این چهار سازه به نحوۀ تعامل یا عدمتعامل انسان (به مثابۀ فرد یا موجود فرهنگی) یا اشیاء با سه مقولۀ شناختی اصلی بستگی دارد.
مقولۀ شناختی عدد حاوی سه مفهوم بزرگی[27]، مقدار[28] یا تعداد[29] یکی از مقولههای شناختی مختص انسان و امری فرهنگمحور است؛ بدین ترتیب، گاردنفرز (۲۰۲۰: ۸) عدد را سازۀ فرهنگی به شمار میآورد.
معنیشناسان شناختی مقولههای سطح اولیه را شامل مفاهیم اصلی فضا و زمان، صحنهها و رویدادها، پدیدهها و فرایندها، حرکت و موقعیت، نیرو و علیت میدانند بهعلاوۀ مقولههای عاطفی و آرمانی اولیه که به ویژگیهای شناختی منتسب هستند مانند رنگهای اصلی و ابعاد موجودات و اشیاء (تالمی، ۲۰۱۹). مفاهیم شناختی اولیه در سطح میانی این سلسلهمراتب دارای رابطۀ معنایی شمول هستند که عمق محدودی دارد و بهندرت به بیش از ۱۲ سطح تجاوز میکند. مشخصههای تمایزدهنده در این سلسلهمراتب بهگونهای وارد میشوند که بتوانند نظام وراثت واژگانی[30] را ایجاد کنند. در این نظام هر مفهوم مشخصههای تمایزدهندۀ خود را از تمام مفاهیم شامل خود به ارث میبرد. این مشخصههای تمایزدهنده به سه صورت در زبان بیان میشوند: ۱. ویژگیها یا توصیفگرها؛ ٢. اجزاء (رابطۀ جزءواژگی) و ٣. کارکرد یا نقش (پیشبینیپذیری) (میلر، ۱۹۹۰). در سطح دوم از این سلسلهمراتب، روابط درونی ساختارهای مفهومی مانند نگاشت استعاری، قاب معنایی، متن و بافت، نگاشت مجازی و دستهبندی مقولههای مفهومی در نظامهای ساختاری بزرگ صورتبندی میشوند (تالمی، ۲۰۱۹).
تفاوت مدل گاردنفرز (۲۰۲۰) با مدل معنیشناسان شناختی در این است که در مدل وی مقولههای اصلی به دو نوع روانشناختی و فرهنگی تقسیم شدهاند. مقولههای اصلی فضا، اشیاء و کنشها مفاهیمی کاملاً عینی و فیزیکیاند و انسان آنها را در تعامل تجربیات حسی-حرکتی یا وجودی خود با جهان فیزیکی درک میکند. وی همچنین به نقش اندامهای دست و چشم در ایجاد طرحوارههای ذهنی اشاره میکند. وی رویداد را مقولهای اصلی و انتزاعی قلمداد میکند که از تعامل مقولههای فیزیکی در دو فضای حقیقی و خیالی حاصل میشود. به نظر میرسد مدل وی در مقولهبندی شناختی دقیقتر از مدل معنیشناسان شناختی عمل میکند. موضوع دیگری که در مدل گاردنفرز اشارهای به آن نشده است، موجودات زندۀ غیر از انسان هستند که جایگاه آنها در بین سه مقولۀ اصلی فیزیکی مشخص نشده است. نگارنده موجودات زنده مانند حیوانات و گیاهان را در مقولۀ اصلی اشیاء دستهبندی کردهاست؛ زیرا اولاً دارای ماهیتی فیزیکی و قابللمس هستند و ثانیاً، انسان برای شناخت آنها مانند اشیای دیگر از تجربیات حسی-حرکتی خود بهره میگیرد. همچنین، به همین دلیل تقسیمبندی گاردنفرز (۲۰۲۰) از مقولۀ اصلی فضا به دو نوع در دسترس و دوراز دسترس و مقولۀ اصلی اشیاء را به سه زیرمقولۀ موجودات زنده (که حتی میتواند شامل خود انسان نیز باشد؛ زیرا انسان، خود و دیگری را از طریق تجربۀ حسی از دیگران باز میشناسد)، اشیای بیجان و موجودات خیالی تقسیم کردهایم. در نتیجۀ این تقسیمبندی، انسان به عنوان موجودی فیزیکی در برابر انسان به مثابۀ موجود فرهنگی قرار میگیرد و از طرفی دیگر میتوان مقولههای اصلی فیزیکی را مفاهیم زیرشمول مقولۀ اصلی و انتزاعی رویداد بهحساب آورد. میزان انتزاعیبودن رویدادها به میزان کنش اشیاء در فضاهای در دسترس و دور از دسترس بستگی دارد. بنابراین رویدادها را نیز میتوان از نظر میزان انتزاعی و در دسترسبودن و انتزاعی و دور از دسترسبودن تفکیک کرد و مصداقهایی برای آنها برشمرد: رویدادهای اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی، علمی و هنری را میتوان در هر دو نوع رویدادهای درزمانی و همزمانی و نیز در فضاهای در دسترس و دور از دسترس جای داد؛ اما رویدادهای تاریخی را فقط میتوان در فضاهای دور از دسترس قرار داد. افسانهها و خرافهها نیز رویدادهایی کاملاً انتزاعی به حساب میآیند که به فضاهای دور از دسترس و خیالی تعلق دارند. مدل زیر، برحسب تعامل مقولههای اصلی فیزیکی و انتزاعی براساس انواع زیرمقولههای فیزیکی، مفهوم شناختی انسان را در برابرِ و در تعامل مداوم با مفهوم شناختیِ موجود فرهنگی نشان میدهد:
شکل ٢. تعامل مداوم مقولههای فیزیکی با رویدادهای انتزاعی بر مبنای نقش انسان
٣. واژگان پایه
مجموعۀ دادگان زبانی فهرست بزرگی از واژههای زبان، گویش یا گونههای سبکی را در بر میگیرد که با اهداف خاصی گردآوری شده باشد (عامری، ۱۳۹۷: ۲۷). ساختارهای مفهومی اولیه در زبانشناسی شناختی نیز ظرفیتهای کاربردی مناسبی برای کارهای فرهنگنویسی ارائه میدهند. ویژگیهای زبانشناختی واژگان پایه مطابق مقولههای شناختی به شرح زیر است:
· این واژهها در زمرۀ اسمهایی هستند که کودکان برای اولین بار آنها را میآموزند؛
· معمولاً واژههای تکواژهای، واژههای پایه محسوب میشوند؛
· این واژهها همان صورتهایی هستند که در هنگام معرفی موضوع جدید در متن یا گفتمان بهکار میروند؛
· این واژهها معمولاً جزو پربسامدترین واژههای زبان هستند (اشمیت، ۱۹۹۴: ۲۸۸).
کَلود و پیگل[31] (۲۰۱۴: ۵۷) نشان دادند که بسامد همیشه بهترین ملاک گزینش واژگان پایه نیست و توجه به چند ملاک همزمان، نتایج دقیقتری به دنبال دارد. این ملاکها عبارتاند از:
- میزان دادههای موجود در پیکره؛
- تفاوتهای فرهنگی؛
- چندمعنایی صورتهای واژگانی؛
- تداخل صورتهای باهمآیی؛
- نقش دستوریشدگی.
از این روی، علاوه بر تفکیک مقولههای شناختی به عنوان مفاهیم پایه لازم است این مفاهیم به تفکیک مقولههای واژگانی نیز تنظیم شوند همچنانکه در فهرست واژگان پایۀ کمبریج (۲۰۱۲) انواع مفاهیم پایه براساس انواع مقولههای واژگانی تدوین شدهاند و واژههای هممعنا در آن بهکار نمیروند (ویتکات[32]، ۱۹۸۸: ۴۵). تعداد این واژهها دست کم از ۱۰۰ واژه آغاز میشود و بسته به میزان کاربردیبودن آن زبان یا گویش متغیر است. در این مقاله، در تنظیم فهرست واژگان پایه از مدل مقولهبندی شناختی گاردنفزر (۲۰۲۰) استفاده شده است.
۴. پیشینه
بهکارگیری مفهوم مقولهبندی شناختی در پردازش زبان طبیعی مرزهای جدید را پیش روی فرهنگنویسان قرار داده است. از بررسی مفهوم مقولهبندی شناختی میتوان در شناخت روابط معنایی در زبانهای باستانی بهره گرفت (لیست، ۲۰۲۱). در تدوین فرهنگهای زبانآموز انگلیسی لانگمن[33] از مفاهیم مقولههای شناختیِ سطح اولیه و طرحوارههای تصویری بهمنظور بررسی الگوی تعریف مناسب در فرهنگهای انگلیسی زبانآموز استفاده شده است (گائو[34]، 2013: 58). انواع الگوهای تعریف مانند بازنویسی، تعریف تحلیلی، تعریف کارکردی و استفاده از تصویر در تعریف واژه و تنظیم و تفکیک معنایی بررسی شدند تا بتوان طبق این تعریفها، پیوندی بین یادگیری تعریف و تجربیات شناختی کاربران این فرهنگها ارائه داد. نتایج نشان داد که شیوههای فرهنگنویسی لانگمن با مفاهیم رویکرد زبانشناسی شناختی همسو است و ایراداتی که متوجه این فرهنگهاست، ناشی از بیتوجهی به تجربیات شناختی اولیه بوده است (همان).
آنونبی[35] و همکاران (۲۰۱۸) فهرستی از مفاهیم پایه را در حوزۀ مفهومی ناماندام «مردمک چشم» در زبانهای فارسی و انگلیسی به صورت تطبیقی بررسی کردند. آنان از این فهرست در تهیة پرسشنامه برای طرح اطلس زبانهای ایرانی[36] استفاده نمودند. لو و وی[37] (۲۰۱۹: ۲۰) با بهرهگیری از نظریۀ نمونۀ اعلا[38]، مدخلهای دارای ساختار چندمعنایی در فرهنگهای زبانآموز انگلیسی را بررسی کردند. آنها ارائۀ نقشۀ معنایی بهعنوان روش مکمل درکنار ترتیب ساختار خطی برای مدخلهای چندمعنا را پیشنهاد دادند.
میلر (۱۹۹۰: ۲۴۵) با استفاده از مفهوم رابطۀ شمول معنایی، انواع روابط معنایی مؤثر در تعریف اسمهای عام را در سلسلهمراتب شمول معنایی بررسی کرد. او واژههای زیرشمول را به ۲۵ پوشۀ مجزا تقسیم کرد و در هر پوشه، یک عنصر معنایی اولیۀ متفاوت قرار داد. علاوهبر رابطۀ شمول معنایی، رابطۀ تقابل معنایی نیز بین اسمها مشاهده گردید؛ اما بهعنوان رابطۀ معنایی اصلی در سازمانبندی اسمها تلقی نشد.
از انگارۀ زبانشناسی شناختی برای بررسی برخی مقولههای واژگانی در زبان فارسی، فرایندهای مفهومی و بسط استعاری، دستوریشدگی[39] و مطالعۀ روابط معنایی استفاده شده است. نتایج این پژوهشها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در مراحل مختلف فرهنگنویسی مؤثرند.
حسابی (۱۳۹۶: ۸۷-۱۰۹) به بررسی شناختی مقولههای شعاعی اندامهای حوزۀ «سر» پرداخته است و موفق به تبیین ارتباطات معنای سرنمون با مقولههای شعاعی از طریق فرایندهای استعارۀ مفهومی، مجاز و طرحوارۀ تصویری شده است. وی برای اندامهای «سر، چشم، گوش، زبان و دهان» باتوجه به معنای سرنمون این واژهها به ترتیب برای هرکدام ۱۳، ۹، ۸، ۴ و ۹ مقوله را برشمرده است. مفهوم واژۀ سرنمون و ارتباط آن با مقولههای شعاعی تبیینکنندۀ بسط معنایی نظاممند است و میتواند مبنای نظری مناسبی برای مقولهبندی و سازماندهی اطلاعات بر مبنای شناخت در فرهنگنویسی نوین قرار گیرد.
مهرابی و ذاکر (۱۳۹۵: ۲۲۵) «تغییرات معنایی و مفهومسازیهای فرهنگی ناماندام ’دست‘ در جزء اول اسامی مرکب زبان فارسی در قالب زبانشناسی شناختی-فرهنگی» را بررسی کردند. آنان معتقدند در بررسی مسیر تغییرات معنایی واژهها، توجه به فرایند ترکیب الزامی است. همچنین، شیوههای متفاوت مفهومسازی در سه زبان فارسی، انگلیسی و چینی را با استفاده از الگوی کاکتوسی، معنیشناسی مطابقهای و روانشناسی فرهنگی تبیین نمودند.
حضرتی و همکاران (۱۳۹۴: ۲۴۳) در «بررسی چندمعنایی در زبان ترکی آذربایجانی در چارچوب معنیشناسی شناختی، فعل دیداری /görmək/ دیدن»، انواع معانی این فعل را براساس نقش استعاره در چندمعنایی بررسی کردند. یافتههای حاصل از طبقهبندی و انتزاع گونههای بافتی نشان داد این فعل دارای ۲۴ معنی است.
قنبریان (۱۳۹۴: ۱۷۹) «تعریفنگاری فعل ’افشاندن‘ را براساس رابطۀ چندمعنایی در زبانشناسی شناختی با هدف ایجاد تفکیک معنایی در زبان فارسی» انجام داد. او مرز دو برش معنایی و وجود ارتباط بین معانی مختلف یک واژۀ چندمعنا را تعیین کرد. درنتیجه، شناخت روابط هممعنایی، شمول معنایی و وجود شبکۀ معنایی بین معناهای گوناگون یک فعل چندمعنا در حوزۀ زبانشناسی شناختی از ابزارهای توصیفی تعریفنگار بهمنظور افزایش نظاممندی و پرهیز از خطاهای شخصی عنوان شد.
رضویان و خانزاده (۱۳۹۳: ۵۷) در بررسی «چندمعنایی حرف اضافۀ ’به‘ در زبان فارسی با رویکرد معنیشناسی شناختی» برمبنای چندمعنایی سامانمند تایلر و ایوانز[40] (۲۰۰۳)، نشان دادند که این حرف اضافه معانی مختلفی دارد که همه از یک معنی واحد یعنی «الصاق و ارتباط» مشتق شده و شبکۀ بههمپیوستهای را شکل میدهند و تمامی مفاهیم متمایز به صورت نظاممند و طبق ملاکهای تایلر و ایوانز (۲۰۰۳)، از پیشصحنه و مقولههای اولیه مشتق میشوند.
به ضربالمثلها و نقش آنها و شیوۀ تنظیمشان در فرهنگها کمتر توجه شده است. ساختارهای موضوعی ضربالمثلها و اهمیت و کاربرد آنها مطابق با مبانی انگارۀ زبانشناسی شناختی در کار سابی و کوکسس (۲۰۱۴) بررسی شد. مهمترین مزیت بهرهمندی از این انگاره در ارتباط با ضربالمثلها این است که نحوة کارکرد واژهها یا ضربالمثلها و دلایل نحوة بهکارگیری آنها را نشان میدهد. به کمک این انگاره، نظم یا قاعدۀ زیربنایی بههمریختگیهای ظاهری واژهها نمایان میشود (همان).
راسخمهند و شمسالدینی (۱۳۹۱: ۱۱) به «طبقهبندی معنایی اصطلاحات فارسی از دیدگاه زبانشناسی شناختی» براساس دیدگاه نانبرگ، ساگ و واسو[41] (۱۹۹۴) پرداختند. آنها اصطلاحات را به دو دستۀ عبارات ترکیبی اصطلاحی (بخشپذیر) و عبارات اصطلاحی (بخشناپذیر) تقسیم کردند. در این پژوهش عبارات ترکیبی اصطلاحی بهعنوان اصطلاحات شفاف و عبارات اصطلاحی بهعنوان اصطلاحات تیره معرفی شدند.
عباسی (۱۳۹۷: ۲۷ و ۲۸) به «تلاقی زبانشناسی شناختی و پارمیولوژی[42]: جهانیبودن و تنوع در تفسیر ضربالمثلهای زبانهای مختلف» پرداخت و از مفاهیم و نظریههای زبانشناسی شناختی برای تفسیر نحوۀ درک و کاربرد ضربالمثلها در زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسوی، کرواتی و عربی استفاده کرد. او نشان داد که ضربالمثلها چگونه با موقعیت کنونی سخن ارتباط مییابند و مفهوم آنها درک میشود. بهرهگیری از فرایندهای ادغام مفهومی، استعاره، مجاز و طرحوارههای تصویری درحالیکه جنبههای مشترک مبتنی بر تجربیات حسی در زندگی انسان را تبیین میکنند، ابزارهای مختلف مناسبی را نیز برای تحلیل فرهنگیترین ساختهای زبانها (اصطلاحات و ضربالمثلها) معرفی میکنند.
گسترۀ موضوعی این پژوهش به مرحلۀ آغازین فرهنگنویسی محدود میشود زیرا با نحوۀ گزینش و تحلیل فهرست واژگان پایه سروکار دارد و با هدف ایجاد پیکرۀ نوشتاری از نوع مجموعۀ دادگان همراه با برچسبگذاری صورت گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) از منظر زبانشناسی شناختی و براساس مفهوم مقولهبندی شناختی سعی در تبیین روابط معنایی بین سرمدخلهای این اثر دارد و فهرستی از واژگان پایه را برای فرهنگنویسی نظاممند در گویش شیرازی ارائه میدهد.
۵. مقولههای شناختی در فرهنگ گویش شیرازی
فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) با عنوان «شیرازی: نگاهی به لهجۀ مردم شیراز» براساس شیوههای فرهنگنویسی نوین تنظیم نشده است. در بخش واژهنامهها، ابتدا توضیحی مقدماتی دربارۀ شیوۀ تنظیم مدخلها داده شده که صرفاً مبتنی بر تعریف شیرازی آنها بوده است. واژههایی که در فارسی و شیرازی مشترک بودهاند، در اینجا فهرست و تعریف نشدهاند. اما ترکیبات شیرازی آنها تعریف شده است. در واقع، مؤلف این فرهنگ بخش قابلتوجهی از واژههای شیرازی را بهدلیل هممعنی بودن با فارسی کنار گذاشته است با اینکه اغلب واژههای شیرازی دارای تلفظ متفاوتی نسبت به هممعنیهای خود در زبان فارسی هستند. در ثانی، مؤلف مشخص نکرده است که چه تعداد از این واژهها با واژههای فارسی هممعنی بودهاند و نامی از آنها نبرده است. علاوهبر ارائهنکردن واژههای مشترک با فارسی و ارائۀ معنای مرکزی آنها، مقولههای واژگانی نیز در خردساختار مدخل ارائه نشدهاند. دیگر اینکه، برخی واژهها و اصطلاحات هم در بخش واژهنامه ذکر شده و هم در بخش اصطلاحات، بدون اینکه از نظام ارجاع در این بین استفاده شود. به عنوان مثال، اصطلاح «آسمون شدن» هم در بخش واژهنامه و هم در بخش اصطلاحات مدخل شده است. در بخش اصطلاحات نیز که براساس ترتیب الفبایی تنظیم شدهاند، یک اصطلاح بیش از یک بار در این ترتیب جای گرفته و در هر دو مرتبه نیز تعریف شده است؛ اما ساختار زبانی تعریفها یکسان نیست.
طبق شیوۀ نوین فرهنگنویسی، هر واژهای که دارای معنای واژگانی در زبان یا گویش خاصی باشد، با توجه به نوع و اهداف فرهنگ در آن مدخل میشود و در ارائۀ الگوی تعریف، ابتدا معنای مرکزی آن ذکر میشود و برشهای معنایی آن براساس شبکه و روابط معنایی واژۀ موردنظر صورت میگیرد و میتوان روابط هممعنایی و یا تقابل معنایی را نیز برای آنها ذکر کرد (سبزعلیپور و نیکگهر، ۱۳۹۳: ۷۳). در مطلوبترین حالت، الگوهای تعریف برای مقولههای واژگانی یکسان با ساختاری مشابه ارائه میشوند تا یکدستی در فرهنگ رعایت شود. در واقع، مقولۀ اطلاعی معنای واژگانی سرنخ مهمی در تعیین الگوهای تعریف مشابه است. استفاده از مفهوم مقولهبندی شناختی در همین بخش با تعیین مقولههای شناختی اصلی و نشاندادن روابط شمول معنایی بین زیرمقولهها از طریق بازنمایی زبانی آنها، به تنظیم مدخلها و خردساختار آنها به صورت نظاممند کمک میکند. در بررسی مدخلهای واژهنامه و فهرست اصطلاحات شیرازی براساس مفهوم مقولهبندی شناختی موفق به کشف انواع روابط معنایی و برخی ویژگیهای دستوری در شیرازی شدیم. بنابراین، ابتدا مقولههای شناختی در زیربنای مدخلهای واژهنامه و اصطلاحات را نشان میدهیم، سپس، نوع روابط معنایی را در سطح میانی مشخص میکنیم.
به منظور بررسی فرآیندهای مفهومی به پیکرهای متنی نیاز داشتیم که بتوان در آن بسامد وقوع مفاهیم مختلف را سنجید. از آنجا که تهیۀ چنین پیکرهای در مدت محدود امکانپذیر نبود، از بررسی استعارههای مفهومی در این پژوهش صرفنظر کردیم.
1.5. مقولههای شناختی سطح اولیه
طبق مدلی که در شکل ٢ ارائه شد، مقولههای اصلی به دو دستۀ کلی مقولههای عینی و مقولههای انتزاعی تقسیم و مقولههای عینی بخش واژهنامه به صورت زیر از هم تفکیک شدند:
· موجودات زنده: انسان، حیوانات و گیاهان؛ موجودات خیالی؛ اشیای بیجان؛
· فضا: مکان و زمان؛
· کنشها: فعالیتهای حسی-حرکتی و وجودی؛
اکنون باید بدانیم این مفاهیم چگونه در قالب صورتهای زبانی در گویش شیرازی بازنمایی میشوند. مقولههای شناختی سطح اولیه عبارتاند از: 1. موجودات زنده (/calpoc/: مارمولک)؛ 2. موجودات خیالی (/lulu/: لولو)؛ 3. ناماندامها (/boɢorne/: حلقوم)؛ 4. وضعیت جسمی (/bɑk/) و بیماریها (/solfe/: سرفه)؛ 5. پدیدههای طبیعی (/alow/: آتش)؛ 6. گیاهان (/torbize/: تُرب)؛ 7. اشیای بیجان (/ojne/: آینه)؛ 8. اسباب بازی (/ɑbrak/: تاب)؛ 9. عناصر معدنی و شیمیایی (/morvɑri/: مروارید)؛ 10. فضاهای درون شهری (/bowkuji/: باباکوهی)؛ 11. شهرها (/tijun/: تَفیهان)؛ 12. زمان (/oɢor/: صبح)؛ 13. کنشهای انسانی (/ɟɑɟele/: چهار دست و پا راه رفتن کودک)؛ 14. کنشهای مشترک انسان و حیوان (/hɑcac/: خمیازه)؛ 15. رنگها (/sorbi/: خاکستری)؛ 16. ویژگیها (/ʃerende/: پارهپاره) و رویدادها شامل 1. روابط خویشاوندی (/hamriʃ/: باجناق)؛ 2. خوراکیها (/eʃcene/: آب اشکنه) و آشامیدنیها (/ʧoji/: چای)؛ 3. پوشاک (/ʤilizɢe/: جلیقه)؛ 4. مشاغل (/orsiduz/: کفاش)؛ 5. ابزار (/assom/: کفگیر)؛ 6. مراسم (/ɑrmedɑri/: آرمهداری)؛ 7. بازیها (/ɑgorɟe/: گرگم به هوا) و 8. درمآنها (/ɑzarʧuve/: آرد و زردچوبه) میشود. در مجموع، ۲۴ مقولۀ شناختی را میتوان از فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) استخراج کرد.
2.5. مقولههای شناختی سطح میانی
روابط معنایی نظیر شمول معنایی، هممعنایی، چندمعنایی، تقابل معنایی، جزءواژگی و واحدواژگی بین برخی از مدخلهای فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) وجود دارد. شمول معنایی در انواع آشهای شیرازی مانند آش کارده، آش سبزی، آش اَبودَردا و آش رشتهی پَسِ پوی؛ هممعنایی در دو واژة /cɑco/ و /dāʧʧi/ هر دو به معنای برادر؛ چندمعنایی واژة /ʧenɟ/ به معنای منقار، نوک، قله و آغاز؛ تقابل معنایی در دو اصطلاح /cahaʃ ʧojide/ (کنایه از کسی که جرئت حرف زدن ندارد) در مقابل/cahaʃ ɟarm ʃode/ (کنایه از کسی که روی حرفزدن افتاده و متوقف نمیشود) وجود دارد. عبارت /bande tombun/ جزءواژگی و عبارت /gole cɑtlejt/ رابطة واحدواژگی را بیان میکند.
سپاسدار (1388) از گزینش بسیاری از واژهها و اصطلاحات شیرازی بهدلیل هممعنی بودن آنها با واژهها و اصطلاحات فارسی خودداری کرده است. این امر موجب شده تا بسیاری از واژههایی که میتوانند مبین مقولههای شناختی اصلی و زیرمقولههای آنها باشند، از دسترس مخاطبان فرهنگ خارج شوند. بسیاری از واژههایی که بازنماییکنندۀ مفاهیم پایه در این گویش هستند در این فرهنگ غایباند. در نگارش فرهنگهای آتی لازم است به ملاحظات مدخلگزینی در فرهنگنویسی نوین برای فرهنگهای گویشی خاص نیز توجه کرد. غیبت برخی مدخلها در این فرهنگ گویشی راه را بر عملکرد انواع فرایندها در حوزههای مفهومی گوناگون میبندد. این مسئله خود میتواند از زایایی امکانات دستوریِ صورتهای زبانی در یک زبان یا گویش خاص بکاهد. بنابراین، در مرحلۀ مدخلگزینی برای یک فرهنگ گویشی، توجه به تمام صورتهای زبانی متناظر با مفاهیم پایه طبق سلسلهمراتب حوزههای مفهومی پیشنهاد میشود. پس در تهیۀ فهرستی از واژگان پایه حتی برای گویشهای دارای جمعیت کم یا پراکنده، لازم است این فهرست بهطور نظاممند از تمام مقولههای شناختی گزینش شود.
فرایندهای مفهومی در سطح ثانویۀ این سلسلهمراتب نقش پارامترهایی را ایفا میکنند که از طریق آنها میتوان به روابط بین مفاهیم سادهتر پی برد (اشمیت، ۱۹۹۴: ۲۹۰). مفاهیم ساده، طرحوارههای تصویری ذهن ما را شکل میدهند و در پسِ فرایندهای پیچیدهتر پنهان میشوند. از این روی، توجه به مقولههای هر سه سطح در تدوین واژگان پایه برای هر زبان یا گویش توصیه میشود. مقولههای شناختی در حوزههای مفهومی مختلف در گویش شیرازی را میتوان در شکل 3 نشان داد.
در این پژوهش با تکیه بر مفهوم مقولهبندی شناختی، پیکرۀ کوچکی از واژههای پایۀ گویش شیرازی امروز از طریق دو منبع پیکرۀ متنی و مصاحبه با شش گویشور شیرازی در محدودۀ سنی ۲۵-۷۵ ساله و باسواد تدوین شد. این پژوهش در مرحلة آغازین فرهنگنویسی با هدف ایجاد پیکرة نوشتاری از نوع مجموعة دادگان همراه با برچسبگذاری اجزای کلام و برچسبگذاری مقولههای شناختی صورت گرفته است.
شکل ۳. مقولههای شناختی در سطوح اولیه، میانی و ثانویه در فرهنگ گویش شیرازی
ابتدا فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) با عنوان «شیرازی: نگاهی به لهجۀ مردم شیراز» از نظر مفهوم مقولهبندی شناختی بررسی شد و تعدادی از واژههای پایه برای گویش شیرازی به دست آمد. سپس، نگارنده از طریق انجام مصاحبه با گویشوران و ثبت واژههای پایۀ هممعنی با زبان فارسی که در این فرهنگ گنجانده نشده بودند، مجموع دادگان واژههای پایه را برای گویش شیرازی امروز فهرست کرد. همچنین، برخی از واژههای این فهرست و ارتباط آنها با هم در سطح میانی مقولهبندی شناختی از طریق بررسی روابط معنایی بین مدخلهای فرهنگ به دست آمد.
طبق مدل گاردنفرز (۲۰۲۰)، مقولههای شناختی اصلی به دو نوع مقولههای عینی و مقولههای انتزاعی تقسیم شدند. مقولههای عینی شامل اشیاء (objects)، فضا (space)، کنشها (actions) و ابعاد یا ویژگیها (dimensions) و مقولههای انتزاعی رویدادها (events) را در بر میگیرند. هر مقولۀ شناختی اصلی از تعدادی زیرمقوله تشکیل میشود که مقولۀ اصلی با حرف بزرگ انگلیسی و زیرمقولههای آن با عدد نشانهگذاری شدند. به عنوان نمونه، برای مقولة عینی اشیاء حرف O انتخاب و این مقوله به 9 زیرمقوله تقسیم شد و هر کدام به صورت یک نمایة عددی برای مقولة اصلی برچسب گذاری شدند. زیرمقولة O6اشیای بیجان است.
جدول 2. تعداد زیرمقولههای اصلیِ شناختی در مجموع دادگان گویش شیرازی
|
مقولههای اصلی |
تعداد زیرمقولهها |
|
اشیاء |
9 |
|
فضا |
5 |
|
کنش |
2 |
|
ابعاد |
13 |
|
رویداد |
10 |
بسامد مقولههای واژگانی این پیکره نیز به شرح زیر به دست آمد:
جدول 3. تعداد و انواع مقولههای واژگانی واژههای پایۀ گویش شیرازی
|
شماره |
مقولة واژگانی |
تعداد |
|
1. |
ضمایر |
36 |
|
2. |
اسم |
899 |
|
3. |
صفت |
2۴۴ |
|
4. |
مصدر فعلهای بسیط |
77 |
|
5. |
قید |
28 |
|
6. |
حروف |
36 |
|
|
تعداد کل |
1320 |
فعلهای این فهرست از میان فعلهای بسیط تکواژهای انتخاب شدهاند و از فهرست کردن فعلهای چندجزئی و فعلهای مرکب در این پژوهش خودداری کردهایم. این فعلها در شیرازی بسیار پربسامدند و ساختارهای مختلفی دارند (رحیمیان و همکاران، 1391: 65-67). فعلهای بسیط را میتوان در فرهنگ بهصورت سرمدخل و فعلهای چندجزئی و مرکب را در خردساختار هر مدخل درج و تعریف کرد. این قبیل فعلها را میتوان در خردساختار سرمدخلهای فعل، اسم، صفت و حروف اضافه گنجاند. تا حد امکان صفتها و قیدهای ساده و مشتق فهرست شدهاند؛ اما بیشتر قیدها و برخی صفتها در گویش شیرازی حاصل فرایندهای صرفی تکرار[43] و ترکیب[44] هستند. مقولة واژگانی ضمایر انواع ضمایر شخصی (فاعلی و مفعولی، منفصل و متصل)، ضمایر اشاره، انعکاسی، پرسشی و مبهم را در بر میگیرد. در نهایت، حروف شامل حروف ربط، حروف اضافه، حروف شرط، حروف موصولی، حرف تعریف، نشانة مفعولی و نشانة اضافه هستند.
از آنجا که در برچسبگذاری این واژهها از دو نوع نشانهگذاری استفاده کردهایم، برای یافتن هر واژه در پیکره یا ایجاد ارتباط واژهها با مقولههای شناختی آنها از طریق ترکیبکردن نشانهها (از چپ به راست) ابتدا مقولۀ واژگانی و سپس، مقولۀ شناختی مشخص میشود. به عنوان نمونه، NO4 اسم، اشیاء، گیاه و شنبلیله (/ʃamliz/) است و برای سایر واژهها نیز به همین ترتیب عمل کردهایم.
۶. نتیجهگیری
این پژوهش با هدف استخراج مجموع دادگان از دو منبع فرهنگ گویشی و مصاحبه برمبنای مفهوم مقولههای شناختی صورت گرفت. فهرست واژگان پایه براساس مقولههای سطح اولیه فهرستی مشتمل بر 1320 واژه را در بر میگیرد. از این فهرست میتوان در تنظیم پرسشنامه و انجام مصاحبه در مرحلۀ برنامهریزی برای فرهنگنویسی و انجام مطالعات زبانشناسی و گویششناسی استفاده کرد. همچنین، روابط معنایی در سطح میانی بین مدخلهای واژهنامه و اصطلاحات در فرهنگ سپاسدار (۱۳۸۸) بررسی شدند و نمونههایی از هرکدام ذکر شد. این روابط ارتباط زیربنایی مفاهیم پایه را در گویش شیرازی نشان دادند.
به منظور انجام پژوهشهای زبانشناختی، واژههای هممعنا نیز در این فهرست گنجانده شدهاند. مطالعه و تدوین واژههای پایه با رویکرد درزمانی میتواند میزان قرضگیری این واژهها را در این گویش در بازههای زمانی مشخص نشان دهد.
تاکنون گردآوری و تألیف فرهنگها و واژهنامهها در این گویش اغلب به صورت شخصی و سنتی صورت گرفته است. از اینرو، انجام پژوهشهای زبانشناختی نظریهمحور در بخش تدوین پیکرههای گویشی مبتنیبر دادههای تجربی و بهکارگیری راهبردهای فرهنگنویسی نوین در تدوین فرهنگ گویشی برای گویش شیرازی، تدوین پیکرههای متنی بزرگ، بررسی فرایندهای مفهومی استعاره و مجاز در ضربالمثلهای شیرازی، بررسی معنای مرکزی و معنای شعاعی واژهها در این گویش پیشنهاد میشود.
[1]. Langacker, R. W.
[2]. macrostructure
[3]. microstructure
[4]. Landau, S.
[5]. citation file
[6]. Swadesh, M.
[7]. concept list
[8]. List & et. al. https://doi.org/10.5281/zenodo.4911605.
[9]. definition
[10]. sense division
[11]. Croft, W. & Cruse, D.
[12]. neurologic
[13]. Atkins, S. Fillmore, C. & Johnsen, C.
[14]. Evans, V. & Green, M.
[15]. conceptual frame
[16]. Palmer, G.
[17]. cognitive category
[18]. Talmy, L.
[19]. Ungerer, F., & Schmid, H.
[20]. Gärdenfors, P.
[21]. space
[22]. object
[23]. action
[24]. peripersonal
[25]. extrapersonal
[26]. mass
[27]. magnitude
[28]. numerocity
[29]. number
[30]. system of lexical inheritance
[31]. Calude, A. & Pagel, M.
[32]. Wheitcut, J.
[33]. Longman Dictionary of Contemporary
[34]. Gao, J.
[35]. Anonby, E.
[36]. The Atlas of the Native Languages in Iran
[37]. Lu, H., & Wei, X.
[38]. prototype theory
[39]. grammaticalization
[40]. Taylor, A. & Evans, V.
[41]. Nunberg, G; Sag, I, & Wasow, T.
[42]. parmiology
[43]. duplication
[44]. compounding