Document Type : .
1- مقدمه
آنچه در بیشتر موارد با ذکر کاهش واکهای[1] به ذهن متبادر میشود فرایندی است که تحتتأثیر آن واکهها در هجای بیتکیه به واکۀ شوا[2] تبدیل میشوند (چامسکی و هله[3]، 1968). برای مثال، میتوان در زبان انگلیسی به دو واژۀ atom [ˈætəm] و صفت برگرفته از آن یعنی atomic [əˈtɑːmɪk] اشاره کرد که تغییر جایگاه تکیه از هجای اول به هجای دوم منجر به تغییر واکۀ æ به ə شده است. چنانچه فرایند رخداده در این واژه را بهدلیل تأثیر تکیه بر آن کاهش واکهای تکیه ـ بنیاد[4] بنامیم، بررسی برخی از زبانها نشانگر گونهای دیگر از کاهش واکهای است که وزنِ هجا عامل کاهش واکههاست و میتوانیم آن را کاهش واکهای وزن ـ بنیاد[5] بنامیم. در این فرایند، وزن هجا، فارغ از وضعیت تکیه، بر کیفیت واکه تأثیر میگذارد؛ در هجاهایی که بیش از یک مورا[6] دارند واکهها دستخوش تغییر نمیشوند. این در حالی است که در هجاهای تکمورایی واکهها کاهش مییابند (کراسوایت[7]، 1999: 70-70؛ 2004: 219-220) . برای مثال، معصومی (1400) رخداد کاهش واکهای وزن ـ بنیاد در گونۀ کرمانی از زبان فارسی را گزارش کرده است. در این گونۀ زبانی 3 واکۀ کوتاه /a/، /e/ و /o/ و 3 واکۀ بلند /ɑ/، /u/ و /i/ وجود دارد. واکههای کوتاه هرکدام یک مورا دارند و واکههای بلند دومورایی هستند. از این رو، شکلگیری هجای تکمورایی تنها با واقعشدن واکهای کوتاه در هجای باز ممکن است. از آنجا که این تغییر قاعدهمند و قابلپیشبینی است، شوا جایگاهی در نظام واجی این گونۀ زبانی ندارد و تنها ماهیتی آوایی دارد. علاوهبراین، واکۀ شوا با سایر واکهها جفت کمینه[8] شکل نمیدهد.
(1)
/seɹ/ + /-ɑ/ → [sə.ˈɹɑ] «سِرها»
/saɹ/ + /-ɑ/ → [sə.ˈɹɑ] «سَرها»
همانطور که در مثال (1) نشان داده شده است، واکۀ دو صورت مفرد متفاوت است و دو واج در نظام واجی تلقی میشوند، اما با افزودهشدن پسوند جمع به آنها تقابل میان دو واکه خنثی شده و به شوا تبدیل میشوند.
برای رد هرگونه تأثیر تکیه بر رخداد این فرایند نیز، وی مثال (2) را ارائه داده است:
(2)
/qa.lam/ + /-i/ → [qə.lə.ˈmi] «قلمی (صفت)»
/qa.lam/ + /=i/ → [qə.ˈlə.mi] «قلمی، یک قلم»
در گونۀ کرمانی، با افزودهشدن پسوند صفتساز -i به اسم، تکیه بر روی هجای پایانی قرار میگیرد، این در حالی است که در گروه واژهبستی[9] متشکل از یک اسم و واژهبست، تکیه بر روی هجای پایانی میزبان[10] باقی میماند و تغییری در جایگاه تکیه مشاهده نمیشود. به این ترتیب، مشخص میشود که تکیه در کاهش واکهای نقشی ندارد و این وزن هجاست که در این زمینه مؤثر است. معصومی همچنین، آزمونی صوتشناختی در رابطه با دیرش واکههای کوتاه در هجای باز انجام داد و به این نتیجه رسید که تفاوت میان دیرش این واکهها معنادار نیست و میان این واکهها و در نتیجۀ کاهش واکهای خنثیشدگی[11] رخ داده است.
علیرغم اثبات رخداد کاهش واکهای وزن ـ بنیاد در گونۀ کرمانی، در برخی از موارد شاهد کاهشنیافتن واکههای کوتاه در هجاهای باز هستیم. یکی از این دو بافت در مجاورت همخوانهای چاکنایی[12] /ʔ/ و /h/ است:
(3)
/ha.lɑl/, */hə.lɑl/ «حلال»
/ha.mid/, */hə.mid/ «حمید»
/ʔa.ziz/, */ʔə.ziz/ «عزیز»
همانطور که از مثالهای 3 مشخص است، چنانچه در آغازۀ[13] هجای باز یکی از همخوانهای چاکنایی، چه انسدادی و چه سایشی، قرار داشته باشد، هستۀ هجا کاهش نمییابد.
علاوهبر مورد بالا، در آن دسته از واژههایی که در گونۀ فارسی معیار همخوانی مشدد[14] دارند نیز، شاهد رخندادن کاهش واکهای در واکههای کوتاه پیش از همخوان مشدد هستیم. از جمله این واژهها میتوان به «بچّه»، «کرّه»، «بنّا»، «تپّه»، «نجّار»، «قلّک» و ... اشاره کرد.
در بخشهای بعدی از پژوهش حاضر به این دو مسأله خواهیم پرداخت.
2. بررسی علّل رخندادن کاهش واکهای در گونۀ کرمانی
هدف از پژوهش حاضر ارائۀ تبیینی برای رخندادن کاهش واکهای در بافتهای ذکرشده در گونۀ کرمانی از زبان فارسی است. در ابتدا، به بررسی تأثیر همخوانهای چاکنایی میپردازیم و در بخش بعدی، وضعیت واکههای کوتاه پیش از همخوانهای مشدد را بررسی میکنیم.
2ـ1. رخندادن کاهش واکهای در مجاورت همخوانهای چاکنایی
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، کاهش واکهای در مجاورت همخوانهای چاکنایی ʔ و h رخ نمیدهد. لازم است در مورد همخوانهای چاکنایی این نکته را یادآور شویم که در برخی از زبانها نمیتوان برای این آواها مشخصۀ جایگاه تولید[15] تعریف کرد، چرا که جایگاه تولید آنها حنجره[16] است که خارج از مجرای دهان قرار دارد. از این رو، برخی از پژوهشگران از جمله مکارتی[17] (1991) این دسته همخوانها را فاقد جایگاه[18] نامیدهاند. با درنظرگرفتن این مسأله، میتوانیم این وضعیت را به گونهای طرح کنیم که همخوانهای چاکنایی با شکلدادن یک طبقۀ طبیعی[19] (گاسنهاون و جیکوبز[20]، 2017) مانع از رخداد کاهش واکهای در واکۀ کوتاه مجاور میشوند. حال باید مشخص شود این ویژگی مشترک همخوانهای چاکنایی چیست که تأثیری بازدارنده بر فرایند کاهش واکهای دارد.
مسألهای که با آن روبهرو هستیم را میتوان اینگونه مطرح کرد که در این گونۀ زبانی رخداد ساختارهای هجایی *ʔə و *hə غیرمجاز است. لازم به ذکر است که میلار[21] (2023) در پژوهش خود به همخوان h با عناوین همخوان کمینه[22] یا واکۀ بیواک[23] اشاره میکند. به باور وی این همخوان با کمترین میزانِ تلاش تولید میشود، به این صورت که بسامد سازههای آن دنبالۀ بسامد سازههای واکۀ مجاور است، با این تفاوت که تولید آن با واک[24] همراه نیست. علت این مسأله را مقایسۀ ویژگیهای تولیدی آواهای چاکنایی و فراحنجرهای[25] آشکار میسازد: در مورد آواهای فراحنجرهای با اهداف تولیدی مختلفی مواجه هستیم که هرکدام منجر به شکلگیری تغییراتی در بسامد سازههای آواهای مجاور میشود. این در حالی است که در تولید آواهای چاکنایی، بهدلیل آنکه جایگاه تولید آنها داخل مجرای دهان و بینی نیست، بسامد سازۀ هدفی مدنظر نیست و این مسئله منجر به آن میشود که بسامد سازههای آواهای مجاور دستخوش تغییر چندانی نشود (کیتینگ[26]، 1988؛ بسل[27]، 1992) و همان وضعیت تولیدی آواها حفظ شود. به منظور بررسی بیشتر این مسئله، طیفنگاشت[28] واژههای /haɹif/ «حریف» و /ʃaɹif/ «شریف» آورده شده است که تنها تفاوت آنها در همخوان آغازین است. در شکل 1 طیفنگاشت واژۀ /haɹif/ «حریف» آورده شده است. از آنجا که هجای آغازین در این واژه با همخوان چاکنایی h آغاز شده است، این همخوان تأثیر تولیدی چندانی بر واکۀ مجاور ندارد و این امر منجر به امتداد بیشتر بسامد سازههای واکۀ a شده است.
شکل 1. طیفنگاشت واژۀ /haɹif/ «حریف»
در واقع، در موارد بالا و سایر موارد با بافت آوایی مشابه، نبود سازۀ هدف برای همخوانهای چاکنایی سبب میشود که بسامد سازههای واکههای مجاور دیرش بیشتری داشته باشند. به بیان دقیقتر، همخوانهای چاکنایی همان بسامد سازههای واکۀ مجاور را نشان میدهند و این مسأله به نوعی سبب میشود که واکه بازنمایی زیرساختی[29] خود را حفظ کند و تقابل میان آن واکه و واکههای دیگر خنثی نشود. به باور لیندبلام[30] (1963)، شوا واکهای است که حاصل رخداد گریز از هدف[31] است؛ اگر مدت زمان لازم برای تولید یک واکه کمتر شود، واکه ویژگیهای کیفی منحصربهفرد خود را از دست میدهد و به این صورت است که برونداد آن واکۀ شوا خواهد بود. حال که حضور همخوانهای چاکنایی منجر به افزایش دیرش بسامد سازههای کوتاه میشود، ویژگیهای کیفی آنها تحتتأثیر گریز از هدف قرار نمیگیرد و تقابل آنها در این بافت حفظ میشود (بیبز[32]، 2022). در این مورد، کوهن[33] (2003: 74) هم این نکته را یادآور شده است که وزن واجی هجایی که هستۀ آن را شوا تشکیل میدهد کمتر از هجایی است که هستۀ آن را یک واکۀ کامل[34] شکل میدهد. فلمینگ[35] (1995) در زمینۀ حفظ / خنثیشدگی تقابلها این نکته را مطرح میکند که تمایل زبانها بر آن است که تا جای ممکن تقابلها را حفظ کنند و یا افزایش دهند. باوجوداین، در برخی از بافتها، برخی از تقابلهای غیرضروری خنثی میشوند. در مورد مشاهدهشده در گونۀ کرمانی، همخوانهای چاکنایی بهلحاظ آوایی نقش آوایی شفاف[36] را ایفا میکنند و حضور آنها منجر به افزایش وزن واکهها میشود (بیبز، 2022: 40).
در شکل 2 طیفنگاشت واژۀ /ʃaɹif/ آورده شده که بسامد سازههای واکۀ نخست نشانگر رخداد کاهش واکهای و تبدیل واکۀ /a/ به واکۀ مرکزی[37] و میانی[38] [ə] است، چرا که واکهای کوتاه در هجای باز آغازین واقع شده است:
شکل 2. طیفنگاشت واژۀ /ʃaɹif/ «شریف»
همانطور که مشخص است، در مجاورت همخوانهای فراحنجرهای و در این مورد همخوان /ʃ/، بسامد سازههای واکههای مجاور تحتتأثیر قرار میگیرند و همخوان ویژگیهای صوتشناختی خود را بر آنها تحمیل میکند. این مسأله سبب میشود که ویژگیهای واکههای کوتاه برای مدت بیشتری حفظ نشود و به این صورت، بافت مناسب برای کاهش واکهای و خنثیشدن تقابل فراهم شود.
(4)
/ʃa.ɹif/ → [ʃə.ɹif]
2ـ2. رخندادن کاهش واکهای پیش از همخوانهای مشدد
دستۀ دوم از واژههایی که کاهش واکهای در آنها رخ نداده واژههایی هستند که در گونۀ فارسی معیار دربرگیرندۀ همخوانی مشدد هستند و این واکۀ پیش از این همخوان است که کاهش نیافته است. به این منظور، لازم است ابتدا به بررسی واژههای مشدد در فارسی معیار بپردازیم.
مدرسی قوامی (2026) با بررسی پیشینۀ مطالعات صورتگرفته در زمینۀ تشدید در زبان فارسی به این نتیجه رسیده است که واژههای دربرگیرندۀ همخوان مشدد در این زبان به دو دسته تقسیم میشوند. دستهای اصالتاً فارسی که تشدید آنها در نتیجۀ همگونیهای همزمانی[39]/درزمانی[40]، کشش جبرانی[41] و تأکید[42] ایجاد شده و فاقد نقش تقابلی است. دستۀ دیگر شامل وامواژههایی است که از زبان عربی به زبان فارسی وارد شدهاند. تشدید در زبان عربی نقشی تقابلی و واژ ـ واجی[43] دارد. طبیبزاده (1403) با درنظرگرفتن سه همبستۀ آوایی، واجی و صرفی (بلوینز[44]، 2005) به بررسی وضعیت تشدید در زبان فارسی معیار پرداخته است. وی با اشاره به پژوهش هنسن و میرس[45] (2016) این نکته را یادآور میشود که در زبان فارسی دیرش همخوانهای مشدد بهصورتی معنادار بیشتر از دیرش همخوانهای غیرمشدد است و این مسأله تنها بهلحاظ آوایی وجود تشدید را تأیید میکند.
بررسی همبستههای واجی و صرفی از سوی دیگر، نشانگر آن است که تشدید هیچ نقش واجی و صرفی در نظام زبان فارسی ایفا نمیکند. در همین زمینه، وی با تأیید پژوهش صادقی (1392) یادآور میشود که وجود جفتواژههایی مانند فرار/فرّار، حلال/حلّال، سری/سرّی و ... در فارسی نادر هستند و در اکثر موارد در نتیجۀ وامگیری از زبان عربی ایجاد شدهاند. بنابراین، تشدید در این زبان در نتیجۀ خوشههایی دوهمخوانی که تصادفی یکسان هستند ایجاد شده است.
در دو زیربخش زیر به بررسی همخوانهای مشدد در واژههای اصالتاً فارسی و وامواژههایی که از زبان عربی وارد فارسی شدهاند اشاره خواهیم کرد.
2ـ2ـ1. همخوانهای مشدد در واژههای اصالتاً فارسی
مدرسی قوامی (2026) در پژوهش خود واژههای دربرگیرندۀ همخوانهای مشدد که اصالتی فارسی دارند را در دستههای زیر قرار داده است:
ـ مواردی که همخوان مشدد آنها در بافت میانواکهای قرار دارد: /copːe/ «کپّه»، /matːe/ «متّه»، /lacːe/ «لکّه»، /paʃːe/ «پشّه»، /taɹaɢːe/ «ترقّه»، /mazːe/ «مزّه»، /omːid/ «امّید»، /ɡalːe/ «گلّه» و /daɹːe/ «درّه». تشدید در برخی از این موارد در نتیجۀ همگونی تاریخی همخوانها ایجاد شده است:
(5)
|
ایرانی باستان |
فارسی باستان |
فارسی امروز |
|
|
*darnaka- |
darːag |
/daɹːe/ |
«درّه» |
|
*harnaka |
_____ |
/aɹːe/ |
«ارّه» |
|
*varnaka |
warːag |
/baɹːe/ |
«برّه» |
|
*garda |
_____ |
/ɟalːe/ |
«گلّه» |
|
*vat-ʧa-ka |
waʧ(ː)ag |
/baʧːe/ |
«بچّه» |
ـ در برخی دیگر از واژهها تشدید در انتهای صورت زیرساختی[46] واژه وجود دارد و تنها در صورتی بازنمایی روساختی[47] پیدا میکند که پس از آن واکهای قرار گیرد:
(6)
|
صورت روساختی (بافت میانواکهای) |
صورت روساختی (انتهای واژه) |
صورت زیرساختی |
|
«زرّین» [zaɹː-in] |
[zaɹ] «زر» |
/zaɹː/ |
|
«پرّه»[paɹːe] |
[paɹ] «پر» |
/paɹː/ |
ـ برخی از واژهها نیز در صورت تاریخی خود واکهای بلند داشتهاند که تغییرات زبان منجر به کوتاهشدن واکه شده و بهجبران آن، هنگام افزودهشدن پسوندی به این واژهها، وزن ازدسترفته بهصورت تشدید خود را نشان میدهد:
(7)
|
عدد ترتیبی |
عدد اصلی |
|
[dovːom] / [dojːom] «دّوم/دویّم» |
/do/ «دو» |
|
[sevːom] / [sejːom] «سوّم/سیّم» |
/se/ «سه» |
ـ در برخی دیگر از واژهها، تشدید در نتیجۀ همگونی در فارسی محاورهای ایجاد شده است:
(8)
|
|
فارسی محاورهای |
فارسی معیار |
|
«دسته» |
[dasː-e] |
[dast-e] |
|
«خسته» |
[xasː-e] |
[xast-e] |
|
«زمستان» |
[zemessun] |
[zemestan] |
مثالهایی که تاکنون آورده شده نشان میدهد که در تمامی این واژهها پیش از همخوان مشدد واکهای کوتاه وجود دارد، اما در واژهای مثل /xɑste/ «خواسته»، پیش از خوشۀ st شاهد واکهای بلند هستیم و بهعنوان برونداد همگونی این دو همخوان واژۀ [xɑsːe] را شاهد هستیم.
بهطور کلی، بررسی واژههایی که همخوانی مشدد دارند نشان میدهد که در اکثر موارد پیش از همخوان مشدد واکهای کوتاه در هجای باز وجود دارد که بافت موردنیاز برای رخداد کاهش واکهای را فراهم میآورد. باوجوداین، در لهجۀ کرمانی کاهش واکهای در این واژهها رخ نمیدهد.
2ـ2ـ2. همخوانهای مشدد در واژههای وامگیریشده از زبان عربی
در دستۀ دوم از همخوانهای مشدد واژههای وامگیریشده از زبان عربی را داریم. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، تشدید در زبان عربی برای ایجاد تقابل بین فعل ماضی صیغۀ غایب ثلاثی مزید از باب تفعیل از یک سو و فعل ماضی صیغۀ غایب ثلاثی مجرد از سوی دیگر، به کار میرود. از این رو، در این زبان تشدید نقشی واژ ـ واجی ایفا میکند (صادقی، 1392). بررسی وامواژههایی که از زبان عربی وارد فارسی شدهاند نشان میدهد که در تمامی موارد بهجز واژۀ /mɑdːe/ «مادّه» واکۀ پیش از همخوان مشدد کوتاه است. بررسی نظام واجی زبان عربی الگوی مشابهی را نشان میدهد: در این زبان بین کشش واکه و همخوان مشدد نوعی تعامل وجود دارد. بهطور کلی، قواعد واجآرایی[48] زبان عربی حکم میکنند که واکۀ پیش از همخوان مشدد کوتاه باشد (واتسون[49]، 2002؛ التمیمی و خطّاب[50]، 2015). لازم به ذکر است که بهطور کلی، واکهها در هجاهای بسته کوتاهتر از هجاهای باز هستند (مدیسن[51]، 1985). این ویژگی در مورد همخوانهای مشدد هم صدق میکند و واکههای پیش از همخوانهای مشدد دیرش کمتری دارند. حضور همخوان مشدد بخشی از دیرش را که میتوانست به واکۀ پیشین اختصاص یابد، به خود گرفته است. به این صورت است که از شکلگیری هجایی با وزن بسیار بالا جلوگیری میشود (براسلاو[52]، 1992). باوجوداین، در بعضی موارد استثنائاتی مشاهده میشود، بهویژه در وامواژهها و برخی از گونههای زبانی. برای مثال، در گونۀ مراکشی از زبان عربی، در برخی از موارد واکههای بلند پیش از همخوانهای مشدد مشاهده میشوند که تحتتأثیر وامواژهها و تغییرات واجی تاریخی است (سواگ[53]، 2024). در مورد وامواژۀ «مادّه» لازم به ذکر است که این واژه در زبان عربی از ریشۀ م ـ د ـ د در باب فَعَّلَ ایجاد شده است. در برخی از موارد نادر، طی فرایند نامسازی[54] از این باب، فرایندی صرفی منجر به کشش واکه پیش از همخوان مشدد میشود (فلیش[55]، 1961).
2ـ3. صوتشناختی تشدید در گونۀ کرمانی
بررسی واژههایی که همخوان مشدد دارند، چه واژههای اصالتاً فارسی و چه واژههای وامگیریشده از زبان عربی نشان میدهد که در اکثر موارد پیش از همخوان مشدد واکهای کوتاه وجود دارد. اگر چنین وضعیتی در گونۀ کرمانی وجود داشته باشد، بافت مناسب برای رخداد کاهش واکهای ایجاد شده است، اما شاهد کاهشنیافتن واکههای کوتاه در این بافت هستیم. بهمنظور یافتن علّت این وضعیت لازم است به بررسی دقیقتر واکههای این واژهها بپردازیم.
بهمنظور بررسی دقیقتر علّت رخندادن کاهش واکهای در واژههای دارای همخوان مشدد، دیرش واکۀ /a/ و همخوان /n/ در جفتواژههای /banɑ/ «بنا» و /banːɑ/ «بنّا»، دیرش واکۀ /o/ و همخوان /ɹ/ در جفتواژههای /coɹe/ «کره» و /coɹːe/ «کرّه» و دیرش واکۀ /ɑ/ و همخوان /d/ در جفتواژههای /mɑde/ «ماده» و /mɑdːe/ «مادّه» مقایسه شد. علّت انتخاب این سه واکه این است که تنها این سه واکه در این قبیل جفتواژهها در زبان فارسی مشاهده میشوند. این آزمون به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. در این آزمون 3 زن و 3 مرد گویشور کرمانی (میانگین سنی 4/32 سال) شرکت کردند. از گویشوران خواسته شد تا هر کدام از واژههای بالا را سه مرتبه تکرار کنند (6 گویشور 6 واژه 3 تکرار = 108 داده). پس از ضبط واژهها در محیطی آرام و با نرمافزار پرت[56] (بورسما و وینیک[57]، 2023)، هرکدام از واکهها و همخوانهای موردنظر تقطیع شدند. در گام بعدی، اندازهگیری مقادیر دیرش واکهها و همخوانهای تقطیعشده توسط مجموعهای از کدهای برنامهنویسی در نرمافزار پرت انجام شد. تحلیل آماری دادهها با استفاده از نرمافزار آماری RStudio انجام گرفت. سطح معناداری در پژوهش حاضر 05/0 در نظر گرفته شده است. نخست، آزمون لوین[58]، با هدف بررسی چگونگی توزیع دادهها انجام شد. در صورتیکه سطح معناداری بیش از 05/0 باشد، توزیع بهنجار[59] است. نتایج این آزمون نشانگر سطح معناداری بیش از 05/0 و در نتیجه، توزیع بهنجار تمامی دادهها بود. از این رو، بهمنظور بررسی هرگونه اختلاف معنادار[60] در دیرش هر واکه/همخوان در جفتواژهها، آزمون تحلیل وردایی[61] یکطرفه[62] اجرا شد. چنانچه اختلافها معنادار بود، در گام بعدی، آزمون تعقیبی مقایسههای جفتی[63] برای بررسی دوبهدوی هر جفتواژه اجرا شد.
نتایج مقایسۀ دیرش همخوانها در هر جفتواژه نشان داد که بهطور کلی، ارزش پی[64] در تمامی موارد بالاتر از سطح معناداری (ارزش پی > 05/0) است و تفسیر آن به این صورت است که تفاوت معناداری بین دیرش هر همخوان در جفتواژهها مشاهده نمیشود.
جدول 1. نتایج آزمون تحلیل وردایی یکطرفه همخوانهای جفتواژهها
|
همخوان |
وردایی برابر[65] (آزمون لوین) |
معناداری |
|
/n/ |
پی: 901/0 |
ارزش پی: 678/0 |
|
/ɹ/ |
پی: 423/0 |
ارزش پی: 592/0 |
|
/d/ |
پی: 841/0 |
ارزش پی: 612/0 |
بر این اساس، میتوان چنین دریافت که در گونۀ کرمانی همخوانها مشدد نیستند.
در گام بعدی و بهمنظور بررسی وضعیت وزنی این واژهها لازم است تحلیل آماری واکههای پیش از هر همخوان در جفتواژهها انجام شود. نتایج آزمون تحلیل وردایی یکطرفه در مورد واکهها نشان داد که بهطور کلی، اختلاف در دیرش واکهها در جفتواژهها معنادار است (ارزش پی < 05/0).
جدول 2. نتایج آزمون تحلیل وردایی یکطرفه واکههای جفتواژهها
|
واکه |
وردایی برابر (آزمون لوین) |
معناداری |
|
/a/ |
پی: 421/0 |
ارزش پی: 000/0 |
|
/o/ |
پی: 387/0 |
ارزش پی: 000/0 |
|
/ɑ/ |
پی: 312/0 |
ارزش پی: 592/0 |
در گام بعدی و بهمنظور درک دقیقتر جزئیات تفاوتهایی که در جدول 2 نشان داده شد، با استفاده از آزمون مقایسههای جفتی تفاوت دیرش هر واکه در جفتواژهها تحلیل شد.
جدول 3. نتایج آزمون مقایسههای جفتی واکههای جفتواژهها
|
واکه |
دیرش در بافت دارای کشش – دیرش در بافت فاقد کشش |
معناداری |
|
/a/ |
08/96+ |
000/0 |
|
/o/ |
87/95+ |
000/0 |
|
/ɑ/ |
41/12+ |
14/0 |
همانطور که در جدول 3 نشان داده شده است، در مورد دو واکۀ کوتاه /a/ و /o/ شاهد اختلاف معنادار (ارزش پی < 05/0) دیرش واکهها در جفتواژهها هستیم: مقایسۀ واکۀ /a/ در واژهای که گمان میرفت همخوانی مشدد دارد («بنّا») و واکۀ واژهای که همخوان مشدد ندارد («بنا»)، نشانگر دیرش بیشتر (08/96 هزارمثانیه) واکۀ واژۀ اول نسبت به واکۀ دوم است. در مورد واکۀ /o/ نیز، دیرش این واکه در واژهای که گمان میرفت همخوان آن مشدد باشد («کرّه»)، نسبت به واکۀ واژهای که همخوان مشدد ندارد («کره») 87/95 هزارمثانیه بیشتر بود. به بیان دقیقتر، لازم است این واژهها را به این صورت واجنویسی کنیم: /banɑ/ و /baːnɑ/ و /coɹe/ و /coːɹe/. این در حالی است که اختلاف میان دو واکۀ /ɑ/ در جفتواژههای تعیینشده معنادار نیست (ارزش پی > 05/0).
در واقع، این دیرشِ بیشتر واکه همان مدتزمان تولید طولانیتر همخوان مشدد است که بهدلیل محدودیتی که بر این نظام واجی حاکم است، امکان بازنمایی ندارد. بهمنظور حفظ دیرش کلی هجا و آنچه هیز[66] (1989: 285) قانون حفظ مورا[67] مینامد، وزن همخوان به واکۀ کوتاه پیش از آن منتقل شده است و این مسئله منجر به کشش بیشتر آن شده است.
در مورد واکۀ /ɑ/، از آنجا که این واکه خود دارای ماهیتی کشیده و دومورایی است، علیرغم مشددنبودن همخوان پس از آن، دیرش آن در جفتواژۀ دربرگیرندۀ آن تفاوت معناداری را نشان نمیدهد (ارزش پی > 05/0). به بیان دیگر، اگر چه همخوان /d/ نمیتواند دو واحد وزنی را به خود اختصاص دهد و مشدد تولید شود، به دلیل آنکه واکۀ پیش از آن از پیش دو مورا داشته و دیگر قادر به دریافت مورایی دیگر نیست، یکی از موراهای همخوان به مورایی سرگردان[68] بدل میشود. در واقع، در این واژه، نه همخوان و نه واکه امکان تولیدی کشیدهتر دارند.
از بررسی این واژهها میتوان چنین نتیجه گرفت که در این مورد نیز، همانند بافت مجاور همخوانهای چاکنایی، واکههای کوتاه با دیرش بیشتری تولید میشوند و دیرش بیشتر مانع از رخداد گریز از هدف میشود و این مسأله سبب میشود تقابل میان واکههای کوتاه حفظ شود.
3. نتیجهگیری
در پژوهش حاضر به بررسی دلایلی پرداخته شد که مانع از رخداد کاهش واکهای در گونۀ کرمانی از زبان فارسی میشوند. طی این فرایند وزن ـ بنیاد، تمامی واکههای کوتاه در هجای باز به واکۀ شوا بدل میشوند و تقابل میان آنها خنثی میشود. بررسی بافتهای مختلف آوایی نشان داد که این فرایند در واکههای کوتاهی که پیش از همخوانهای چاکنایی /ʔ/ و /h/ قرار دارند و همچنین، در واژههایی که همخوان آنها در گونۀ فارسی معیار مشدد است، کاهش نمییابند. در ابتدا، به بررسی ویژگی منحصربهفرد همخوانهای چاکنایی اشاره شد و مشخص شد که این همخوانها بهدلیل اینکه در مجرای دهان و بینی تولید نمیشوند و بهاصطلاح فاقدجایگاه هستند، یک طبقۀ طبیعی شکل میدهند که بر اساس آن، مانع از رخداد کاهش واکهای در واکۀ مجاور خود میشوند. به بیان دقیقتر، تولید این همخوانها تأثیری بر مجراهای بالاتر از حنجره ندارند و این مسأله سبب میشود که اندامهای تولیدی در هنگام تولید آنها نیز در وضعیت تولید آواهای مجاور قرار گیرند. این مسأله که برای همخوانهای چاکنایی بسامد سازۀ هدفی وجود ندارد سبب میشود که تولید آنها بر بسامد سازههای آواهای مجاور تأثیر چندانی نداشته باشد و به این صورت است که بسامد سازههای واکههای مجاور دیرش بیشتر دارد. این افزایش دیرش سبب میشود که واکۀ کوتاه در این بافت وضعیت زیرساختی خود را حفظ کند و تقابل میان واکههای کوتاه از میان نرود. لیندبلام[69] (1963) نیز، در این زمینه این نکته را ذکر کرده است که کاهش واکهای نتیجۀ گریز از هدف است و گریز از هدف نیز خود نتیجۀ کمبودن مدت زمان لازم برای تولید یک واکه است. در بافت مذکور، افزایش مدت زمان ثبات بسامد سازههای واکههای کوتاه مانع از گریز از هدف میشود.
بافت دیگری که کاهش واکهای در آن رخ نمیدهد در واکههایی است که در فارسی معیار همخوان بعد از آنها مشدد است. پژوهش هنسن و میرس (2016) نشان داده که دیرش همخوانهای مشدد در فارسی معیار بهصورتی معنادار بیشتر از دیرش همخوانهای مشدد است. بررسی واژههای دارای همخوان مشدد در فارسی معیار نشان میدهد که در اکثریت قریب به اتفاق آنها پیش از همخوان مشدد واکهای کوتاه وجود دارد. در پژوهش حاضر، تحلیل صوتشناختی این واژهها نشان داد که واژههای مذکور در گونۀ کرمانی به گونهای متفاوت تولید میشوند. به بیان دقیقتر، آنچه در گونۀ کرمانی مشاهده میشود کشش بیشتر واکۀ کوتاه پیش از همخوان است و نه تشدید همخوان. به بیان دقیقتر، در این گونۀ زبانی نوعی محدودیت بر نظام واجی حاکم است که بر اساس آن تشدید همخوان ممکن نیست و تنها واکه میتواند تولیدی کشیدهتر داشته باشد؛ به این صورت که وزن افزودۀ همخوان مشدد به واکۀ کوتاه پیش از آن منتقل میشود. کاویتسکایا[70] (2001: 95) به موردی مشابه در زبانهای هندی ـ آریایی[71] اشاره میکند که نشانگر رخداد کشش جبرانی در نتیجۀ تشدیدزدایی[72] است. برای مثال، در زبان سنسکریت[73] r مشدد غیرمجاز است و در چنین مواردی تشدیدزدایی رخ میدهد و به جبران آن واکۀ پیشین، در صورت کوتاهبودن، کشیده تولید میشود (ویتنی[74]، 1886: 179). در همین مورد، لهیسته[75] (1970: 42) این نکته را ذکر میکند که لازم است کمیّت هر واحد زنجیری به کمیّت واحدهای زنجیری دیگری مرتبط باشد. برای مثال، در زبانهای ایسلندی، نروژی و سوئدی ارتباطی معکوس میان کمیّت واکه و کمیّت همخوان پس از آن وجود دارد. به این ترتیب، نسبت میان هر واکه و همخوان بعد از آن ثابت خواهد بود؛ در صورتیکه همخوان کشیده باشد، واکۀ پیش از آن کوتاه است و در صورتیکه همخوان کوتاه باشد، واکۀ پیش از آن بلند میشود. به باور لهیسته (1970) چنین الگوهای کمّی در سطح هجا صادق هستند. وضعیتی مشابه در واژههایی که از هندی میانه[76] به هندی[77] امروزی رسیدهاند نیز مشاهده میشود:
(9)
|
|
هندی |
هندی میانه |
|
«شیرین» |
miːthaː |
mittha(k)a- |
|
«کار» |
kaːm |
kamma- |
|
«پودر» |
cuːnaː |
cunna(k)a- |
|
«صداقت» |
saːc |
sacca |
در یک جمعبندی کلی، میتوان این مسأله را مطرح کرد که در هر دو بافت بررسیشده در پژوهش حاضر با افزایش دیرش واکههای کوتاه مواجه هستیم. این ویژگی مشترک سبب شده است که ویژگیهای کیفی این واکهها، علیرغم واقعشدن در هجای باز، حفظ شود و کاهش واکهای رخ ندهد. تعامل میان دیرش واکهها و کاهش واکهای در نتیجۀ رقابت دو اصل کمکوشی[78] و اصل اقتصاد[79] است (سیپف[80]، 1949). آنچه در کاهش واکهای رخ میدهد کاهش تلاش تولیدی است که در نتیجۀ عملکرد اصل کمکوشی است. از سوی دیگر، در برخی از بافتهای آوایی خاص خنثیشدگی واکههای کوتاه رخ نمیدهد و تقابلها حفظ میشود که علّت آن عملکرد نیروی مقابل اصل کمکوشی، اصل اقتصاد است (مارتینه[81]، 1955).
[1]. vowel reduction
[2]. schwa (ə)
[3]. Chomsky, N. & Halle, M.
[4]. stress-based
[5]. weight-based
[6]. mora
[7]. Crosswhite, K.
[8]. minimal pair
[9]. Clitic Group (CG)
[10]. host
[11]. neutralization
[12]. glottal
[13]. onset
[14]. geminated
[15]. place of articulation
[16]. larynx
[17]. McCarthy, J. J.
[18]. placeless
[19]. natural class
[20]. Gussenhoven, C. & Jacobs, H.
[21]. Millard, R. M.
[22]. minimal consonant
[23]. voiceless vowel
[24]. voice
[25]. supralaryngeal
[26]. Keating, P.
[27]. Bessell, N.
[28]. spectrogram
[29]. underlying representation
[30]. Lindblom, B.
[31]. undershoot
[32]. Bibbs, R. L.
[33]. Cohn, A.
[34]. full
[35]. Flemming, E. S.
[36]. transparent
[37]. central
[38]. mid
[39]. synchronic
[40]. diachronic
[41]. Compensatory Lengthening (CL)
[42]. emphasis
[43]. morphophonemic
[44]. Blevins, J.
[45]. Hansen, B., & Myers, S.
[46]. underlying representation (UR)
[47]. surface representation (SR)
[48]. phonotactic rule
[49]. Watson, J.
[50]. Al-Tamimi, J. & Khattab, G.
[51]. Maddieson, I.
[52]. Broselow, E.
[53]. Souag, L.
[54]. nominalization
[55]. Fleisch, H.
[56]. Praat
[57]. Boersma, P. & Weenik, D.
[58]. Levene’s Test
[59]. normalized
[60]. significant
[61]. Analysis of Variance (ANOVA)
[62]. one-way
[63]. pairwise comparisons
[64]. p-value
[65]. equal variance
[66]. Hayes, B.
[67]. Moraic Conservation Law
[68]. stray
[69]. Lindblom. B.
[70]. Kavitskaya, D.
[71]. Indo-Aryan
[72]. degemination
[73]. Sanskrit
[74]. Whitney, W. D.
[75]. Lehiste, I.
[76]. Middle Indic
[77]. Hindi
[78]. Least Effort Principle
[79]. Economy Principle
[80]. Zipf, G. K.
[81]. Martinet, A.