Document Type : .
Keywords
Subjects
- مقدمه
ارجاع در فرهنگنویسی بیشاز آنکه صرفاً برای صرفهجویی در حجم باشد، ابزاری است برای بازنمایی ساختار شبکهای زبان. فرهنگهایی که از نظام ارجاعات منسجم بهره میجویند، نهتنها اطلاعات را فشردهتر ارائه میکنند، بلکه مسیرهای منطقی و مفهومی را برای کاربر میسازند و قابلیت بازیابی اطلاعات و آموزش را تقویت مینمایند. امروزه دیگر فرهنگنویسی مقولة مجهولی نیست که افرادی فقط بنابر میل و ذائقة خود آن را انجام دهند، بلکه فعالیتی حرفهای، علمی و مبتنی بر اصول نظری و قواعد پذیرفتهشده است.
بنابراین برای تدوین فرهنگی علمی و روشمند و کاربرمحور باید اصول و چارچوب مشخصی داشت. از این اصول و قواعد تحت عنوان فرافرهنگنویسی [1]یاد میشود که به فرایند پیشاز شروع عملی تدوین فرهنگ اطلاق میگردد؛ یعنی اتخاذ روشهایی که فرهنگنویس براساس آنها فرهنگ خود را طراحی میکند. به عبارت سادهتر، فرافرهنگنویسی یعنی روش گفتوگو دربارة زبان و چگونگی تحلیل اطلاعات زبانی و ارائة آنها در فرهنگ .(Gouws and Prinsloo, 1998: 18)
فرهنگنویسان امروزی کاملاً پذیرفتهاند که بین فرافرهنگنویسی و عمل تدوین فرهنگ ارتباطی ناگسستنی وجود دارد. تأثیر فرافرهنگنویسی بر تدوین فرهنگها باعث شده است که فرهنگنویسی به فعالیتی کاملاً علمی و حرفهای بدل شود که بر پایههای استوار و منسجمی قرار گرفته است. فرهنگهایی که در گذشته تألیف میشدند بیشتر انبارهای از اطلاعات بودند و هیچ ساختار روشمندی نداشتند، اما فرهنگهای معاصر بر مبانی نظری استواری قرار دارند.
افزون بر آن، در فرهنگنویسی نوین گرایش غالب مبتنی بر محوریت کاربر است. به همین دلیل فرهنگنویسان تلاش میکنند فرهنگهایی را تألیف کنند که نیازهای زبانی، آموزش و پژوهشی کاربران هدف را بهخوبی پاسخگو باشد. امروزه کیفیت و کارایی فرهنگها براساس میزان رضایت کاربران ارزیابی میشود. به دیگر سخن، کار فرهنگنویس فقط این نیست که تعدادی واحدهای واژگانی گزینششده را بر مبنای اصول زبانشناسی تعریف و توصیف کند، بلکه باید فرهنگ را بهگونهای طراحی و تدوین کند که کاربران بتوانند آن را بهمثابۀ ابزاری برای رفع نیازهای زبانی مربوط به رمزگذاری و رمزگشایی به کار برند؛ یعنی هم تولید زبان طبیعی و هم برطرف کردن نیازهای ترجمهای. هرقدر رابط کاربری فرهنگ دقیقتر و روشنتر و دسترسی به اطلاعات در آن راحتتر و روشمندتر باشد، به همان اندازه فرهنگ کارآمدتر، علمیتر و مفیدتر است ((ibid. نظریة فرهنگنویسی باید قادر باشد که کیفیت و کارایی فرهنگها را از جنبة زبانی و زبانشناختی تأمین نماید و تلاش کند آن را بهبود بخشد، اما در کنار آن باید ساختاری را طراحی کند که کاربر بتواند بهراحتی به دادهها و اطلاعات موجود در فرهنگ دسترسی داشته باشد. به همین دلیل در فرهنگنویسی معاصر، همان قدر که کلانساختار و خردساختار اهمیت دارد؛ ساختار میانجی[2] نیز مهم است.
کلانساختار نظام کلی فرهنگ است و بنابر قواعدی، مشخص میکند که کدام واحدهای واژگانی در فرهنگ مدخل شوند و ترتیب و توالی آنها بر چه اساسی باشد. خردساختار مربوط به آرایش درونی هر مدخل است. قواعد این بخش تعیین میکنند که هر مدخل فرهنگ چه مؤلفهها و مقولاتی را در بر میگیرد و ترتیب و نحوۀ ارائة آنها چگونه است.
نظام ارجاعات فرهنگ که در ساختار میانجی شکل میگیرد ابزاری فرهنگنگارانه است که بین عناصر زبانی و اطلاعاتی که در بخشهای مختلف فرهنگ منتشر شدهاند پیوند ایجاد میکند. به نظر ویگاند[3] (1996) ساختار میانجی بین عناصر، دادهها و اطلاعات زبانیای که در سطوح مختلف فرهنگ ارائه شدهاند ارتباطی درونی برقرار میکند تا شبکهای منسجم و یکدست ایجاد گردد (Wiegand, 1996: 11).
امروزه با پیشرفت فنّاوری فرهنگهای چاپی کمتر به کار میآیند و گرایش عمده بهسمت فرهنگهای الکترونیکی و برخط است. با بهکارگیری فنّاوریهای نوین رایانهای میتوان حجم بسیار زیادی از دادههای زبانی را با کمترین خطا و بهصورت نظاممند تحلیل و پردازش و بسیاری از کاستیهای اجتناب ناپذیر در مسیر فرهنگنویسی سنتی و چاپی را برطرف کرد. در این مقاله نیز تمرکز اصلی نویسنده بر روی بررسی نظام ارجاعات در فرهنگ های برخط و الکترونیکی است.
با توجه به موارد فوق، پرسش اصلی این مقاله چنین است: «نظام ارجاعات در فرهنگهای فارسی، بهویژه فرهنگهای برخط، چه ویژگیها و کاستیهایی دارد، و چگونه میتوان با الگوگیری از فرهنگهای برخط انگلیسی و فرانسوی و با تکیه بر دانش روز فرهنگنویسی و فنّاوریهای نوین رایانهای الگویی کارآمد و کاربرمحور برای فرهنگهای فارسی برخط طراحی کرد؟»
روش پژوهش ترکیبی است: گام اول مرور مبانی نظری فرهنگنویسی مدرن و دستهبندی انواع ارجاع؛ گام دوم تحلیل تطبیقی چهار فرهنگ نمونة یکزبانه: لغتنامة دهخدا (نسخة برخط) و فرهنگ بزرگ سخن (نسخة چاپی) در فارسی (متعلق به نیمةدوم قرن بیستم)؛ فرهنگ آکسفورد (نسخة برخط در دسترس) [4]در انگلیسی و فرهنگ روبر (نسخة برخط در دسترس) در فرانسوی[5]. فرهنگ فارسی محمد معین و فرهنگ فارسی عمید فقط به طور کلی مرور شدهاند. گاه از فرهنگ جامع زبان فارسی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز استفاده شده است. شیوة انتخاب دادهها تصادفی است. تلاش شده است چیستی ارجاع، سازوکار نظام ارجاع، گونههای مختلف و نیز کارکردهای گوناگون آن بررسی و توصیف و با ذکر نمونههایی روشن شود. نتایج نشان میدهد که فرهنگهای سنتی فارسی با وجود غنای تاریخی و شواهد ادبی، از منظر شبکهسازی ارجاعات، طبقهبندی صریح نوع ارجاع، و قابلیتِ پردازش ماشینی ضعف دارند و به سطح ارجاعات قیاسی محدود ماندهاند. در مقابل، فرهنگهای فرانسوی و انگلیسی نظاممندترین سازوکارها را در بهکارگیری ارجاعات عرضه کرده و با بهرهگیری از نظام ارجاعات شبکهای و استاندارد نشانهگذاری بینالملی تجربة کاربری و تحلیل زبان را ارتقا دادهاند. بدینترتیب در این مقاله اهداف زیر دنبال میشود:
· بررسی نقشهای نظری ارجاع در فرهنگنویسی نوین؛
· تحلیل تطبیقی و پایشِ نمونهایِ ارجاعات در دو فرهنگ فارسی منتخب و مقایسه با نمونههای استاندارد آن در دو فرهنگ منتحب انگلیسی و فرانسوی؛
· استخراج کاستیهای عملیِ فرهنگهای فارسی در برابر فرهنگ های الکترونیکی و کاربرمحور غربی؛
· پیشنهاد راهکارهایی عملی و کاربردی برای برای طراحی نظام ارجاعات، استانداردسازی نشانهها، اعتبارسنجی مقصدها و طراحی پروفایلهای کاربری برای بستة ارجاعات برای فرهنگهای الکترونیکی و برخط فارسی.
ارجاع نشانهای است که کاربر فرهنگ را بهطور صریح یا ضمنی به جایی در داخل خود فرهنگ یا به مقصدی در خارج از آن هدایت میکند. هدف اصلی از ارجاع این است که کاربر اطلاع مشخصی را که در جستوجوی آن است، به دست آورد یا اطلاعات موجود ازپیشدانستة خود را کاملتر، دقیقتر و عمیقتر کند. ساختاری که این نشانهها و کارکردهای آنها را سامان میبخشد، نظام ارجاعات یا ساختار میانجی است. از آنجایی که هدف و کارکرد ارجاع دستیابی کاربر به انواع خاصی از اطلاعات است، میتوان نظام ارجاع را به نوعی ساختار دستیابی یا دسترسی نیز تعبیر کرد.(Svensen, 2009: 388)
جایگاهی که ارجاع از آنجا آغاز میشود مبدأ ارجاع[6] نام دارد که بخش آغازین ساختار ارجاع است. کاربر از مبدأ ارجاع به جایی دیگر از فرهنگ هدایت میشود که مقصد ارجاع[7] خوانده میشود و بخش پایانی ساختار ارجاع است.
در نخستین فرهنگهای یکزبانه ارجاع بهعنوان راهحلی برای مدیریت فضا پدیدار شد، اما در سیر تکاملیِ فرهنگها ارجاع کارکردهای مفهومی و کاربردی یافت: پیوند دادن اشکال صرفی و اشتقاقی، ارائة نقشههای معنایی و هدایت به کاربردها و الگوهای زبانی. مروری بر تاریخ فرهنگنویسی نشان میدهد که تغییر کارکرد ارجاع همزمان با تحولات نظری در زبانشناسی و نیز توسعة ابزارهای الکترونیکی رخ داده است؛ یعنی از زمانی که پیکرههای زبانی و پایگاههای بزرگ دادههای زبانی در دسترس قرار گرفتند، ارجاعات در فرهنگهای یکزبانه نیز رنگی کاربردی و مبتنی بر شواهد به خود گرفتند.
در اروپا، فرهنگهای قرون وسطی مانند واژهنامة ایزیدوری[8] بیشتر برای صرفهجویی در فضا و تکرار کمترِ مواد واژگانی از ارجاع استفاده میکردند، نه با کارکرد معنایی شبکهای. این نوع ارجاع معمولاً با واژههایی مانند vide (“see”) یا cf. (“compare”) مشخص میشد .(Zgusta, Rolf W & Oscar Reichmann, 1981: 28-32) بعدها در قرن نوزدهم در فرانسه در فرهنگهای جامعتری چون فرهنگ لیتره[9] ارجاع نقش مهمی در پیوند دادن میان مدخلها ایفا کرد .(Rey-Debove ,1971: 57–60) امروزه فرهنگهای نوین فرانسوی و غربی با استفاده از فنّاوریهای نوین رایانهای و بهرهگیری از نظام ارجاعات قدرتمند و شبکهای فرهنگهایی علمی، معتبر و کاربرمحور تألیف کردهاند و مدام در حال پیشرفت و بهروزرسانی هستند.
در فارسی لغتنامة دهخدا، از نخستین فرهنگهای بزرگ فارسی بود که ارجاعات را بهطور گسترده بهکار برد، اما این ارجاعات بیشتر بهصورت «نگاه کنید به…» باقی ماند و کمتر جنبة شبکهای پیدا کرد. در فرهنگ فارسی دکتر محمد معین و فرهنگ فارسی عمید، ارجاع به مفهوم دقیق آن تقریباً وجود ندارد و بیشتر بر تعریف و کاربرد معاصر واژهها تکیه شده است. فرهنگ بزرگ سخن گامی به جلو برده و در مدخلها گاهی از ارجاع استفاده کرده است، ولی هنوز نظام ارجاع دقیق و یکنواختی ندارد. فرهنگ جامع زبان فارسی که در گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی در دست تألیف و تدوین است، در حوزة استفاده از نظام ارجاعات در زبان فارسی پیشگام است. پژوهشگران این فرهنگ تلاش کردهاند با الگوگیری از روشهای نوین فرهنگنویسی و فرهنگهای غربی راهنمایی برای ارجاعات در فرهنگ تدوین کنند که گامی بزرگ و علمی در این راستاست و تا حد بسیار زیادی نیز موفق بودهاند، اما مؤلفان این فرهنگ نیز لازم است با الگوگیری از استانداردهای بینالمللی نشانهگذاری و متناسب با اقتضائات فرهنگهای نوین برخط این راهنمای ارجاعات را بازنویسی و بهروز کنند تا به فرهنگی با ساختار شبکهای و منسجم نزدیک شود.
در مجموع فرهنگهای فارسی یکزبانه ارجاعات دارند، ولی نظام ارجاعات بهصورت گسترده، شبکهای و نظاممند وجود ندارد.
گفتنی است باوجودِ اینکه فرهنگهای نوین معاصر به شکل گستردهای از نظام ارجاعات استفاده میکنند، به دلیل ساختار پیچیدة این نظام و رویکردهای متنوع حاکم بر آن، هیچیک از منابع ایرانی و حتی منابع خارجی و بهطور دقیق و مفصل به آن نپرداخته و آن را توصیف نکردهاند. در منابع فرهنگنویسی معمولاً بخشی کاملاً مستقل به نظام ارجاعات اختصاص داده نشده است و بهصورت پراکنده ذیل مباحث دیگر به آن پرداختهاند. متأسفانه کمتر منبع خارجی معتبری یافت میشود که به تفصیل دربارة ارجاع سخن گفته باشد، اما در حد امکان از آنها بهره گرفته شده است. آنچه در این مقاله میآید بیشتر حاصل پژوهشهای نگارنده در حوزة فرهنگنویسی و نیز حاصل تجربة بیش از بیستساله در تألیف و تدوین فرهنگهای یکزبانة فارسی است.
در مطالعات نوین فرهنگنویسی، ارجاع صرفاً ابزاری برای صرفهجویی در فضا یا اجتناب از تکرار نیست، بلکه بهعنوان سازوکاری شناختی و کاربرمحور تعریف میشود. پژوهشگران مختلف از زوایای متفاوت به نقش ارجاع پرداختهاند:
اتکینز و راندل[10] (2008) تأکید میکنند که ارجاع باید در سه سطح طراحی شود:
ارجاع صوری: ارجاع میان صورتهای صرفی و اشتقاقی یک واژه. مثال run → running, runnerاین نوع ارجاع به کاربر کمک میکند تا کل خانوادة واژگانی را درک کند.
ارجاع معنایی: پیوند میان مترادفها و متضادها و خانوادههای واژگانی. مثال: big → large, small این سطح برای زبانآموزان حیاتی است، چون شبکة معنایی را روشن میسازد.
ارجاع کاربردی : ارجاع به باهمآییها[11] و بافتهای کاربردی. مثال: make a decision, close friend (Atkins & Rundell, 2008: 232–239).
در فرهنگهای فارسی این بُعد تقریباً مغفول مانده است. فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ فارسی معین عموماً به ارجاع صوری بسنده کردهاند؛ مثلاً اشاره به مصدر یا شکل جمع («آمیز» بن مضارع «آمیختن»؛ «کتب» جمعِ «کتاب»)، اما ارجاع در سطح معنایی و کاربردی کمتر دیده میشود. در نتیجه زبانآموز یا مترجم فارسی از شبکة کاربردی زبان بیبهره میماند.
بوژوان[12] (2010) بر جنبة آموزش زبان ارجاع تأکید دارد. به نظر او، فرهنگهای مدرن آموزشی مانند فرهنگ آکسفورد یا فرهنگ لانگمن[13] از ارجاع نه فقط برای پیوند مفهومی، بلکه برای راهنمایی برای آموزش استفاده میکنند.
برای مثال، در این فرهنگها کاربر با ارجاعهایی از نوع see also, compare with, مواجه میشود که صرفاً معنایی نیستند، بلکه هشدار آموزشی یا مقایسهای نیز دارند .(Béjoint, 2010: 198-205)
در فرهنگهای فارسی چنین ارجاع آموزشیای وجود ندارد. فرهنگ فارسی معین در مدخل «دوست»، صرفاً به ذکر «یار» یا «رفیق» بسنده میکند، اما هشدار نمیدهد که «دوست» در فارسی عامیانه بار مثبت خاصی دارد و ممکن است مانند mate یا buddy در انگلیسی بافت اجتماعی متفاوتی داشته باشد.
برگنهولتز و تارپ[14] دو نظریهپرداز دانمارکی بنیانگذار مفهوم «فرهنگنویسی کارکردی»[15] هستند. به باور آنان، هر فرهنگ باید بر اساس نیازهای خاص کاربران طراحی شود. ارجاع باید کاربرمحور[16] و در این چارچوب متناسب با گروههای کاربری متفاوت باشد:
· برای زبانآموز: ارجاع به همآییها، نمونههای زبانی واقعی، برچسبهای کاربردی
· برای پژوهشگر ادبی: ارجاع به شواهد تاریخی و سبکشناختی
· برای مترجم: ارجاع به معادلها، ترکیبات تخصصی و حوزههای معنایی Bergenholtz & Tarp ,2003: 21-24))
فرهنگهای فارسی در این حوزه اغلب «یکدست» طراحی شدهاند و تمایزی میان کاربر دبیرستانی، دانشجو، پژوهشگر یا مترجم قائل نمیشوند. نتیجه آنکه ارجاعها هم هدفگذاری کاربرمحور ندارد.
هارتمن و جیمز[17] 1998) ) ارجاع را ابزاری پیونددهنده[18] و برای سازماندهی درونی فرهنگ شناسایی میکنند. به نظر آنها، فرهنگ بدون نظام ارجاع صرفاً فهرستی از واژگان است، اما با بهکارگیری ارجاع به شبکهای معنایی، واژگانی و صوری بدل میشود Hartmann & James, 1998: 27-28) ).
آنها بهویژه میان ارجاعات صریح[19] و ارجاعات ضمنی[20] تمایز قائل میشوند. ارجاع صریح و آشکار دو بخش اصلی را شامل میشود: الف) نشانگر ارجاع[21] که عنصری زبانی یا نشانهای غیرزبانی است که ارجاع را مشخص میسازد؛ ب) مؤلفة یا مشخصة مقصد ارجاع که ممکن است با تغییر در شکل و اندازة قلم، ایتالیک کردن، حروف سیاه و مانند آنها نشان داده شود. رایجترین عناصر زبانیای که بهعنوان نشانگر ارجاع به کار میروند در زبان انگلیسی عبارتاند از:
see/ cf/ see also/ syn/ opp/ compare
• Chair person… See also CHAIR (2)
در مثال بالا Chair person مبدأ ارجاع، See also نشانگر ارجاع و CHAIR (2) مقصد ارجاع است.
در زبان فارسی رایجترین عناصر زبانیای که میتوانند بهعنوان نشانگر ارجاع به کار میروند عبارتاند از: رجوع کنید به:/ نگاه کنید به:/ قیاس کنید با:/ همچنین نگاه کنید به:/ نیز:/ مترادف:/ متضاد:.
در ارجاع تلویحی یا ضمنی نشانگر ارجاع به شکل عنصر زبانی ثابت و رایجی شبیه به آنچه پیشتر گفتیم یا نشانهای غیرزبانی وجود ندارد. کاربر با کلمه یا عبارتی متنی به مقصد ارجاع هدایت میشود. در زبان انگلیسی نمونههایی از ارجاع تلویحی و ضمنی عبارتاند از:
Pl/ fem./ past part,/ adverb./ colloq for/ abbr./ contr. of/
• Hz abbr. HERTZ
همچنین در ارجاع ضمنی ممکن است از نشانگری خاص استفاده شود، مثل استفاده از فونت یا قلمی خاص در عبارت زبانی مقصد ارجاع، مانند:
• Main verb: the verb in a MAIN CLAUSE
(Svensen, 2009: 391).
در لغتنامة دهخدا بسیاری از ارجاعات ضمنی است (واژهای در تعریف بهکار میرود، بدون آنکه پیوندی صریح داده شود). این امر بازیابی معنا را برای کاربر دشوار میکند.
در زبان فارسی نیز میتوان این عبارتها را به کار برد: صورت جمعِ ...، صورت تفضیلی یا عالی ِ...، بن مضارعِ ...، گونة دیگر ِ...، املای دیگرِ ...، صورت کوتاه ِ...، صورت اختصاریِ ...، صورت نحویِ .... (صادقی: 1392-1402)
ژوزت ریدیباو[22] ((1971 از چهرههای برجستة فرهنگنویسی فرانسوی سه اصل کلیدی را برای ارجاع مطرح میکند:
· شبکهای بودن: فرهنگ باید همچون شبکهای پویا از روابط معنایی و واژگانی عمل کند؛
· کاربرمحور بودن: ارجاعها باید با نیازهای کاربران (زبانآموز، مترجم، پژوهشگر) سازگار باشند؛
· نظاممند بودن: ارجاعات باید قاعدهمند و قابل پیشبینی باشند تا کاربر دچار سردرگمی نشود (Rey-Debove, 1971: 112- 115 & 181-183) .
بدینترتیب در دو دهة اخیر چهار گرایش نظریِ تعیینکننده در فرهنگ نویسی حاکم بودهاند: فرهنگ باید بر نیازهای کاربران مختلف (مترجم، زبانآموز، پژوهشگر) منطبق شود و ارجاعات نیز باید بسته به پروفایل کاربری گزینش شوند؛ نظام ارجاعات باید بهصورت شبکهای نظاممند از روابط معنایی،کاربردی، واژگانی عمل کند؛ ارجاعاتِ نشاندهندة باهمآییها و کاربردهای زبانی و سبکی باید بر شواهد پیکرهای مبتنی شوند و برای هریک مثالهای واقعی و معتبر از زبان طبیعی آورده شود؛ دادههای زبانی مبتنی بر ارجاعات باید پردازشپذیر باشند تا بتوان از آنها در سامانههای هوشمند استفاده کرد.
بنا بر آنچه گفته شد انواع ارجاع را به پنج دسته تقسیم میکنیم:
مترادفها، شبهمترادفها، متضادها و همخانوادههای معنایی هر مدخل را مشخص و بین آنها پیوند ایجاد میکند. اصلیترین کارکرد آن فهم دقیقتر معنا، روشن کردن حوزة معنا، جلوگیری از پراکندگیِ اطلاعات، ایجاد شبکة معنایی و کشف ارتباطِ بین مدخلهای مرتبط است.
بین مدخلِ هسته و مشتقات و صورتهای صرفی (بنواژه ← مصدر؛ اسم ← صفت، اسم← صورتهای جمع؛ صفت← صورتهای تفضیلی و عالی) آن پیوند ایجاد میکند. مهمترین کارکرد آن تعیین هستة واژگانی، جلوگیری از تکرار تعاریف و برقراری ارتباط میان واژه و مشتقات و صورتهای صرفی آن است. بدینترتیب به فهم نظام واژهسازی زبان کمک میکند و برای زبانآموزان نیز کابردی است.
کاربر را به ترکیبات ثابت، باهمآییهای پرتکرار و الگوهای نحوی رایج هدایت میکند. چنین ارجاعی برای کمک به تولید زبان طبیعی و ساخت جمله، یادگیری زبان، ترجمه و پردازش زبان طبیعی بسیار مهم و کاربردی است.
با ذکر تاریخ کاربرد هر مدخل در معناهای مختلف سیر تغییر و تحول معنا و کاربرد مدخل در دورههای زمانی مختلف را روشن میکند. همچنین سبک و حوزة کاربردی خاص هر مدخل اعم از ادبی، تخصصی، عامیانه، گفتاری، رسمی... در این بخش تعیین میشود.
به جداول، ضمیمهها، فهرست نمادها، یا منابع خارجی ارجاع داده میشود. بدینترتیب ابَردادهها و منابع پشتیبان به طور دقیق مشخص میشوند (Atkins & Rundell, 2008: 232-239).
با دیدی کلیتر و کلانتر، دو نوع ارجاع دیگر را نیز میتوان شناسایی کرد: ارجاع درونفرهنگی[28] که در مقابل آن ارجاع برونفرهنگی[29] قرار دارد. در نوع اول کاربر از نقطهای در داخل فرهنگ به نقطة دیگری در داخل آن هدایت میشود. در نوع دوم، کاربر از نقطهای در داخل فرهنگ به نقطة دیگری در خارج از آن، مانند دیگر فرهنگها یا منابع، هدایت میگردد. بنابر آنچه گفته شد میتوان چنین نتیجه گرفت که ممکن است نظام ارجاع در سه سطح ساختاری مختلف کار کند: خردساختار، کلانساختار و ابَرساختار[30]. ارجاع درونمدخلی[31] به بخش خردساختار، ارجاع برونمدخلی[32] به بخش کلانساختار و ارجاع برونفرهنگی به بخش ابَرساختار مربوط است ((Svensen, 2009: 388-389.
ارجاعات معنایی: ارجاعهای معنایی از رایجترین و مهمترین انواع ارجاعات در فرهنگها هستند. به همین دلیل در بخشی مستقل به آن پرداخته میشود. این ارجاعها روابط میان مترادفها، متضادها و گاه واژههای همخانواده و خوشههای معنایی را نشان میدهند. کارکرد اصلی آنها ایجاد شبکهای معنایی است که کاربر را در فهم دقیقتر واژه و کشف ارتباطات بینواژگانی یاری میکند. این روندى صریح، روشن و آموزشى است که از نامنسجم بودن و جدا افتادن واحدهای واژگانی مرتبط در فرهنگ جلوگیرى مینماید و بین آنها پیوندی ایجاد میکند (Svensen, 2009: 395).
در بعضی از فرهنگهای خارجی، بهویژه فرهنگهای فرانسوی، مقولة روابط معنایی بسیار گسترده شده است. در این آثار بین واژهها، اصطلاحات یا عبارتهایی که به حوزة معنایی یکسانی تعلق دارند از طریق نظام ارجاعات ارتباط برقرار میشود. به این نوع ارجاع ارجاع قیاسی[33] میگویند. قیاس عمدتاً به روابط معنایىِ متمایزى مربوط است که توجه زبانشناسان و منطقدانان را به خود جلب میکند؛ یعنى روابطى از نوع هممعنایى (مترادفها)، نزدیکى معنایى (شبهمترادفها)، تضاد معنایى، چندمعنایى[34] و شمولمعنایی[35] . رابطة شبهترادف اغلب نمایانگر رابطهاى از نوع چندمعنایى ↔ شمول معنایى است و از دقیقترین و ظریفترین انواع روابط معنایى است؛ مثل رابطة بین واژههاى تهمت[36] و دروغ[37]. رابطة تضاد معنایى را مىتوان رابطهای قیاسى در نظر گرفت، چرا که واژههاى متضاد بر محور معنایىِ واحدی قرار دارند (قبل و بعد؛ گرم و سرد) و این موضوع وقتى روشنتر مىشود که رابطة تضاد، نمود ساختواژى، مانند صبور[38] و ناصبور[39] یا نمود نحوى، مانند عملی[40] و غیرعملی[41] داشته باشد ((Rey-Debove, 1981: 636.
یکی از فرهنگهایی که از ارجاع قیاسی در سطح گسترده استفاده کرده فرهنگ روبر[42] است. به این نمونه توجه کنید: ذیل واژة اسب[43] شبکة گستردهای از واژهها و عبارتهایی که با این کلمه ارتباط معنایی دارند ذکر شده است. نمونههایی از آنها عبارتاند از: مربوط به اسب، اسبی[44]؛ استر[45]؛ اسب بالغی که پاهایی کوتاه دارد و قدش کوتاه است[46]؛ اسب جنگی[47] ؛ اسب سوارهنظام، اسبی که در مراسم تشریفاتی و رژه و مانند آن به کار میرود[48] ؛ اسب سیرک و مراسم نمایشی[49].
الف) در فرهنگهای فارسی
فرهنگ بزرگ سخن: مدخل «آغوش»؛ بعد از تعریفی ساده، واژة «بغل» ذکر شده، اما هیچ ارجاع صریحی (← بغل) به مدخل «بغل» داده نشده است. در «بغل»؛ «آغوش» بهعنوان تعریف آمده است، ولی هیچ پیوند صریحی به «آغوش» برقرار نشده است.
اشکال: نشانگر صریحی برای ارجاع وجود ندارد؛ ارجاعات یکطرفه و ناقص هستند (اگر هم ارجاعی وجود داشته باشد، رابطة دوسویه نیست)؛ نظام نشانهگذاری ثابتی برای ارجاع وجود ندارد.
لغتنامة دهخدا: مدخل «آغوش»: «بغل» به عنوان تعریف ذکر شده، در «بغل» نیز «آغوش» بهعنوان یکی از تعاریف آمده است، اما باز هم هیچ پیوند صریحی بین آن دو برقرار نشده است.
اشکال: اگرچه لغتنامة دهخدا ثروت عظیمی از شواهد دارد، اما فاقد نظام ارجاعی صریح است؛ روابط معنایی در دل متن دفن شدهاند، نه در شبکهای ساختیافته.
ب) در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
Oxford English Dictionary (OED):
embrace: با برچسب see also ارجاع صریح به hug و cuddle داده شده است.
:friend بخشی مستقل برای باهمآییها وجود دارد collocations: close friend, best friend, lifelong friend
نقاط قوت: نشان دادن باهمآییها؛ وجود برچسبهای استاندارد (see also, synonym, antonym) ؛ وجود شبکة معنایی دوسویه friend ↔ enemy. ؛ وجود بخشی مستقل برای باهمآییها با ارجاعات کاربردی.
Le Robert:
Ami: با ذکر مترادفها و متضادها با برچسب ارجاعی صریح روابط معنایی گسترده مشخص شدهاند: synonymes: camarade, copain / antonyme: ennemi
Intelligence: تعریف چندلایه است و حوزههای تخصصی (روانشناسی، فلسفه) را در بر میگیرد. در بخش مستقلی به مترادفها ارجاع داده شده است: esprit synonymes: entendement, intellect, matière grise, pensée, raison
نقاط قوت: ارجاعات علاوه بر معنایی، گفتمانی و تاریخی نیز هستند؛ روابط معنایی در قالب شبکهای منظم و با نشانهگذاری دقیق مرتب شدهاند.
ج) تحلیل تطبیقی
در فرهنگهای فارسی
· ارجاعها بیشتر تلویحی و توضیحی هستند؛
· نشانگرهای ثابت (←، نک:) وجود ندارد و استانداردسازی نشده است؛
در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
· ارجاعها صریح، نظاممند و دوسویه هستند؛
· از برچسبهای مشخص (see also, synonym, antonym) استفاده میشود؛
· روابط معنایی گسترشیافته و شامل باهمآییها و کاربردهای تاریخی هم هست.
الف) در فرهنگهای فارسی
لغتنامة دهخدا: مدخل «دانش» بهعنوان اسم مصدر «دانستن» ذکر شده، در «دانستن» ، «دانش» به عنوان مترادف یا تعریف آورده شده است.
اشکال: لغتنامة دهخدا مشتقات را میآورد، اما نه بهصورت ارجاع دوسویه؛ بنها و مصادر ارتباطی نظاممند ندارند.
فرهنگ بزرگ سخن: مدخل «آموز» (بن مضارع): توضیح داده شده که بن فعل «آموختن» است، ولی هیچ ارجاع صریحی به مدخل «آموختن» وجود ندارد. مدخل «آموختن» تعریف شده و با ذکر «مصدر متعدی»، به «آموز» نیز بهعنوان بن مضارع اشاره شده، ولی ذکری از مشتقات آن مانند «آموزش» یا «آموزگار» نشده است.
اشکال: روابط واژهساختی در متن توضیح داده شدهاند، اما فاقد شبکة ارجاعی هستند؛ مشتقات در همان مدخل میآیند، اما بدون سازوکار پیوندی.
ب) در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
Oxford English Dictionary (OED):
teach ارجاع به teacher, teaching, taught
write ارجاع به writer, writing
friend ارجاع به friendly, friendship
نقاط قوت: روابط واژهساختی با ساختاری شبکهای و کاملاً نظاممند مشخص شدهاند.
Le Robert:
apprendre یاد گرفتن؛ ارجاع به یادگیرنده (apprenant) و یادگیری (apprentissage)
écrire نوشتن؛ ارجاع به نویسنده ( écrivain) و نوشتار (écriture)
نقاط قوت: روابط ساختاری همزمان معنایی و تاریخی هستند؛ مشتقات بهصورت کامل شبکهسازی شدهاند.
ج) تحلیل تطبیقی
در فرهنگهای فارسی
· مشتقات ذکر میشوند، ولی بدون نظام ارجاعی صریح؛
· ارجاعات دوسویه وجود ندارند (مثلاً «دانش» به «دانشگاه» نمیرود)؛
· برچسب واژهساختی استاندارد (اسم، صفت، مصدر) وجود ندارد.
در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
· مشتقات و ترکیبات با برچسبهای صریح مشخص میشوند؛
· ارجاعات دوسویه و شبکهای هستند؛
· کاربر میتواند مسیر کامل خانوادة واژگانی را دنبال کند.
6-3. ارجاعات نحوی و باهمآییها
الف) در فرهنگهای فارسی
لغتنامة دهخدا: مدخل «آب»: دهها ترکیب (مثل آب از دست رفتن، آبرو، آب به آسیاب ریختن) را آورده است، اما بدون ساختار یا دستهبندی و ارجاع شبکهای.
اشکال: حجم بالای اطلاعات، اما بدون طبقهبندی؛ ارجاعات صریح وجود ندارد؛ کاربر میان امثال و ترکیبات پراکنده سردرگم میماند.
فرهنگ بزرگ سخن: مدخل «دل»: معانی فراوان دارد، ولی باهمآییهای مهم مثل «دل بستن»، «دل شکستن»، «دل دادن» در ارجاعات جداگانه نیامدهاند.
اشکال: کمتوجهی به باهمآییهای روزمره و کاربردی؛ غلبة شواهد ادبی بر دادههای زبانی واقعی؛ کاربر برای یافتن ترکیب باید خود جستوجو کند.
ب) در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
Oxford English Dictionary (OED):
hope : بخش مستقلی برای باهمآییها : collocations → express hope, give hope, lose hope
heart: بخش مستقلی برای باهمآییها: collocations → broken heart, kind heart, take to heart
نقاط قوت: بخشی جداگانه برای باهمآییها با برچسب مشخص (collocations) وجود دارد؛ دادهها مبتنی بر پیکرههای زبانی هستند و برای برای هر باهمآیی مثالی از زبان طبیعی ذکر شده است.
Le Robert:
espoir امید: ترکیبات، مشتقات، شواهد متنی و باهمآییها در بخشهای مستقل با برچسب مشخص ذکر شدهاند؛ ترکیبات فعلی پرکابرد در بخشی مستقل با برچسب مشخص ذکر شدهاند:
Combinaisons: Donner+ espoir ؛امید دادن Avoir+ espoir ؛امید داشتن Conserver+ sepoir امید خود را از دست ندادن
verbe + cœur: cœur + battre تپیدن قلب, cœur + s'arrêter ایستادن قلب
نقاط قوت: باهمآییها و ترکیبات معنایی/نحوی به شکلی ساختارمند و با نشانهگذاری واضح آورده میشوند و دادهها کاربردی و امروزیاند.
ج) تحلیل تطبیقی
در فرهنگهای فارسی:
· لغتنامة دهخدا بیشترین ترکیبات را دارد، اما ساختار ندارد و ادبیمحور است؛
· فرهنگ بزرگ سخن ترکیبات رایج را تقریباً حذف کرده است؛ هیچ برچسب مشخصی برای باهمآییها و ترکیبات فعلی یا اسمی رایج وجود ندارد.
در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی:
· باهمآییها بخشی مستقل دارند؛ دادهها مبتنی بر پیکره و نیازهای کاربرند؛ ترکیبات با مثال و نشانهگذاری روشن عرضه میشوند.
6-4. ارجاعات تاریخی و سبکی
الف) در فرهنگهای فارسی
لغتنامة دهخدا: مدخل «آژیر»: «بانگ» را بهعنوان تعریف آورده، ولی اشارهای به تغییر معنایی آن در دوران معاصر نکرده است.
اشکال: وجود شواهد تاریخی غنی، اما بدون نظام ارجاع؛ دستهبندی نشدن معانی بر اساس دورة تاریخی؛ کاربر خودش باید از روی شواهد به تاریخ کاربرد و تغییر معنا پی ببرد.
فرهنگ بزرگ سخن : مدخل «آژیر»: تنها تعریف آمده؛ بدون ذکر معادلهای تاریخی («بانگ») آن یا اشاره به تغییر معنایی آن در دوران معاصر.
اشکال: کمتر از لغتنامة دهخدا به تاریخ توجه دارد؛ دادهها بیشتر همزمانیاند، نه تاریخی؛ سبک (ادبی/عامیانه/محاورهای) کمتر مشخص شده است.
ب) در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
Oxford English Dictionary (OED)
car : از معنای قدیمی «وسیلة چرخدار برای کشیدن بار» تا معنای مدرن «اتومبیل» با تاریخ دقیق تحول معنایی آن در دورههای مختلف به تفصیل ذکر شده است.
نقاط قوت: تاریخ دقیق نخستین کاربرد ذکر شده است؛ به شواهد دورههای مختلف ارجاع داده شده است؛ معانی بر اساس تحول تاریخی دستهبندی و تفکیک شدهاند.
Le Robert:
Char : معنای باستانی «ارابة جنگی» و معنای مدرن «خودرو» با ارجاع تاریخی و شواهد متنی آمدهاند.
نقاط قوت: معانی بر اساس دورة تاریخی تفکیک دقیق شدهاند ؛ شواهد متنی با ذکر نویسنده و تاریخ دقیق ذکر شدهاند؛ از برچسبهای سبکی (fam., lit., argot) استفاده شده است.
ج) تحلیل تطبیقی
در فرهنگهای فارسی:
· لغتنامة دهخدا بهترین دادههای تاریخی را دارد، اما شبکة نظاممند ارجاع یا نشانهگذاری استاندارد ندارد؛
· فرهنگ بزرگ سخن گاهی با ذکر شواهد کلاسیک تاریخ را آورده است.
در فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی
· تاریخ دقیق و مستند اولین کاربرد هر واژه ثبت شده است؛
· تغییر معنایی با ارجاع به کاربردهای متنی نشان داده میشود؛
· سبک (ادبی/عامیانه/محاورهای، ...) مشخص است.
چنانکه گفته شد امروزه با بهرهگیری از فنّاوریهای نوین الکترونیکی و رایانهای میتوان حجم بسیار زیادی از دادههای زبانی را با کمترین خطا و به صورت نظاممند تحلیل و پردازش و بسیاری از کاستیهای اجتنابناپذیر در مسیر فرهنگنویسی سنتی و چاپی را برطرف کرد. در این فضا فرهنگها بیشتر به نقش آموزشی و کاربردی خود نزدیک میشوند.
در این بخش ضروت انکارناپذیر استفاده از این فنّاوریها در تدوین فرهنگها بررسی و مزایای آن ذکر میشود. در این راستا نقص فرهنگهای فارسی به دلیل استفاده نکردن از این فنّاوریها و در مقابل نقاط قوت فرهنگهای غربی نیز بیان میشود.
در نسخههای چاپی فرهنگها، ارجاعات معمولاً با نشانههایی مانند «←» یا «نگاه کنید به» مشخص میشوند. در این شیوة سنتی کاربر باید بهطور دستی مدخل مقصد را جستوجو کند. در فرهنگهای الکترونیکی، با نظام ارجاعات این ضعف بهراحتی برطرف میشود، چراکه ارجاعات میتوانند بهصورت ابَرپیوندهای فعال عمل کنند. در این فضا ارجاع فقط یک پیوند رایانهای نیست، بلکه دادهای است که باید نوع رابطة میان مدخلها، اعتبار مدخل مقصد و دسترسی کاربر را بهروشنی توصیف کند .(Béjoint, 2010: 250-253)
در فرهنگنویسی نوین از ارجاعات ابَرپیوندی برای ایجاد شبکههای معنایی و ساختواژی استفاده میکنند. نظام «استاندارد بینالمللی ابتکار رمزگذاری متون»[50] ابزاری کاربردی در این مسیر و مجموعهای از استانداردها و دستورالعملهاست که در دهة ۱۹۸۰ برای رمزگذاری و نشانهگذاری متون علوم انسانی تدوین شد. این استاندارد این امکان را میدهد که ساختار، محتوای معنایی، و ویژگیهای زبانی متون بهصورت دقیق و قابل خواندن برای انسان و ماشین مشخص شود و متون الکترونیکی علمی و ادبی را به شکلی پایدار، پردازشپذیر و قابل تحلیل نمایش دهد Bergenholtz & Tarp ,2003:145-152)). در فرهنگنویسی مدرن این ابزار راهی برای ساخت، ذخیره، و نمایش دادههای واژگانی است. این استاندارد مجموعهای از امکانات را برای نشانهگذاری ساختار درونی متن فرهنگ اعم از مدخلها، ، تلفظ، معنا، مثال، منبع و ارجاع... با برچسبهای استاندارد در اختیار فرهنگنویسان میگذارد. برخی از امکانات گسترده این ابزار را میتوان چنین برشمرد:
· اعتبار مقصد ارجاع سنجیده میشود؛ هنگام نشانهگذاری، بهصورت خودکار بررسی میشود که مدخل مقصد وجود داشته باشد تا از ارجاع کور جلوگیری شود؛
· ارجاعات چندلایه و پروفایلمحور وجود دارد؛ میتوان پروفایلهای کاربری[51] طراحی کرد و برای کاربران مختلف (زبانآموز، مترجم، پژوهشگر) متناسب با نیازشان بستة ارجاعات مشخصی تعیین کرد. بهعنوان نمونه زبانآموز: ذکر همخانوادههای معنایی و صورتهای صرفی و ساختواژی، ذکر مثالهای کاربردی از زبان طبیعی و باهمآییهای پرکاربرد؛ مترجم: هممعنیهای سبکشناختی و مترادفها؛ پژوهشگر زبان: نشان دادن سیر تغییر و تحول معنایی در دورههای زمانی مختلف، ذکر شواهد مختلف از متون کلاسیک و مانند آنها، سبکهای کاربردی؛
· رابط کاربری مناسب و مشخص دارد؛ میتوان نوع ارجاع را با برچسب خاص (مثلاً نشانگر «مقایسه کنید»، «ببینید»، «هشدار») نمایش داد. همیچنین برای حفظ موقعیت جستوجو میتوان آن را در پنجرة جدید باز کرد؛
· کاربر فقط با یک کلیک به مدخل مقصد هدایت میشود؛
· روابط واژگانی را بهصورت شبکهای پویا نمایش میدهد؛
· امکان جستوجوی معکوس[52] وجود دارد؛ یعنی کاربر میتواند ببیند کدام مدخلها به مدخل مقصد ارجاع دادهاند؛
· میتـوان روابط پیچیدة واژگانی را؛ اعم از مترادفها، متضادها، مشتقات و صورتهای صرفی، ترکیبات، باهمآییها، شواهد و اطلاعات تاریخی نمایش داد و آنها را مدیریت کرد؛
· میتوان ارجاعات دوسویهای ایجاد کرد که معتبر و پردازشپذیر باشند؛
· قابلیت پردازش ماشینی دارد؛ از این کارکرد میتوان در ترجمة ماشینی و آموزش زبان بهره برد TEI Consortium, 2025)).
کاستیهای ناشی از نبود استاندارد نشانهگذاری و ارجاعات ابَرپیوندی در نسخههای چاپی، کمتر به چشم میآید، اما در محیط الکترونیکی، نبودِ استاندارد باعث میشود :ارجاعات به مدخلهای مقصد معتبر نباشند (پیوندهای شکسته)؛ نوع رابطة بین مدخلها مشخص نباشد (مثلاً «←» آیا مترادف است یا باهمآیی؛ موتورهای جستوجو و ابزارهای پردازش زبان نتوانند روابط واژگانی را تشخیص دهند .(Atkins & Rundell, 2008: 392–398)
فرهنگهای الکترونیکی مانند فرهنگ آکسفورد، روبر و دیگر فرهنگ های معتبر برخط به شکلی گسترده از ارجاعات ابَرپیوندی و شبکههای معنایی و واژگانی بهره میبرند. این امر به کاربر اجازه میدهد با یک کلیک از مدخلی به مدخل دیگر برود، روابط معنایی را کشف کند و میان مترادفها، متضادها، صورتهای صرفی، ترکیبات و شواهد تاریخی حرکت کند.
در فرهنگهای فارسی، این روابط غالباً یا حذف شده یا صرفاً در سطح تعاریف پراکنده باقی ماندهاند.
یکی از چالشهای جدی در فرهنگهای برخط فارسی، نبود ساختار استاندارد برای ثبت ارجاعات است. فرهنگهای چاپی فارسی به نشانههایی مانند «←»، «نگاه کنید به»، «مترادف»، «متضاد» بسنده میکنند، اما در محیط الکترونیکی و رایانهای نیاز به نشانهگذاریهای دقیق و پردازشپذیر وجود دارد.
نسخههای برخط لغتنامة دهخدا و فرهنگ فارسی معین همچنان ساختار خطی دارند و از استاندارد نشانهگذاری استفاده نمیکنند. بدینترتیب فرهنگهای فارسی با وجود غنای ادبی و تاریخی، فاقد نظام ارجاع شبکهای و کاربرمحور هستند.
برخی از ضعفهای عمومی فرهنگهای برخط فارسی را میتوان چنین برشمرد:
· ارجاعات کور[53] وجود دارد؛ یعنی ارجاع به مدخلی صورت میگیرد که در فرهنگ وجود ندارد و درواقع به کاربر هیچ اطلاعی نمیدهد؛
· ارجاعات دوری[54] وجود دارد؛ یعنی دو مدخل متفاوت به یکدیگر ارجاع داده میشوند و ذیل هیچکدام اطلاع و تعریفی داده نمیشود؛
· نشانگرهای ارجاع یکنواخت نیستند؛
· نشانگرهای محدودی برای ارجاع وجود دارد (←، نگاه کنید به، قیاس کنید با)؛
· باهمآییها، صورتهای صرفی و اشتقاقی و ترکیبات طبقهبندی نشده و به صورت ایستا، خطی و محدود ذکر شدهاند و بین آنها پیوند شبکهای ایجاد نشده است. غالباً روابط بین مدخل ها حذف شده یا بهشکلی پراکنده و غیرنظاممند ارائه شده است؛
· اطلاعات تکراری و حشو زیادی وجود دارد؛
· پروفایلکاربری وجود ندارد و کاربرهای مختلف فرهنگ اعم از پژوهشگر، مترجم یا زبانآموز تفکیک و مشخص نشدهاند؛
· قابلیت تحلیل و پردازش ماشینی ندارند.
تجربة فرهنگهای انگلیسی و فرانسوی نشان میدهد که بهرهگیری از نظام استاندارد نشانهگذاری، طراحی نظام ارجاعات شبکهای و منسجم، تطبیق بستة ارجاع با پروفایل کاربر نقش تعیینکنندهای در کارایی فرهنگ دارد.
با توجه به آنچه گفته شد راهکارهای زیر برای طراحی نظام ارجاعات در فرهنگنویسی فارسی پیشنهاد میشود:
· تدوین «راهنمای ارجاع» برای استاندارد کردن ارجاعات، مانند فهرست نشانگرهای ارجاع، قواعد استفاده از آنها، تعیین الزامی یا اختیاری بودن آنها و ذکر نمونههای کاربردی روشنگر؛
· الگو گرفتن از نظام «استاندارد بینالمللی ابتکار رمزگذاری متون» و بومی کردن آن برای زبان فارسی؛ تعیین انواع ارجاع پذیرفتهشده و نشانگرهای ارجاع متناظر با آن در زبان فارسی برای رمزگذاری رایانهای (syn, ant, deriv, related, see, see-also) ؛
· تبدیل ارجاعات به ابَرپیوندهای فعال تا شبکههای معنایی و واژگانی ایجاد و میان مدخلهای مرتبط ارتباط برقرار شود؛
· پیاده کردن نظامی الکترونیکی که بر اساس آن اعتبار مدخلهای مقصد به طور خودکار ارزیابی و سنجیده شود. بدینترتیب پیوندهای نامعتبر یا شکسته مشخص و هشدار خطا داده میشود؛
· طراحی کردن سنجههایی که بر اساس آن ارجاعات دوسویه تضمین شوند تا از گسستگی شبکة واژگانی و معنایی جلوگیری شود؛
· طراحی نظامی برای ساخت و تشخیص چرخههای بدون خروجی[55] و ارجاعات دوری؛ اگر چرخهای ایجاد میشود، یکی از مدخلها باید تعریف و اطلاعات لازم را داشته باشد؛
· طراحی پروفایلهای کاربری و بستههای ارجاع مختلف متناسب با نیاز کاربران مختلف، اعم از زبانآموز، مترجم یا پژوهشگر؛
· استفاده از پیکرههای زبانی فارسی برای استخراج باهمآییها و ترکیبات و ذکر شواهد متنی؛
· طراحی سنجههایی برای ارزیابی میزان رضایت کاربران مختلف (نظرسنجی زمینهای). این کار در بهروزسانیهای بعدی فرهنگ و بهینه کردن آن اهمیت دارد.
پیادهسازی این الگو در فرهنگهای فارسی مزایای انکارناپذیری دارد از جمله آنکه دادهها هم استانداردسازی میشوند و هم قابلیت تحلیل ماشینی پیدا میکنند. این کار موجب میشود آنها از حالت مجموعهای از مدخلها به شبکهای پویا تبدیل شوند که برای کاربران مختلف یکدست و قابلفهم است. میتوان بر اساس دادههای سازمانیافته نظام واژگانی را به صورت شبکهای تحلیل کرد. افزون بر آن، تبادل دادهها میان طرحهای مختلف فرهنگنویسی فارسی را ممکن میکند.
عموماً واحدهای واژگانی در فرهنگ زبان براساس نظم الفبایی سادهای مرتب شدهاند که همیشه کاملاً روشنگر نیست. ارجاعات برای توصیف واحدهای واژگانی موجود در فرهنگ، نظام و ساختاری واقعی ایجاد میکند. این نظام اجازه میدهد که فرهنگ زبان از سطح فهرست واژگانی صرف فراتر رود و به شبکهای یکدست و منسجم و پویا تبدیل شود که در آن تمام مدخلهای فرهنگ با یکدیگر ارتباط دارند.
یافتهها نشان میدهد که فرهنگهای فارسی با وجود غنای ادبی و تاریخی، فاقد نظام ارجاع ساختارمند، شبکهای و کاربرمحور هستند. اگر هدف طرح فرهنگنویسی فارسی ارائۀ اطلاعات جامع و کامل و با ذکر جزئیات باشد و نیازهای زبانی، آموزشی و پژوهشی کاربران متفاوت را مد نظر قرار دهد فرهنگنویسان ناگزیر از بهکارگیری نظام ارجاعاتی دقیق و روشمند هستند. ارجاع در فرهنگنویسی یکزبانه باید از سطحِ صرفِ «ارجاع برای صرفهجویی در فضا» فراتر رود و بهعنوان سیاستی برای بازنمایی شبکة معنایی، ساختواژی، انواع کاربردها و نیازهای مخاطب تعریف شود و این کار در فرهنگهای برخط ممکن نیست، جز با بهکارگیری نظام ارجاعاتی ساختارمند و مبتنی بر استاندارهای نشانهگذاری مشخص. امروزه فرهنگنویسان میتوانند با بهرهگیری از امکانات الکترونیکی و فنّاوری اطلاعات ارجاعات را به شکلی مطلوب و کارآمد در فرهنگ خود سامان دهند. فرهنگنویسی معاصر باید به سمتی حرکت کند که تمرکز و هدف آن ایجاد ساختار میانجی مستحکم، شبکهای، منسجم و کاربرمحور است.
[1]. metalexicography
[2]. mediostructure.
[3]. Herbert Ernest Wiegand.
[4] .Oxford English Dictionary (OED) ,online.
[5]. Le Robert, en ligne.
[6]. reference point.
[7]. reference address.
[8]. Etymologies of Isidore of Seville
[9]. Littré, É. (1863–1873). Dictionnaire de la langue française (Vols. 1–4).
[10]. Atkins & Rundell.
[11]. collocations.
[12]. Béjoint, H.
[13]. Longman Dictionary of Contemporary.
[14]. Bergenholtz & Tarp.
[15]. Function Theory of Lexicography.
[16]. User-oriented.
[17]. Hartmann & James.
[18]. linking device.
[19]. explicit cross-references.
[20]. implicit cross-references.
[21]. marker cross-reference.
[22]. Josette Rey-Debove.
[23]. Semantic cross-references
[24]. Structural / Derivational.
[25]. Pragmatic / Syntactic.
[26]. Historical / Register.
[27]. Technical / Structural links.
[28]. dictionary internal cross- reference.
[29]. dictionary external cross- reference.
[30]. megastructure.
[31]. entry internal cross- reference.
[32]. entry external cross- reference.
[33]. analogical cross-reference.
[34]. hypernymy.
[35]. hyponymy.
[36]. calomnie.
[37]. mensonge.
[38]. patient.
[39] .impatient.
[40]. pratique.
[41]. pas pratique.
[42]. Le Robert.
[43]. cheval.
[44]. Equin/ equidés.
[45]. Hongre.
[46]. Poney.
[47]. Coursier.
[48]. Destrir.
[49]. Palefroi.
[50]. TEI: Text Encoding Initiative.
[51]. User Profiles → Reference Packages.
[52]. backlinks.
[53]. blind reference.
[54]. circular reference.
[55]. non-circularity.