Document Type : .
Keywords
- مقدمه
تفسیرهای فارسی منبعی سرشار برای زبان و ادب فارسی است. زیرا در درجۀ اول اعتقاد مذهبی و سپس دقت و نکتهسنجی مفسران سبب شده، انتخابِ الفاظِ فارسی دربرابر کلمات عربی با دقت فراوان همراه باشد. تعدادی از مؤلفان و کاتبان این متون، تحت تأثیر گونۀ محلی زبان خویش، بسیاری از کلمات و تلفظهایی را که در گفتارشان معمول بوده است، واردِ متن مکتوب نمودهاند. ازجملۀ این تفاسیر، تفسیر سورآبادی است که حاوی تعداد زیادی لغات و ترکیبات کهن و نیز واژههای تحولیافتۀ زبان فارسی است که بعضی از آنها در کتب قرآنی و در دیگر آثار منظوم و منثور فارسی دیده نمیشوند، درضمن ردپای لهجة مفـسر یا مترجم یا کاتب همراه با اختصاصات زبانی ویـژهای در این متن دیده میشود و از این نظر، این کتاب یکی از ارزشمندترین آثار در پژوهشهای زبانشناسی و واژهشناسی است.
نکتة شایان توجه پوشیده ماندن تعدادی از لغات این متن (بهویژه واژههای تحولیافتۀ آن) از چشمِ محققان است. در این نوشتار ما به بیان و توضیح تعدادی از لغات تفسیر سورآبادی (از نسخۀ قونیه)[1] میپردازیم که مشمول تحولات آوایی شده و از نظر تلفظ و شکل ظاهری به کلمة دیگری شباهت پیدا کردهاند.
در این گفتار نخست فرآیندهای آوایی را آورده و در ذیـل هر فرآیند آوایی، مواردِ مشمول را به ترتیب الفبایی و با ذکر شماره آورده درصورت لزوم جمله را نیز نقل کردهایم. در مواردی که ضرورت داشته، تصویر برخی کلمات و یا عبارات را از نسخۀ عکسی تفسیر سورآبادی در پانوشت آوردهایم. در نقل شواهد از نسخه، حروف پ، چ، ژ، گ، به صورت متداول، و ذال معجمه «دال» نوشته شدهاند. همچنین شایان ذکر است که نگارنده برای کشف قوانین حاکم بر برخی واژههای تحولیافتة متن، از واژههای بعضی متون کهن دیگرـ که قواعد آوائی یکسانی بر آنها و واژههای مورد نظر حاکم بوده است ـ بهره گرفته است. در شواهد، نسخۀ قونیه با نام «سورآبادی(1)» و متن چاپی سعیدی سیرجانی با نام «سورآبادی(2)» از هم متمایز شده است.
2- فرآیندهای آوایی
تحولات آوایی مورد بررسی در این متن، شامل دگرگونیهای صامتها (مانند درج، حذف ... ) و همچنین تغییرات مصوتها (از جمله کشیدگی و کوتاهشدگی) است که دستهبندی شدهاند.
1.2. تحولات مربوط به صامتها
1.1.2. درج صامت (/ اضافه)[2]
1.1.1.2. درج انسداد چاکنایی در ابتدای کلمه:
«اسخون» بهجای «سخون»:
نبود اسخون ایشان و خواندن ایشان چون بدیشان آمد عذاب ما إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ: مگر آنک گفتند بدرستیکه بودیم ما استمکاران بر تن خویش (سورآبادی(1)، گ161رو)،
ترا وصیت همیکنم نگر که به سخن وی فریفته نشوی و اسخون وی نپذیری، در دین وی نَشوی ازپس مرگ من» (همان، گ175پشت)،
گفت «نه تو آنی که ما ترا از راه برگرفتیم وَ تُرا به نانپارۀ خویش بپُـروردیم، کنون این چیست اسخون است که تو همیگویی؟» (همان، گ189رو).
اسخون در هیچ فرهنگی ثبت نشده است.
2.1.1.2. اضافه شدن «ر»:
1- «برگرفتن» بهجای «برگفتن»:
مراد ازین أِنباء برگرفتن معایب ایشانست خلق را و تا بدانند که خدای تعالی نهان ایشان میداند و رَسول را خبر میکند (همان، گ275پشت)؛
2- «دیگرران» بهجای «دیگران» (همان، گ264رو).
r غیراشتقاقی در این بافتها مشاهده میشود: بافت پس از مصوت (کوتاه یا بلند)، بافت پس از صامت لثوی و دندانی و تیغهای (صادقی،1384: 1ـ 16).
3.1.1.2. اضافه شدن «د» پس از «ر»
«بترد» بهجای «بتر»: پلیدی هر چند بیش شورانی گندهتر و بترد بود (سورآبادی(1)، گ284پشت).
این فرآیند در تعدادی از متون کهن مانندِ تفسیر نسفی (کردکننده = کرکننده، ج2/1139)، تفسیر ابوالفتوح رازی (گردگنموی = گرگنموی، ج11/ 95) دیده میشود. (برای اطلاع از شواهد بیشتر و علت آن نک. حاجی سید آقایی، 1402: 93ـ109).
4.1.1.2. اضافه شدن «م» پس از مصوت بلند «و» (/ در قدیم: ō):
«گروم» بهجای «گروه» (سورآبادی(1)، گ175رو).
در واژۀ «گروه» ابتدا h پس از مصوت بلند حذف و سپس m به آن اضافه شده است. این واژه در متن قرآنی دیگری نیز به کار رفته است: «گروم» (متن: کروم) به جای «گروه»، در ترجمۀ قوم (ترجمۀ قرآن556 :135). گفتنی است که در برخی واژههای دیگر متون کهن شاهد پیدایش صامت غنۀ دولبی m پس از مصوت بلند هستیم؛ مانند:
«بهنامحق» (= بهناحق) ( نسفی، ج1/ 283)؛
هزام (= هزار) (تفسیر قرآن مجید، ج1/ 581).
در برخی شواهد نقل شده، ابتدا صامت پایانی از هجای فوق سنگین پایان کلمه افتاده، و سپس صامت غنهای «m» اضافه شده است.
5.1.1.2. اضافه شدن صامت«ن/ n» پس از مصوت بلند:
1- «خرمان» بهجای «خرما»: گفت هاند اغلال بندهای خرمان است (سورآبادی(1)، گ393رو)؛
2- «زنان» بهجای «زنا» (همان، گ361پ) (دربارۀ این تحول نک. صادقی، 1383: 1-9).
6.1.1.2. اضافه شدن «ن» در واژۀ «انشان»:
خدای تعالی انشان را نَهی کرده بود از ماهی گرفتن روز شنبذ (سورآبادی(1)، گ206پشت)،
و انشان[3] یعنی مخلصان شادی میکنند به نزول هر آیتی و هر سوُرتی(همان، گ293پشت)،
ازپس انشان گروهی بد پدید آمد چون جهودان(همان، گ531پشت).
انشان( = ایشان) در ترجمۀ تفسیر طبری و تفسیر ابوالفتوح رازی دیده میشود (نک. صادقی 1385: 353).
مراحل ابدال «ایشان» به «انشان» چنین است:
awēšān àēšān à eššān à enšān(صورت پهلوی)
2.1.2. حذف صامت[4]
1.2.1.2. حذف صامت «ت» پس از صامت سایشی
در متن حاضر در چند کلمه، صامتِ t پس از سایشیهای š، f، s حذف شده است
الف – پس از «ش»
1- «پنداشم» بهجای «پنداشتم» (سورآبادی(1)، گ258پشت)؛
2- «فریشگان» بهجای «فریشتگان» (همان، گ162پشت، گ213رو، گ259رو، گ333پشت)؛
3- «فرشگان» بهجای «فرشتگان» (همان، گ246رو)؛
4- «گشی» بهجای «گشتی» (همان، گ250رو)؛
5- «کشی» بهجای «کشتی» : آفرینی از ما و برکتهای بر تو و بر گروهانی که با تواند از مؤمنان، یعنی در کشی تو و در پشت فرزندان تواند (همان، گ329رو).
برای حذف صامت t پس از š در متون کهن، شواهدی میتوان یافت. نمونههایی از این حذف را میتوان در واژههای زیر ملاحظه کرد:
«پشها» بهجای «پشتها»، در ترجمۀ «ظُهُور» (فرهنگنامۀ قرآنی، ج3/ 988، قرآن شمارۀ 121)؛ «فریشگان» بهجای «فریشتگان»، در ترجمۀ «الملائکة» (همان، ج3/ 1415، قرآنهای شمارۀ 15 و 62 (سه مورد)، 84 ؛ «کنشها» بهجای «کنشتها»، در ترجمۀ «صَلَوات» (همان، ج3/936، قرآنهای شمارۀ 61 و 120).
ب- پس از «ف»
1- «گف» بهجای «گفت»:
اهل مکه چون دیدند که عرب در دین محمد میآیند و دین وی هر روز قویتر میگردد گفند تدبیر کفایت شر او باید کردن پیش ازانک کار از دست درگدرد (سورآبادی(1)، گ239پشت، حاشیه)،
معنی «مُفلح» گفه آمدست (همان، گ282پشت)،
جواب گفهاند ایشان را می باران پیوسته آرزو میکرد (همان، گ330رو)؛
2- «هفاد» بهجای «هفتاد»:
برگزید موسی از قوم خویش هفاد مرد را مر هنگامگاه ما را (همان، گ201پشت)،
آن مر ایشان را میراث بود از هفتمپدر- و گویند از هفادمپدر (همان، گ514پشت).
ج- پس از «س»
1- «ایسَاده» بهجای «ایستاده» (همان، گ253پشت)؛
تحول رخداده در این کلمه، خلاصه شدن st بهs است که در سه کلمۀ دیگر از این متن دیده میشود: «بوسان» بهجای «بوستان»: باغ و بوسانها (همان، گ392پشت)؛ «فریسگان» بهجای «فریستگان» (همان، گ333رو)؛
2- «آنسی» بهجای «آنستی»: واگرنه ازبهر آنسی که ممکن بود که راست میگویید (همان، گ374پشت).
برای حذف صامت t پس از s در دیگر آثار کهن نیز، شواهدی میتوان یافت.[5]
«دادسان» به جای «دادستان»[6]: جزا به عدل و دادسان داد (ابوالفتوح رازی: ج8/ 132)[7]؛
«دسبانه» بهجای «دستبانه»:
«دسبانه» بهجای «دستبانه»: رسول الله جهت آن از خانۀ تو بازگشت که آن دسبانۀ نقره در دست تو دید و پرده بر در آویخته. فاطمه پرده را پاره کرد و دسبانه را به بلال داد (باخرزی، 1345: ص26)؛
«دسورنج» بهجای «دستورنجن»: چرا نه بروی افگنند دسورنجهائی از زر یا چرا نیامد با او فریشتگان همبر؟ (ترجمه و قصههای قرآن، 1338: ج2/ 1023).
درمورد دس (= دست) باید گفت توالی Ct (صامت صفیری+ ت) خوشه ساخته و هجای فوق سنگین ایجاد کرده است، و میتوان احتمال داد که، برای سبک شدن وزن هجا، و شکستن خوشه، صامت «t» از آن حذف شده است.
2.2.1.2. حذف «س»
«نشته» بهجای «نشسته» (سورآبادی(1)، گ275پشت).
3.2.1.2. حذف همزه:
«مسله» بهجای «مسئله»:
مصطفی را صلی اللَّه علیه هم این مسله پرسیدند (سورآبادی(1)، گ472رو)،
اهل کتاب ایشان را گفتند که محمد را به سه مسَلَه تجربه کنید: مَسلۀ روح و مَسلۀ أَصحاب کهف و مسلۀ ذوالقَرنین. جواب مسلۀ روح در سُورة سُبحان یاد کرده آمد و جواب مَسلۀ ذوالقرنین درین سُورة فروتر بیاید. این جواب مسَلۀ اصحاب کهف است (همان، گ 498پشت).
در دورههای اول زبان فارسی که هنوز تلفظ همزه و عین در زبان فارسی جا باز نکرده بود ایرانیان غالباً کلماتی را که دارای همزه و عین بودهاند بدون همزه و عین تلفظ میکردهاند (نک. صادقی1385: 368). گفتنی است که برخی بر آنند که در عربی کلاسیک، حذف همزه کاملاً فصیح بوده و میگویند: نمیتوان فرض کرد که فقط صورت «مسئله» در عربی وجود داشته و به فارسی رسیده، بلکه صورتِ «مَسَله» هم در عربی کلاسیک رایج و صحیح بوده است و ممکن است همین صورت بدون تغییر به فارسی رسیده باشد. در واقع هر دو فرضیۀ عربیالاصلبودن صورتِ «مَسَله» (با حذف همزه در خود عربی و رسیدن آن به همین صورت به فارسی) و حذف همزه در فارسی در اثر صعوبت تلفظ را میتوان به عنوان دو راه حل ممکن درنظر گرفت (طبیبزاده، 1400: 119ـ120)[8]. مسله در چند برگ قرآن عظیم (ص54) و تفسیر قرآن پاک (متن عکسی، ص39، ص86) دیده میشود.
4.2.1.2. حذف «ن» بین دو مصوت:
«بازنداستندی» بهجای «بازندانستندی»:
چنان ببود که روز از شب بازنداستند از بسیاری ملخ (سورآبادی(1)، گ193رو)،
«بداستند» بهجای «بدانستند»:
پسر وی عِکرمه بن ابیجهل ازپس من درآمد مرا تیغی زد بر دوش، دست من فروبُرید ... ازپس آن عکرمه را پرسیدند که «پدر ترا کِه افکند؟». گفت: «آنک من دست او را بیفکندم». بدین نشان بداستند که بوجهل را مُعاذ بن عَمرو افکند (همان، گ231رو).
«داستن» به جای «دانستن» در برخی متون قرآنی دیده میشود:
«خبر فریشتگان من نداستمی» (تفسیر کیمبریج، 1349: ج2/ 44)،
مشرکان این سخن بر جهل گفتند و بر سبیل جدل و استهزا، و خداى را همىنداستند (اسفراینی، 1374: ج2/ 697).
5.2.1.2. حذف «ن» پس از مصوت بلند «آ» (/ در قدیم ā) و غنه شدن مصوت:
1- «اسماها» بهجای «آسمانها» ( سورآبادی(1)، گ339رو)؛
2- «ایشا» بهجای «ایشان»: شما ایشا را نمیبینید (همان، گ166پشت)،
چرا نبودند اهل مکه کی ایمان آوردندی تا سود داشتی ایشا (همان، گ315پشت)؛
3- «نشاهای خدای» بهجای «نشانهای خدای» (همان، گ191پشت).
دربارۀ حذف nباید گفت: «بعد از مصوتهای بلند عنصر دندانی n بهتدریج ضعیف و بعداً حذف شده، ولی ویژگی دماغی آن به مصوت قبل از خود منتقل شده است» (نک. صادقی، 1383: 7).
6.2.1.2. حذف «ر»
1- «اگه»[9] بهجای «اگر» (سورآبادی(1)، گ201رو)
2- «بزگوار»[10] بهجای «بزرگوار» (همان، گ333پشت)؛
3- «دکات[11] اسفل» بهجای «درکات اسفل» (همان، گ277پشت)؛
4- «دینا»[12] بهجای «دینار» (همان، گ365پشت)؛
5- «سروی»[13] بهجای سروری (همان، گ204پشت).
در شواهد فوق صامت /r/ پس از مصوت کوتاه و بلند و بین دو مصوت حذف شده است.
شواهدی از حذف صامت [r] در تعدادی از کلمات فارسی و گویشی در دست است که نشان میدهد حذف [r] پس از مصوت (کوتاه و بلند) و میان مصوتها روی میدهد. این شواهد در آثار معتبر و کهن ادبیات فارسی یافت میشود برای اطلاع از این شواهد نک. حاجی سید آقایی، 1387: 75ـ84).
7.2.1.2. حذف «ز» پس از مصوت کوتاه:
«ا» (= از):
آیات این سوره را به آیات سوره الانفال مقاربتر یافتیم آن را اپس آن درآوردیم (سورآبادی(1)، گ251پشت، حاشیه).
این حذف در تعدادی متون کهن مانند ترجمۀ تفسیر طبری، تفسیر نسفی و بستانالعارفین دیده میشود (برای اطلاع از شواهد بیشتر نک. حاجی سید آقایی، 1396: 109- 121).
8.2.1.2. حذف صامت «h» میان دو مصوت.
«تی» بهجای «تهی»: عابدان تی ... بمانند (سورآبادی(1)، گ303پشت).
در ترجمهوقصههای قرآن این کلمه به کار رفته است:
«تیگاه» بهجای «تهیگاه»:
اگر شتری یا چهارپائی در چاهی افتد نگوسار، نتوانند که حلق او ببرند، سلاحی در تیگاه او زنند، دران کشته شود، روا بود (ترجمه و قصههای قرآن، ج1/ 191).
در آثار مولوی این لغت بهکرّات دیده میشود:
باده چو هست ای صنم، بازمگیر و نی مگو/ عرضه مکن دو دستِ تی، پُر کن زود آن سبو (مولوی، 1363: ج5/ 28)،
اگر تبریز دارد حبّۀ زو/ چه نقصان گر شود از گنجها، تی (همان، ج7/ 161)،
لاف و دعوی باشد این پیشِ غراب/ دیگِ تی و پُر یکی پیشِ ذُباب (مولوی، 1375: ج1/ 447)،
آن یکی مردی است قوتش جمله درد/ این دگر مردی میانتی همچو گرد (همان، ج3/ 243)،
ترّوخشک و پُرّ و تی باشد دَهُل/ بانگ او آگه کند ما را ز کُل (همان، ج3/ 419)،
هردمی پُر میشوی تی میشوی/ پس بدانک در کف صُنع وَیی (همان، ج3/ 462)،
اِشکم تی لافِ اللّهی نزد/ کآتشش را نیست از هیزم مدد (همان، ج3/ 546).
«تهی» در فارسی میانه: tuhīg (مکنزی، 1383: 222) است. دربارۀ علت حذف باید بگوییم «h» بین دو مصوت قرار گرفته و حذف شده است. در گویشِ تاتی نیز این کلمه tey تلفظ میشود (معراجی لرد، 1388: 142).
«تی» در فرهنگها ثبت نشده است.
3.1.2. تغییر صامت در اثر عوامل مختلف
1.3.1.2. خیشومی زدایی[14]
«م» به «ب»:
1- «بر» بهجای «مر»: بر خدای راست نامهای نیکو (همان، گ218پشت)، بر گرویدگان را (همان، گ431پشت)؛
2- «برد» بهجای «مرد»: برد همی خرما بیفکند (همان، گ230پشت).
«بر» بهجای «مر» در ترجمۀ تفسیر طبری و منتخب رونق المجالس نیز دیده میشود:
خدای عزّوجلّ بر نوح پیغامبر را بدین قوم بنوراسب فرستاد (ترجمۀ تفسیر طبری: ج3/ 728)،
چون میگفت یار او را بر ابوبکر را که اندوه مدارخدا با ما است (سورآبادی(2): ج5/ 3406، نسخۀ «لن»، مربوط به ج2، ص937، سطر13و14، در کتاب بهاشتباه سطر 6 آمده است).
اگر مسلمانی بر مسلمانی را حرمت دارد (منتخب رونق المجالس، 1354: ص23).
سه کیسه دید اندر محراب نهاده و بر کیسها را مهر کرده (همان، ص27).
2.3.1.2. بیواک شدگی[15]
الف- «ب» به «پ»:
1- «پستر» بهجای «بستر» (سورآبادی(1)، گ170رو، گ267پشت)؛
2- «شکیپایی» بهجای «شکیبایی» (همان، گ245رو) و نیز «اشکیپایان» (همان، گ245رو)،
«شکیپا» بهجای «شکیبا» (همان، گ249رو).
ب- «غ» به «خ»:
1- «مرخ» بهجای «مرغ» (سورآبادی(1)، گ178پشت)،
2- «دروخ» بهجای «دروغ» : إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً(5): ای: مایقولون الّا کذبا: نمیگویند مگر دروخ (همان، گ494رو).
3.3.1.2. کامیشدگی[16]
«س» به «ش»:
1- «اشت» بهجای «است»:
جواب گوییم: وَ لاتَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا، مُراد از آن ظلم شِرکـشت٘ و دوستی که با مشرکان و منافقان دارند (همان، گ340پشت)؛
2- «میاشِگالید» بهجای «میاسگالید» (همان، گ240پشت)؛
3- «خواشت» بهجای «خواست» (همان، گ360رو)؛
4- «نشناس» بهجای «نسناس»: گروهی را دید نشناس، به هیْات مردم بودند و به طبع بهایم (همان، گ517پشت).
سین و شین در موارد بسیاری به یکدیگر تبدیل میشوند و نمونههای فراوانی از این ابدال را، علاوه بر همین متن، در متون کهن میتوان یافت. ما در زیر نمونههایی از این موارد را ذکر میکنیم:
ناشناشنده به جای ناشناسنده، در ترجمة مُنْکِرَة: «دلهاشان ناشناشنده است»[17] (ترجمهوقصههای قرآن،1338 : ج1/ 514)،
بنویش به جای بنویس، در ترجمة اُکْتُبْ (فرهنگنامۀ قرآنی: ج1/ 219، قرآن 68)،
پوشیده به جای پوسیده، در ترجمة رُفاتاً (لسان التنزیل، 1344: 142 ).
4.3.1.2. دو تحول کناری شدگی[18] و خیشومیزدایی[19]
«ن» به «ل»:
«غملاک» بهجای «غمناک»:
اهل مکه از آن عزِیف پریان بهیقین بدانستند که محمد سوی مدینه برفته است سخت غملاک[20] شدند (سورآبادی(1)، گ270رو، حاشیه).
2.2. تحول مربوط به مصوتها
1.2.2. بلند شدن مصوت (/ اشباع)[21]
در متن حاضر در چند کلمه فرآیند اشباع دیده میشود[22]:
1.12.2. اشباع مصوت فتحه (ـَ / a) به «آ/ (در قدیم:ā)»[23]:
2- «آز» بهجای «از»: کهیچ کس از ما آز ان یاد ندارد؟ (همان، گ214پشت)، بپرهیزید آز ازمونی که نه همی فراز آن کسان رَسد از شما که استم کردند (همان، گ238پشت)، جواب گوییم از خدا تعالی فعل بنده را تزیین باشد و آز دیو باشد، و اَما تَزیین خدای فعل بنده را بر بنده آفریدن شهوت و ارادات آن باشد وَ تزیین شیطان نکو نمودن آن باشد به دل بنده و چشم بنده و استودن وی بدان (همان، گ245پشت)، هر مال که آز ان وی بود بوی داد (همان، گ258رو)، آن کسان که نگرویدند ایشان را بود آشامیدنی آز آب گرْم و سوزان (همان، گ297پشت)، من آز هردُو بِچَشیدم (همان، گ461پ)، برسیدی دریاهای مداد آزپیش ازآنکه برسیدی سخنان خدای من (همان، گ520پشت)؛
3- «آست»[24] بهجای «است» (همان، گ172پشت)، آمدنی آست (همان، گ334رو) تصویر:
4- «آسته» بهجای «استه» در ترکیبِ خورماآسته: اثر خورماآسته دید (همان، گ226پشت)؛
5- «-آندْ» بهجای «-اند»: گفتهاند این محُسِن مُطیعَانآندْ (همان، گ174رو)، ایشانآند که نگرویدند (همان، گ247رو)، میگویند اینها خواهشگران ماآند نَزد خدای (همان، گ300پشت)؛
6- «آفکندن» بهجای «افکندن» (همان، گ182رو)؛
7- «راوا» بهجای «روا» : گفت «این در شریَعت شما راوا بود که جرم کسی کند و کسی دیگر را گیرند؟» (همان، گ380پشت)؛
8- «سَرانجمان» بهجای «سرانجمن» (همان، گ185رو)؛
9- «وای» بهجای «وَی»: گفتهاند وَیرا امی گویند مانندۀ به امّ در مهربانی بر امُت چون مادر بر فرزندان. و گفتهاند وایرا امی گویند از امامت زیراکه وی پیشوای همه پیغامبران بود (همان، گ203رو).
2.1.2.2. اشباع مصوت کسره (ـِ/ (در قدیم: i) به «ی/ (در قدیم: ī)»:
نیگریستن(= نگریستن): مالک به سر تا پای او نیگریست، بر وی اثار بندگی ندید، گفت «این قدْ و مَنْظر به قد و مَنظر بندگان نماند». (سورآبادی(1)، گ353پ). «نگریدن» در پهلوی nigerīdan است (مکنزی، 1383: 315).
مصوت i در این کلمه به ī بدل شده است.
«نیگر» بهجای «نگر» در متون کهن دیگر نیز دیده میشود: نیگر کی چگونَه بود سرانجام ستمکاران (ترجمۀ تفسیر طبری، نسخۀ چستر بیتی، 53b، نک. حاجی سید آقایی، 1388: 11).
در فرهنگنامۀ قرآنی (ج4/ 1827، قرآن شمارۀ20) «وانیگرست» در ترجمۀ لَمْیعَقِّبْ آمده است.
2.2.2. کوتاه شدگی(/ تخفیف)[25]
1.2.2.2. کوتاه شدن مصوت «آ»(در قدیم : ā) به ــَ (/ a):
1- «سپاسدر» بهجای «سپاسدار» (همان، گ197پشت)؛
2- «سزاور» بهجای «سزاوار» (همان، گ200رو)؛
«سزاور» در فرهنگنامۀ قرآنی (ج1/ 299، قرآن شمارۀ 19) در ترجمۀ «اَهل» دیده میشود.
3- «کروانیان» بهجای «کاروانیان» (سورآبادی(1)، گ354پشت).
«کروان» در مقدمةالادب زمخشری (1342: ص11) آمده است: قافلة: کروان حاجیان.
2.2.2.2. کوتاه شدن مصوت «ی / (در قدیم: ē و ī)» به «ـِ/ (در متون قدیم: i در متون جدید: e)» :
1- «اشان» بهجای «ایشان»[26] (سورآبادی(1)، گ177رو، گ180رو، گ183پشت، گ218رو، گ253پشت)؛
2- «ان» بهجای «این»[27] (همان، گ261پ): هوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ: او آن خداست که بفرستاد پیغامبر او را به راه راست و دین بسزا. سوال: چون دین بسزآ خود هُدیست پس چرا فرق کَـْرد [261رو] میان آن دو لفظ؟ جواب گفتهاند: معناه بالدَعوة الی دین الحق، این هُدی به معنی دعوتست و گفتهاند : بالبیان و دین الحق. ان هدی به معنی بیان است و گفتهاند: معناه بالهدی هو دین الحق.
3- «بفربند» بهجای «بفریبند»[28]: و اگر خواهند که بفربند ترا [= أَنْ یَخْدَعُوکَ] به عهد و صلح بدرستیکه خدای بسنده است ترا (همان، 248رو)، و نیز «بفربیم» بهجای «بفریبیم»: صواب آنست که زن او را به مال بفربیم (همان، گ215پشت)؛
4- «بیاوزیم» بهجای «بیاویزیم»[29]: ما که قریشیم خطی بکنیم بر آنک آلعبدالمطلب دروغزَنْترین همه عرباند و آن را دَرْپیش کعبه بیاوزیم» (همان، گ227رو)؛
5- «خوشتن» بهجای «خویشتن» (همان، گ163پشت، گ203پشت، گ218پشت، گ250پشت)؛
6- «خوش» بهجای «خویش»[30]:
آن پیر من که دل و جان بر من وقَف کرده بود و همگی خوش بر من صرف کرد بود (همان، گ358رو)،
اِی دو یاران من در این زندان اَما آن یکی از شما که خواب عصیر و سَقْی دیدست او با سَر عَمِل خویش گردد و میچشاند مهتر و خداوندۀ خوش را مَی (همان، گ367پشت)،
آن دیوار را در جای خوش بکرد و دو لوح زرّین در زیر آن پنهان کرد (همان، گ514پشت)؛
«خوش» بهجای «خویش» در متون کهن دیگر نیز دیده میشود:
«خوشان» بهجای «خویشان» (فرهنگنامۀ قرآنی، ج1/ 212، قرآن شمارۀ 74)،
«خوشاوند» بهجای «خویشاوند»[31] (همان، ج1/ 212، قرآن شمارۀ 138).
7- «سمین» بهجای «سیمین»[32](سورآبادی(1)، گ373پشت)؛
8- «ضعفان» بهجای «ضعیفان»[33] (همان، گ181رو)؛
9- «کنزک» بهجای «کنیزک»[34] (همان، گ400رو)؛
10- «نز» بهجای «نیز»[35] (همان، گ217پشت).
3.2.2. تغییر مصوت
1.3.2.2. ابدال «ی مجهول / ē » به « آی/ āy»
1- «آین» بهجای «این» (سورآبادی(1)، گ167پشت، گ193پشت، گ205پشت، گ206پشت، گ217پشت، گ258پشت)، «آینها» بهجای «اینها» (همان، گ300پشت)؛
2- «آیشان» بهجای «ایشان» (همان، گ182رو).
2.3.2.2. ابدال تبدیل مصوت کوتاه –ِ (/ e) به «آ/ ā»:
1- «آی» بهجای «ای»:
«آی» بهجای «ای»: گفت «فرمان تراست آی بارخدای من» (همان، گ212پشت)؛
2- «آسرایل» بهجای «اسرایل»:
گردن کشی کردند از پذیرفتن حق و بودند گروهی بدکاران با خویشتن و با بنیآسرایل به ظلم و فَساد (همان، گ311پشت)[36].
3. نتیجهگیری
اکنون که توصیف تحولات آوایی تعدادی از واژگان ثبتنشدۀ تفسیر سورآبادی به پایان رسید، ذکر دو نکته لازم است: نخست اینکه صورتهای تحولیافته فقط در متونی به چشم میخورد که به فارسی دری نگاشته شده است و اثری از آن در فارسی معاصر دیده نمیشود و میتوان گفت ازآنجاکه این فرآیندها باعث خلط این واژههای تحولیافته با لغات مشابهشان و درنتیجه اختلال در امر ارتباط میشده است صورتهای تحولیافته در زبان تثبیت نشده و پس از مدتی از بین رفته است. نکتة دوم پنهان ماندن این واژهها از چشم محققان است. همانگونه که مشاهده شد این واژهها با وجود این که در چند متن معتبر و کهن فارسی به کار رفته از چشم لغتنویسان و محققان پنهان مانده است.
[1]. نسخۀ قونیه، نسخهای است در شش جلد که اصل آن در قونیه، موزۀ مولانا به شمارههای 100، 101، 102، 103، 104، 105 محفوظ است تاریخ کتابت اولین جلد، 22 صفر 723 هجری و تاریخ کتابت جلد ششم، یکشنبه 11 صفر 725 هجری است. مواردی که در این نوشتار ثبت شده مربوط به سورههای اعراف تا مریم است.
[2]. insertion
[3]. ظاهرا دونقطه هم در زیر «ن» آمده است.
[4]. deletion.
[5] ذکر این نکته گفتنی است که رشته واج st ابتدا به ss تبدیل و سپس به s مخفف میشود. کلمۀ «بسّر» (= بستر) در بستانالعارفین (ص173) مرحلۀ میانی این تحول را نشان میدهد.
[6] «دادستان» در پهلوی dādestān است، به معنی داد و داوری (مکنزی،1383: 60).
[7] مصححان در متن «داستان» آورده و «دادسان» را به حاشیه بردهاند.
[8]. دکتر علیاشرف صادقی درمورد «مسله» به فرض دوم اعتقادی ندارند و میگویند «مسله» در متون فارسی در همان زمانهایی به کار رفته که بقِیۀ کلمات عربیِ باهمزه، غالباً باهمزه نوشته شدهاند و به حذف آن معتقد هستند (اشارۀ شفاهی دکتر صادقی).
[9]. حذف «ر» پس از مصوتِ کوتاه روی داده است.
[10]. در «بزرگوار» -اگر گ را ساکن بخوانیم- با خوشۀ صامتی مواجهیم (و اگر بزرگَوار بخوانیم، ر بعد از مصوت کوتاه و پیش از صامت حذف شده).
[11]. در «درکات» «ر» بین دو مصوت افتادۀ کوتاه قرار دارد.
[12]. در «دینار» «ر» بعد از مصوت بلند افتاده است.
[13]. در «سروی» «ر» بین دو مصوت افتادۀ کوتاه قرار دارد.
[14]. denasalization
[15] devoicing
[16]. palatalization
[17]. مصصح متن را به «ناشناسنده» تغییرداده است.
[18]. lateralization
[19]. denasalization
[20]. در متن: اندوهگین.
[21]. lengthening
[22]. ذکر این نکته لازم است که فرآیند اشباع در کلماتی مانند خورما و مانند آن، در این متن دیده میشود ولی ما لغاتی را انتخاب کردیم که مشمول این تحول شده و در فرهنگها ثبت نشده است.
[23]. در این نوشتار برای مصوتهای بلند در متون قدیم از علائم ā و ū و ī و برای متون جدید از â، u و i استفاده میشود.
[24]. دربارۀ ابدال «است» به «آست» باید گفت: کششِ مصوتِ کوتاه a در هجای بسته بیشتر است تا در هجای باز. این کشش سبب تبدیل a به ā میشود.
[25]. shortening
[26]. صورتِ پهلویِ آن awēšān است (مکنزی1383: 190).
[27]. صورتِ پهلویِ کلمه ēnاست (مکنزی، 1383: 190).
[28]. صورت پهلوی فریفتن frēftan است (مکنزی، 1383: 280).
[29]. «آویختن» در پهلوی āvēxtan است (حسندوست، 1395: 128).
[30]. دربارۀ تبدیل «خویش» به «خوش» باید گفت: صورت پهلویِ این کلمه xwēš است (مکنزی، 1383: 237)، مصوت ē به e مخفف شده است و کلمه به صورت «خوش» درآمده است.
[31]. صورت پهلوی کلمه، xwēšāwand است (مکنزی، 1383: 237).
[32]. «سیمین» در پهلوی asēmēn است (مکنزی، 1383: 266).
[33]. «ضعیف» عربی است و یایِ آن معروف است.
[34]. «کنیزک» در پهلوی kanīzag است (مکنزی، 1383: 288).
[35]. صورت پهلوی «نیز» ، anīz است (مکنزی، 1383: 317).
[36]. در این مورد، یک احتمال دیگر نیز وجود دارد: ممکن است مد جهت نمایش الف ممدوده (= توالی الف + همزه) آمده باشد.